سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
راهکارهای اجتماعی بحران شهرستان اندیمشک - مسیح اندیمشک

راهکارهای اجتماعی بحران شهرستان اندیمشک


مقدمه


هر فردی به تنهایی دارای انرژی های متفاوتی است و عدم سمت و سو بخشیدن و سازماندهی آن می تواند اعصاب و روان فرد را به مخاطره بیندازد . در این خصوص علم روانشناسی تدوین نموده و بسیاری از مردم دنیا خصوصا جوامع مدرن با رجوع به روانشناسان اختلال روانی حاصل از عدم سازماندهی افکار را سرو سامان می بخشند .


همچنان که فرد از عدم سازماندهی افکار آسیب دیده ، اجتماع نیز صدمه می بیند . جامعه دارای انرژی های جمعی است که عدم سمت و سو بخشیدن به آن توسط متولیان امور ، موجب آسیب به پیکر اجتماع می شود و تبعا فرد متاثر از جامعه نیز در امان نخواهد بود .


به میزانی که انرژی های اجتماعی آزاد باشند به همان میزان سبب ناامنی و صدها ناهنجاری دینی و اجتماعی می شوند . برای واضح تر شدن مبحث به چند نمونه ی تعدیل انرژی در خارج و داخل مرزها اشاره می کنیم .


1. نمونه خارجی از سازماندهی اجتماعی در برزیل


جامعه شناسان برزیلی دریافتند از آنجایی که این کشور از حیث اقتصادی فاقد توانمندی است و از طریق ساز و کارهای اقتصادی نمی تواند مردم را مشغول و انرژی آنان را جهت دهد لذا از طریق ورزش خصوصا ورزش های جمعی مثل فوتبال به جامعه خود آنچنان مسیری داده اند که این مردم با فوتبال شاد و غمگین می شوند ؛ با فوتبال زندگی می کنند و می میرند . دولت برزیل دارای وزارتخانه ای به نام وزارت فوتبال است که هر ساله هزاران فوتبالیست را به کشورهای اروپایی و آسیایی با قیمت گران صادر می کند .


 مردم آن کشور علاقه مندند که فرزندانشان ستاره باشگاه های فوتبال ، والیبال و شبیه آن باشند . گواه این مطلب قدرت برزیل در ورزش های جمعی است . متولیان اجتماعی با این روش تا حدود زیادی جلو ناامنی و صدها آسیب اجتماعی دیگر را گرفته اند چرا که جامعه مسیر و جهت دارد و مردم با هدف ، امید و آرزو زندگی می کنند . اگر چه از نظر دین مقدس اسلام این نمی تواند یک هدف متعالی باشد ولی روش کارسازی برای تعدیل اجتماع است . سخن در این خصوص که چگونه می شود جامعه ای را متعالی کرد نیست بلکه سخن از چگونگی تعدیل جامعه به جهت وجود اختلال و آشوب است .


2. نمونه خارجی از سازماندهی اجتماعی در افغانستان


اخیرا کارشناسان اجتماعی در افغانستان مشابه همین کار را برای جلوگیری از جنگ های مذهبی و قومی آغاز کرده اند . به امید آنکه بتوانند جای تفنگ را با توپ ورزشی عوض کنند . با ایجاد ستاره( بسته به ظرفیت های متفاوت اجتماعی ) و قهرمان پروری خصوصا ورزش «کریکت » این کار را آغاز کرده اند . مسئولین ، نمایندگان مجلس و مردم با آویختن دسته گل به گردن آنان و گرفتن جام قهرمانی در دست ، از طریق تجلیل و تبلیغ آنچنان شور و شعفی در بینندگان ایجاد می کنند که گویی جوانان افغانی به تمام توفیقات دنیا دست پیدا کرده اند . حال آن که نخبگان افغانی و متولیان امور می دانند که قهرمانی در یک تورنمنت کوچک بین المللی نه تنها از نظر ورزشی توفیق بزرگی نیست بلکه قهرمانی کریکت در دنیا هم نمی تواند بالاترین توفیق باشد . اما وقتی کارشناسان امر فضای پرتلاطم و آشفته اجتماعی افغانستان را می نگرند ضرورت چنین کاری را احساس می کنند . مراد این نیست که یک جامعه در مسیر ورزش قرار گیرد بلکه جامعه توامان و همزمان می بایست جهات مختلفی را به تناسب ذائقه مردم دنبال کند . جهت دینی و ایدئولوژیکی ، جهت سیاسی ، جهت اقتصادی ، جهت دانشگاهی و علمی و ... .


