مهم ترین علل و موانع
1) سیر صعودی قومیت و رشد منفی مدنیت در اندیمشک ( به عنوان مهم ترین علت )
در تمام دنیا سیر تکاملی جوامع رو به مدنیت و هرچه بهتر زیستن به شکل جمعی است یعنی آداب و رسوم به شکل بدوی و قومی توام با تعصبات خونی ، نژادی و قبیله ای رو به زوال و کمرنگ شدن است تا جایی که در کلان شهرها و جوامع مدرن علمی هیچ اثری از قومیت وجود ندارد .
نمونه بسیار واضحی در تاریخ اسلام وجود دارد و آن قومیت عرب جاهلی است که با تمام شاخصه های منفی و مثبت آن به برکت وجود نازنین حضرت رسول الله (ص) و اسلام ناب ، مدنیت در دراز مدت عملی شد .
اما متاسفانه سیر تکاملی مدنیت در اندیمشک نه تنها روند طبیعی خود را طی نکرده بلکه این سیر در طی بیش از یک دهه گذشته معکوس بوده است . با مطالعه ی تاریخچه ی سه دهه ی گذشته ی اندیمشک تاکنون، به راحتی می شود به این قضاوت پی برد . این شهر در مسیر قومی و عشیرگی حرکت می کند . ساز و کارهای اجتماعی در اندیمشک نه تنها به کمرنگ شدن قومیت و زوال آن نیانجامیده بلکه در طی این مدت ، مدنیت ضعیف تر و ظرفیت های قومی قوی تر شده اند .
سیر حرکتی این جامعه کوچک در یک نگاه سطحی عجیب به نظر می رسد اما از آن جایی که هر معلولی تابع علتی است در نگاه تحقیقی و ملاحظه ی شاخصه های زندگی قومی و پرسش های متعدد در این خصوص به برخی علل دست می یابیم . سوالاتی از قبیل این که قومیت چه نفع و مزیتی بر مدنیت دارد که اندیمشک آن را ترجیح داده است ؟! به تعبیر دیگر زندگی بدوی ، غیر علمی ، ساده و ساکن توام با تعصبات نژادی چه مزیتی بر زندگی تحلیلی ، علمی و پویای مدنی دارد که برخلاف مسیر تکاملی جامعه عمل شده است ؟!
قطعا برای جامعه این تقدیم و رجحان سودی نخواهد داشت چنانچه عقلای عالم آن را نمی پذیرند . در اینجا سوال دیگری طرح می شود که اگر جامعه سود نمی برد پس چه کسانی و چگونه بهره مند می شوند ؟!
آری افراد توانمندی که ظرفیت های قومی را در این شهرستان خواسته یا ناخواسته لحاظ و یا تقویت می کنند باید به دنبال آن ها و اغراضشان بود . در طی چند سال گذشته و در جریانات مدیریتی ، سیاسی و انتخاباتی، آن چه بیش از هر چیزی سرنوشت ساز و مورد عنایت قرار می گرفته ملاحظه و استفاده از ظرفیت های قومی بوده است . رایزنی های سیاسی ، شعارهای انتخاباتی ، عزل و نصب مسئولین غالبا در این مسیر بوده است . چون مرزبندی های طایفه ای شفاف و عاری از هر گونه پیچیدگی هستند ، به سهولت می توان تصمیمات جمعی آنان را پیش بینی کرد . با یک چنین مرزبندی ، آرا ، مطالبات ، نیروی اثرگذار ، عوامل تهییج کننده یا تعدیل کننده هر طایفه به آسانی قابل تشخیص است . حال آن که تصمیمات یک جامعه مدنی به راحتی قابل پیش بینی و جهت دهی نیست و مطالبات یک جامعه ناب اسلامی نیز سنگین و جز افراد خاص کسی توان ادای آن را ندارد .
یک شخص با بازی های سیاسی در انتخابات به راحتی می تواند با قرار دادن طوایف در مقابل هم عملا قدرت آرای آنان را بی اثر کند و با سمت و سو دادن طوایف دیگر که به لحاظ نگاه عشیرگی و رقابت ها قومی قطعا به رقیب خود رای نمی دهند ، زمینه را برای پیروزی سیاسی خود فراهم سازد .مثلا با قرار دادن طوایف بخش الوار در مقابل هم و سازماندهی بخش پاپی و بخش مرکزی اعم از اینکه داخل یا بیرون شهر زندگی کنند این امکان میسر می شود البته صورت های متعددی قابل تصور است که نیازمند بحث ویژه ای می باشد .
سازماندهی ذکر شده تنها در جامعه ای محقق می شود که مردم فاقد تحلیل های مدنی و دینی باشند .