 متولیان امور اجتماعی با مطالعه ظرفیت های مختلف یک منطقه به تعیین مسیر و جهت متناسب با آن می پردازند . آنان با طبقه بندی اهداف اجتماعی به درجه یک ، درجه دو و درجه سه و با همگونی دستگاه های تبلیغی و جلوگیری از رفتارهای متناقض به یک توافق نسبی اجتماعی در سطح تمام منطقه نائل می آیند .


 سخن در خصوص آفات ناهمگونی تبلیغ توسط دستگاه های مختلف بسیار است ولی به همین مقدار باید بسنده کرد که حداقل آسیب آن بی اثر شدن آموزش از طریق تبلیغ است عملی که مکررا در جوامع بی برنامه حادث می شود . در این جوامع تلاش و کوشش بسیار صورت می پذیرد لیکن به لحاظ عدم رعایت ساز و کار های صحیح آموزشی و تبلیغی در سطح اجتماع و عدم وجود یک نسخه ی مناسب با منطقه عملکردشان کم اثر یا بی اثر است .  


3. نمونه داخلی از سازماندهی اجتماعی در شهرستان دزفول


شاید سال ها نه چندان دور ، برخورد مردم دزفولی با لرهای بختیاری را همه به یاد داشته باشند ظرفیت های مختلف لرهای بختیاری به عنوان مهاجرین دزفولی جهت داده نشده بود و این انرژی های آزاد، موجب این شده بود که چهره شهر پیشگفته مطابق با میل مسئولین خصوصا مردم بومی منطقه نباشد . تحقیر ، تقبیح نه تنها دردی را دوا نکرد بلکه بر آسیب های اجتماعی آن شهرستان می افزود . نهایتا چاره ای اندیشیدند تا از آسیب های اجتماعی کاسته شود . با مشارکت دادن لرهای بختیاری در اقتصاد ، در مسئولیت های درجه دوم و سوم به میزان زیادی انرژی های این قوم پرجمعیت ، هدفمند جهت یافت و به همان میزان نیز جلوی ناامنی ها و آسیب ها گرفته شد .


امروز لر بختیاری در دزفول تا مقام ریاست شهرداری ، شورای شهرداری و نظیر آن رشد می کند مدیر و معاون مدرسه و دبیرستان می شود ؛ به کسب و کار در بازار می پردازد و بدین ترتیب در شهرستان دزفول نقش آفرینی می کند لیکن محور نمی شود چرا که محوریت در دست دزفولی است . مراد از بیان مطلب فوق این نیست که با ایجاد ستاره های مدیریتی و اقتصادی می توان جلو همه مشکلات اجتماعی را گرفت بلکه مقصود تعدیل جامعه و جلوگیری از آسیب های غیر متعارف است . چرا که بخشی از ناهنجاری ها ، طبیعت جامعه است و ان شاء ا... به برکت حضرت بقیه الله الاعظم ( ارواحنا له الفداه) اصلاح خواهد شد.


اندیمشک و راهکار ها


شهرستان اندیمشک با پدیده ای به نام طایفه عبدولی روبروست که به رغم وجود انسان های مومن ،صالح ، متشخص، در سطح وسیعی با عموم مردم این شهر متفاوتند . عدم مهارت های گفتاری ، عصبیت های قومی ، مهاجرت ،خصوصیات منحصر به فرد اجتماعی و... مواردی است که ایشان را از اندیمشکی متمایز می سازد .


در یک بررسی سطحی درگیری های کوچک ولی شدید و سبب تعمیم آن به سطوح مختلف اجتماعی همراه با دخالت های توده های مختلف را علت تام و ناقص آشوب گذشته و اخیر می دانیم و راهکار های قضایی مثل پرداخت سریع دیه با ملاحظه ی دستورالعمل های امنیتی در دستگاه قضایی ، تبعید تنها خانواده های شرور که نقش محوری دارند با اعلام آن در سطح منطقه ، دستگیری و خلع سلاح و نیز استفاده از نیروهای قهری انتظامی و سرکوب هر حرکتی تا آرامش کامل و ... به ذهن متبادر است .


امکان کوچ دادن هزار خانوار پرجمعیت عبدولی به جهت خوراک دستگاه های تبلیغی مخالف نظام و به دلایل دیگر معقول نیست . لذا ناچار باید به یک راهکار اساسی در بلند مدت پرداخت . روشی که با گذشت زمان شاهد کمرنگ شدن ناهنجاری ها تا رسیدن به مطلوب باشیم .


 از آن جایی که امکان اشتغال و ازدواج متعارف به نحو عمومی به عنوان اساسی ترین اسلوب به لحاظ شرایط موجود شهرستان منتفی است ناچار باید راه دیگری جستجو کرد .


با مطالعه طایفه عبدولی به سادگی می یابیم که ایشان دارای ظرفیت هایی است که می توان در مسیر ورزش ، مذهب ، مدیریت ، اقتصاد ، علم و ... آنان را سمت و سو بخشید .


این راهکارها عبارتند از :


1)    تعدیل از طریق ورزش


 با ایجاد ستاره ی ورزشی همچنان که قهرمان کشتی بین المللی دارند و با تبلیغ چهره های ورزشی و تجلیل از آنان ، جوانان را به ورزش کشتی و نظیر آن می توان ترغیب کرد .فضای ذهنی بخشی از افراد آن منطقه را با ورزش اشغال نموده تا به دنبال قهرمانی باشند . کاری که تاکنون هرگز به طرز صحیح و دراز مدت صورت نگرفته است .


این مهم تنها با مساعدت مسئولین ورزش شهر و استان و شاید بالاتر امکان پذیر است . ایجاد فضای ورزشی اعم از ورزش های جمعی یا انفرادی در آن برای آقایان و بانوان راهکار مناسبی است . با مصرف کردن انرژی در ورزش و اشغال ذهنی به امید وصال قهرمانی در سطح شهر ، استان و کشور دیگر چیزی از انرژی برای پرسه زدن و تخاصم باقی نمی ماند .


2)    تعدیل از طریق دین و مذهب


الف)نظر به ظرفیت های دینی و مذهبی که این طایفه دارد می توان پس از شناسایی و دعوت افراد مستعد با تربیت دقیق و صحیح تعداد زیادی از جوانان پسر و دختر به عنوان طلبه و روحانی در یک پروسه ی شش ساله از آنان در جهت اصلاح امور دینی طایفه ی خودشان بهره جست . مانند سایر روحانیون موفق که چنین توفیقی نصیبشان شده است .


ب ) ایجاد فضای متعدد مذهبی مانند هیئت ها و مساجد البته مسجدی که برخوردار از یک روحانی با اطلاعات اجتماعی و آگاه از درد های منطقه باشد . لزومی ندارد که حتما به دنبال یک مسجد مدرن و با امکانات باشیم بلکه می توان با ایجاد مساجد موقت مشابه کانکس های بزرگ با هزینه ی کم تا حاصل شدن بودجه به این امر نائل آمد . به دلیل فقدان یا ضعف امکانات مادی در جریان مذهب در این خصوص بایستی از روحانیون مبلغ هجرت بلند مدت در مسجد و کوتاه مدت در هیئت ها بهره مند شد . بدین ترتیب که بیشترین اوقات این روحانی در فصول تحصیلی در مدارس به عنوان مشاور مذهب باشد و مغرب نیز جهت مراعات قوانین هجرت یک وعده نماز اقامه نماید . آیین نامه طرح هجرت چنین مجوزی را صادر نمی کند ولی اگر شهرستان اندیمشک توسط مسئولین مذهبی ، سیاسی و امنیتی به عنوان یک شهر اورژانسی تعریف شود با رایزنی این امکان میسر خواهد شد .