غالبا جامعه قومی فاقد تحلیل های عقلایی و مدنی است که در صورت همگونی و هم سویی احساسات با شاخصه هایش ، جامعه اهل تجلیل و تشویق شده و در غیر این صورت اهل تقبیح و تکذیب خواهد شد . فقدان تجزیه و تحلیل عقلی زمینه ساز شایعه ، قضاوت های ناصحیح و ده ها آفت اجتماعی می گردد . شرایطی که بسیاری از مردم در آن تنفس می کنند .
تعصبات ، مرزبندی های قبیله ای و خروجی های منفی آن به میزانی که برای جامعه زیانبخش است به همان میزان برای طالبان قدرت ، ثروت و شهرت سودمند است .
جامعه آگاه دینی تنها افراد عالم و متدین را بر خود مقدم می کند . این که امروز به رغم شایستگان بعضا افراد ناآگاه و ناشایسته متصدی برخی از نهاد ها هستند تنها به این دلیل است که جامعه قومی به دنبال افراد شایسته نیست بلکه خواهان حضور یک متصدی از جنس نژاد و قبیله ی خودش می باشد و خواسته ی یک طایفه به لحاظ تشابه آن با خواسته ی طایفه ی دیگر موجب تعارض و بی اثر شدن آن است .
2) مدیریت شهری مریض
با روشن شدن مطلب پیشگفته داستان مدیریت شهری معلوم است . وقتی مدیریت در سطح جامعه مورد نقد دینی و مذهبی صحیح قرار نگرفته بلکه مورد نقد قومی قرار گیرد هرگز در صدد پالایش و اصلاح خود برنمی آید . انتقاد عشیره ای از یک سو به دلیل تعارض با خواسته ها و اعتراضات طوایف مشابه و از سوی دیگر به خاطر فقدان یک هدف متعالی در مطالبات ، بی اثر و یا کم اثر است . لاجرم مدیریت ، آرام آرام به سمتی می رود که در سطوح بسیار پایین ، اراذل به دلیل برخوداری از توان طایفه ای و نفوذ اجتماعی جای انسان های شایسته را می گیرند و در سطح بالاتر بعضی اشخاص تنها به خاطر استعداد بالای نوکری و قدرت قومی به جایگاهی می رسند که اگر این نوع نگاه در میان مردم رایج نبود فقط یک شهروند معمولی بودند . این اشخاص به دلیل فقدان خلاقیت و اندیشه مدیریتی هرگز توفیقی در این خصوص ، نه برای اداره و نه برای جامعه حاصل نمی کنند .
این مدیریت به مثابه ظرفی است که هر مایعی در آن ریخته شود شکل آن ظرف را به خود می گیرد . مشکل این ساختار با تغییر افراد در سطح مدیران حل نمی شود بلکه آن چه باید تغییر یابد خود ظرف و ساختار و نوع نگاه قومیتی است . این ساختار نه تنها کانون های مدنی را تقویت نمی کند بلکه چون که خود از جنس قومیت و قوام بخش آن است از جمله موانع محسوب می شود .
3) معرفی مجموعه برنامه های تصنعی و سمبلیک به نام دین
در طی دهه اخیر مدلی از دین که در شهرستان مشاهده شده است بیش از آن که متوجه جنبه های درونی و باطنی باشد به برون و ظاهر انسان ها پرداخته . برخی از چهره ها با اهمال و تساهل نسبت به حق الناس ، عدالت ، تواضع ، نقدپذیری ، حسن خلق ، شایسته سالاری و صدها مفهوم ناب اسلامی و اعمال و جدیت در برگزاری عزاداری ها ، حضور پرشور در آن دسته از مراسم که بیش تر جنبه های اجتماعی دارد ، اظهار بر ولایت محوری و مظاهری از این قبیل یک احساس تصنعی بی باطن به جامعه القا می کند . بعضی از عاملین و تابعین این مسلک سمبلیک به خیال خویش کسب ثواب کرده و اعمال آنان مورد رضای خداوند متعال است . این احساس تصنعی ناشی از آموزه های غلط دینی توسط غیر متخصصین است که به توده های مردم به نام دین منتقل شده است . برای روشن شدن می توان رفتار کسی را مثال زد که به امید خشنودی خداوند و سعادت ابدی در منزل مراسم عزای امام حسین (ع) همراه با روضه و سینه زنی می گیرد و متحمل هزینه های زیاد می شود لیکن حاضر نیست از مضطری که در اسلام کمک به او را واجب دانسته دستگیری نماید . به قول آن عارف فرزانه ملا احمد نراقی (ره) عبادات ظاهری فاقد باطن به مانند قبری زیبا می ماند که درون آن یک مردار بدبو و متعفن است این داستان دین تصنعی است .
حال سوال این است آیا چنین مذهب و مسلکی که فاقد باطن و حقیقت است می تواند اندیمشک را نجات دهد ؟ آیا این مذهب می تواند قومیت و لوازم آن را