لازم است بگوییم : مشاوره با آموزه های مذهبی در مقاطع تحصیلی باید به گونه ای باشد که افراد آن منطقه را به طرف مدنیت سوق داده و موجب زوال و کمرنگ شدن قومیت گردد و باز این مستلزم یک برنامه و نسخه ای از پیش تعریف شده توسط گروه پژوهش می باشد .


3)    تعدیل از طریق منصب و مدیریت


با دادن پست های درجه یک یا درجه دو به افراد شایسته ی این طایفه و انتقال این احساس که اینان جزو مدیران و افراد تاثیرگذار و مورد احترام جامعه هستند می شود تا حدودی این ظرفیت را سامان بخشید . مانند فرماندهی پایگاه مقاومت ،ریاست معاونت اداره ، ریاست یا معاونت مدرسه در یک منطقه ی دیگر و ... .


با عملیاتی کردن این پروسه حس اندیمشکی بودن به بخشی از طایفه عبدولی انتقال می یابد . ایشان باید خود را شهروند اندیمشکی بدانند چرا که حس مهاجر بودن برای شهر خطرناک هست.


4)    تعدیل از طریق اقتصاد ، سیاست و ...


ایجاد فضای کسب خصوصاً در بازار مرکزی شهرستان برای تعداد محدودی از افراد این طایفه با هدف آموزش این مطلب که تنها روش کسب درآمد ، کشاورزی در بیابان و فروش محصولات در خیابان نیست . تا از این رهگذر افراد پیشگفته روش های مدنی کسب درآمد را به طایفه انتقال دهند .


چنین فضایی تنها با مساعدت شهرداری با دادن مجوز آسان و کم هزینه میسر است . لازم است بدانیم که افراد پیشگفته به دلیل سادگی ناشی از قومیت ، حوصله کاغذ بازی های اداری را نخواهد داشت .


تعدیل از طریق سیاست یعنی مشارکت دادن شایستگان آنان در انتخابات گوناگون شهرستان و در صورت شکست مراقبت از بحث های جنجالی و آسیب رسان به پیکر اجتماع عبدولی .


*****


برنامه های فرهنگی جز به شکل مقطعی و با اهداف سیاسی هرگز در حق طایفه ی عبدولی عملیاتی نشده است و باید گفت این طایفه سامان ندارد . ظرفیت های قومی بعضی طوایف اندیمشکی در برخی خلقیات از طایفه ی عبدولی شدیدتر است و اگر آنان شرایط طایفه ی پیشگفته را داشتند مسلما مشکلات اجتماعی بیشتری ایجاد می کردند اما چون ظرفیت ها از طرق ذکر شده به شکل ناخواسته و خود جوش قبلا جهت داده شده است ناهنجاری در سطح عمومی ایجاد نمی شود.


پاسخ به یک شبهه


کارشناسان علوم اسلامی راهکار را منحصرا در تبلیغات صرفا مذهبی می بینند و شاید بر راه حل های پیشگفته خرده بگیرند . ولی دانستن این نکته لازم است که ذائقه ی اولیه ی توده های مختلف جامعه ممکن است چیزی غیر از مذهب باشد و مذهب با گذشت زمان در ذائقه های ثانویه ی شخص تجلی می یابد . سمت و سو بخشیدن مسائل مختلف موجب زمینه سازی و آمادگی مردم در مسیر مذهب می شود . وقتی جامعه در لایه های مختلف اجتماعی تعریف شود امکان فراخوان و سازماندهی آنان در مسیر دین وجود خواهد داشت .


مهم ترین علل و موانع


1)    سیر صعودی قومیت و رشد منفی مدنیت در اندیمشک ( به عنوان مهم ترین علت )


در تمام دنیا سیر تکاملی جوامع رو به مدنیت و هرچه بهتر زیستن به شکل جمعی است یعنی آداب و رسوم به شکل بدوی و قومی توام با تعصبات خونی ، نژادی و قبیله ای رو به زوال و کمرنگ شدن است تا جایی که در کلان شهرها و جوامع مدرن علمی هیچ اثری از قومیت وجود ندارد .


نمونه بسیار واضحی در تاریخ اسلام وجود دارد و آن قومیت عرب جاهلی است که با تمام شاخصه های منفی و مثبت آن به برکت وجود نازنین حضرت رسول الله (ص) و اسلام ناب ، مدنیت در دراز مدت عملی شد .


اما متاسفانه سیر تکاملی مدنیت در اندیمشک نه تنها روند طبیعی خود را طی نکرده بلکه این سیر در طی بیش از یک دهه گذشته معکوس بوده است . با مطالعه ی تاریخچه ی سه دهه ی گذشته ی اندیمشک تاکنون، به راحتی می شود به این قضاوت پی برد . این شهر در مسیر قومی و عشیرگی حرکت می کند . ساز و کارهای اجتماعی در اندیمشک نه تنها به کمرنگ شدن قومیت و زوال آن نیانجامیده بلکه در طی این مدت ، مدنیت ضعیف تر و ظرفیت های قومی قوی تر شده اند .


سیر حرکتی این جامعه کوچک در یک نگاه سطحی عجیب به نظر می رسد اما از آن جایی که هر معلولی تابع علتی است در نگاه تحقیقی و ملاحظه ی شاخصه های زندگی قومی و پرسش های متعدد در این خصوص به برخی علل دست می یابیم . سوالاتی از قبیل این که قومیت چه نفع و مزیتی بر مدنیت دارد که اندیمشک آن را ترجیح داده است ؟! به تعبیر دیگر زندگی بدوی ، غیر علمی ، ساده و ساکن توام با تعصبات نژادی چه مزیتی بر زندگی تحلیلی ، علمی و پویای مدنی دارد که برخلاف مسیر تکاملی جامعه عمل شده است ؟!


قطعا برای جامعه این تقدیم و رجحان سودی نخواهد داشت چنانچه عقلای عالم آن را نمی پذیرند . در اینجا سوال دیگری طرح می شود که اگر جامعه سود نمی برد پس چه کسانی و چگونه بهره مند می شوند ؟!


آری افراد توانمندی که ظرفیت های قومی را در این شهرستان خواسته یا ناخواسته لحاظ و یا تقویت می کنند باید به دنبال آن ها و اغراضشان بود . در طی چند سال گذشته و در جریانات مدیریتی ، سیاسی و انتخاباتی، آن چه بیش از هر چیزی سرنوشت ساز و مورد عنایت قرار می گرفته ملاحظه و استفاده از ظرفیت های قومی بوده است . رایزنی های سیاسی ، شعارهای انتخاباتی ، عزل و نصب مسئولین غالبا در این مسیر بوده است . چون مرزبندی های طایفه ای شفاف و عاری از هر گونه پیچیدگی هستند ، به سهولت می توان تصمیمات جمعی آنان را پیش بینی کرد . با یک چنین مرزبندی ، آرا ، مطالبات ، نیروی اثرگذار ، عوامل تهییج کننده یا تعدیل کننده هر طایفه به آسانی قابل تشخیص است . حال آن که تصمیمات یک جامعه مدنی به راحتی قابل پیش بینی و جهت دهی نیست و مطالبات یک جامعه ناب اسلامی نیز سنگین و جز افراد خاص کسی توان ادای آن را ندارد .


یک شخص با بازی های سیاسی در انتخابات به راحتی می تواند با قرار دادن طوایف در مقابل هم عملا قدرت آرای آنان را بی اثر کند و با سمت و سو دادن طوایف دیگر که به لحاظ نگاه عشیرگی و رقابت ها قومی قطعا به رقیب خود رای نمی دهند ، زمینه را برای پیروزی سیاسی خود فراهم سازد .مثلا با قرار دادن طوایف بخش الوار در مقابل هم و سازماندهی بخش پاپی و بخش مرکزی اعم از اینکه داخل یا بیرون شهر زندگی کنند این امکان میسر می شود البته صورت های متعددی قابل تصور است که نیازمند بحث ویژه ای می باشد .


سازماندهی ذکر شده تنها در جامعه ای محقق می شود که مردم فاقد تحلیل های مدنی و دینی باشند .


غالبا جامعه قومی فاقد تحلیل های عقلایی و مدنی است که در صورت همگونی و هم سویی احساسات با شاخصه هایش ، جامعه اهل تجلیل و تشویق شده و در غیر این صورت اهل تقبیح و تکذیب خواهد شد . فقدان تجزیه و تحلیل عقلی زمینه ساز شایعه ، قضاوت های ناصحیح و ده ها آفت اجتماعی می گردد . شرایطی که بسیاری از مردم در آن تنفس می کنند .


تعصبات ، مرزبندی های قبیله ای و خروجی های منفی آن به میزانی که برای جامعه زیانبخش است به همان میزان برای طالبان قدرت ، ثروت و شهرت سودمند است .


جامعه آگاه دینی تنها افراد عالم و متدین را بر خود مقدم می کند . این که امروز به رغم شایستگان بعضا افراد ناآگاه و ناشایسته متصدی برخی از نهاد ها هستند تنها به این دلیل است که جامعه قومی به دنبال افراد شایسته نیست بلکه خواهان حضور یک متصدی از جنس نژاد و قبیله ی خودش می باشد  و خواسته ی یک طایفه به لحاظ تشابه آن با خواسته ی طایفه ی دیگر موجب تعارض و بی اثر شدن آن است .


2)    مدیریت شهری مریض


با روشن شدن مطلب پیشگفته داستان مدیریت شهری معلوم است . وقتی مدیریت در سطح جامعه مورد نقد دینی و مذهبی صحیح قرار نگرفته بلکه مورد نقد قومی قرار گیرد هرگز در صدد پالایش و اصلاح خود برنمی آید . انتقاد عشیره ای از یک سو به دلیل تعارض با خواسته ها و اعتراضات طوایف مشابه و از سوی دیگر به خاطر فقدان یک هدف متعالی در مطالبات ، بی اثر و یا کم اثر است . لاجرم مدیریت ، آرام آرام به سمتی می رود که در سطوح بسیار پایین ، اراذل به دلیل برخوداری از توان طایفه ای و نفوذ اجتماعی جای انسان های شایسته را می گیرند و در سطح بالاتر بعضی اشخاص تنها به خاطر استعداد بالای نوکری و قدرت قومی به جایگاهی می رسند که اگر این نوع نگاه در میان مردم رایج نبود فقط یک شهروند معمولی بودند . این اشخاص به دلیل فقدان خلاقیت و اندیشه مدیریتی هرگز توفیقی در این خصوص ، نه برای اداره و نه برای جامعه حاصل نمی کنند .


 این مدیریت به مثابه ظرفی است که هر مایعی در آن ریخته شود شکل آن ظرف را به خود می گیرد . مشکل این ساختار با تغییر افراد در سطح مدیران حل نمی شود بلکه آن چه باید تغییر یابد خود ظرف و ساختار و نوع نگاه قومیتی است . این ساختار نه تنها کانون های مدنی را تقویت نمی کند بلکه چون که خود از جنس قومیت و قوام بخش آن است از جمله موانع محسوب می شود .


3)    معرفی مجموعه برنامه های تصنعی و سمبلیک به نام دین


در طی دهه اخیر مدلی از دین که در شهرستان مشاهده شده است بیش از آن که متوجه جنبه های درونی و باطنی باشد به برون و ظاهر انسان ها پرداخته . برخی از چهره ها با اهمال و تساهل نسبت به حق الناس ، عدالت ، تواضع ، نقدپذیری ، حسن خلق ، شایسته سالاری و صدها مفهوم ناب اسلامی و اعمال و جدیت در برگزاری عزاداری ها ، حضور پرشور در آن دسته از مراسم که بیش تر جنبه های اجتماعی دارد ، اظهار بر ولایت محوری و مظاهری از این قبیل یک احساس تصنعی بی باطن به جامعه القا می کند . بعضی از عاملین و تابعین این مسلک سمبلیک به خیال خویش کسب ثواب کرده و اعمال آنان مورد رضای خداوند متعال است . این احساس تصنعی ناشی از آموزه های غلط دینی توسط غیر متخصصین است که به توده های مردم به نام دین منتقل شده است . برای روشن شدن می توان رفتار کسی را مثال زد که به امید خشنودی خداوند و سعادت ابدی در منزل مراسم عزای امام حسین (ع) همراه با روضه و سینه زنی می گیرد و متحمل هزینه های زیاد می شود لیکن حاضر نیست از مضطری که در اسلام کمک به او را واجب دانسته دستگیری نماید . به قول آن عارف فرزانه ملا احمد نراقی (ره) عبادات ظاهری فاقد باطن به مانند قبری زیبا می ماند که درون آن یک مردار بدبو و متعفن است این داستان دین تصنعی است .


حال سوال این است آیا چنین مذهب و مسلکی که فاقد باطن و حقیقت است می تواند اندیمشک را نجات دهد ؟ آیا این مذهب می تواند قومیت و لوازم آن را پالایش و اصلاح کند ؟


جواب منفی است آموزه های غلط دینی در طی چند سال اخیر در شهرستان به جایی رسیده که مردم نه از روی ریا و تظاهر بلکه از روی جهل متمسک به پوسته ی دین شده و با پرداختن به عبادات ظاهری خود را رستگار می دانند امروز به کرار مشاهده می شود برخی از متدینین در مسجد نماز جماعت می خوانند و در همان مسجد با برنامه های گروهی توام با فتنه آبروی یک انسان مومن را نیز می برند گویی مومن حرمت ندارد و در این خصوص احساس گناه نمی کنند . در این مسلک ساختگی انسان با آش رشته ، سینه زنی ، نذر شیر و شربت بی آن که به درون خود بپردازد رستگار می شود حال آن که در مسلک ناب جعفری انسان ها با تغییرات درونی و برونی ( تهذیب نفس ) رستگارند . مراسم مذهبی و هیئت ها در طی سال های گذشته در شهرستان چند برابر شده است اما متاسفانه به لحاظ نوع تصنعی آن جز آثار تصنعی ثمره ی چندانی نداشته است . ربا ، بدحجابی ، تضییع حقوق ، مال حرام خوردن ، شرب خمر ، بی عفتی و ... افزایش پیدا کرده است .


 قطعا نه تنها این آموزه های غلط توان مقاومت در مقابل قومیت را ندارد بلکه این مدل از دین در قومیت هضم می شود و نسبت آن عام و خاص مطلق است . چنین مسلکی هرگز تعارضی ایجاد نمی کند چه رسد به اصلاح و پالایش قومیت . بنابراین این سوال مطرح است که چرا قومیت آموزه های دینی را دفع می کند ؟!


در دو صورت آموزه های مدنیت اثر بخش است یکی آن که افراد جامعه ی قومی خالیُ الذهن باشند مثل کودکی که هر آن چه از خوب و بد به او آموزش بدهند می پذیرد و دیگرآن که اهل استدلال و برهان باشند تا در مواجهه با تعریف جدید و دلیل قوی تر و صحیح تر ، آن را بپذیرند .


ولی باید بدانیم امروز قومیت در اندیمشک برای اخلاق ، تدین ، تقوا ، انسان شایسته ، انسان بزرگ ، راه های تعالی ، خوب و بد ، ارزش و ضد ارزش ، حلال و حرام و ... تعریف متفاوتی با مدنیت دینی دارد از این رو خالی الذهن نیست و از طرفی فرهنگ قومیت به لحاظ فقدان تحلیل و وجود تعصب ، برهان و استدلال حقه را نمی پذیرد. لذا می توان نتیجه گیری کرد که فرهنگ قومی آموزه های مدنی را دفع می کند و تنها آن دسته از آموزه هایی را قبول می کند که با تعاریف داخلی سازگاری داشته باشد . مهم ترین علت عدم تاثیر آموزش در طی چند سال اخیر هم همین بوده است .


سوال دیگری در این جا مطرح می شود که چگونه می توان آفات قومیت را درمان و مدنیت دینی را اجرا کرد ؟


بدون تردید برای هر دردی درمانی وجود دارد . درمان آفات و بیماری های قومیت ناشی از فقدان تحلیل و تعاریف معارض با مدنیت دینی است که در مرحله اول با تضعیف اصول ، ملاک و مناط رفتار ، تعاریف و ... از طریق به چالش کشیدن آن با هدف آگاهی بخشی افراد از بیماری صورت می پذیرد و پس از تضعیف کانون های فکری قومی مرحله دوم با آموزش های دقیق مدنی و دینی ناب که از استنباط های شخصی عاری باشد اجرا می گردد . در این صورت با یک برنامه ی صحیح بلند مدت می توان آثار آن را هر لحظه احساس کرد .     


4)    دیدن مسائل اجتماعی ، دینی و ... تنها با عینک سیاست


هر فرد به تنهایی نیازمندی هایی از جنس آب ، غذا ، هوا ، پوشاک ، احساس و ... دارد و رعایت تناسب میان آن نیازها الزامی است . تجاوز و عدم رعایت تناسب ، فرد را به مخاطره می اندازد کسی که در خوردن ، مراعات چربی و قند را نکند و در یکی از ابعاد زیاده روی کند دچار امراض متفاوت می شود . جامعه نیز در ابعاد بزرگ تر همین گونه است . تناسبی میان اقتصاد ، سیاست ، فرهنگ و ... وجود دارد که عدم رعایت آن جامعه را به خطر می اندازد . آسیبی که امروز متوجه اندیمشک شده است .


سیاست های غیر متناسب و بیش از حد، همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده است . وقتی نوبت به کارهای فرهنگی ، مذهبی ، ورزشی و ... می رسد چون نگاه بسیاری از متصدیان سیاسی است . فرهنگ ، مذهب ، ورزش ، کمک به فقرا و ... ابزار و مقدمات برنامه های سیاسی می شود .


 برخی سیاسیون همواره از رقیب اجتماعی خوف دارند و ضمن تقویت خود جلوی هر بلندگو و صدایی را می گیرند . هر چند این صدا در اختیار دین و با هدف توسعه آن باشد . اگر متولی مذهب بخواهد بزرگداشت برای شهیدی بگیرد . سیاسی بدلیل خوف ، کنگره ی عزیز دیگری را برگزار می کند تا از این رهگذر معارضی درست کرده و صدای رقیب فرضی کمتر به گوش جامعه برسد . آری شبیه سازی یکی از روش های ایجاد معارض است . اگر چهار روحانی و مدرس برای رفع یک معضل اجتماعی گرد هم جمع شوند شخص سیاسی به تعداد آن افراد کمتر یا بیشتر با همان شرایط صنفی نیرو شبیه سازی می کند . اگر چه این عملکرد مورد تایید دین و مذهب شیعی نیست اما وقتی با نگاه سیاسی آن را بررسی می کنیم آن را دقیق و حساب شده می یابیم .


(راه های جلوگیری بلندگوی رقیب فرضی به چند صورت است


1. منکوب کردن طرف مقابل        


2. معامله


 3. درست کردن معارض


4. تعامل


قطعا نگاه صرفا سیاسی که محیط و مشرف بر دین،جامعه،فرهنگ و... باشد سازنده نیست و کمتر اجازه سازندگی می دهد .آن نگاهی سازنده است که تناسب ها در آن مراعات شده و از حدود دین تجاوز نکند .


***


نکته : بحث از آفات قومیت و شناسایی موارد متعارض آن با دین اسلام یک بحث دقیق جامعه شناسی است . متاسفانه مباحث جامعه شناسی کمتر در حوزه ی علوم اسلامی طرح می شوند . حال آن که معضل به وجود آمده جز در گرو شناخت دقیق قومیت(علم قومیت شناسی) حاصل نمی شود . مبلغ دین پس از شناخت دقیق از دردها و آفات می تواند با بهره مندی از کتاب و سنت و تجویز داروی مناسب ، به در مان پیکر آسیب دیده ی اجتماع بپردازد . سخن در این خصوص نیازمند یک بحث کاملا مجزا می باشد . 


 


 نگارنده  نام پور


 


صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم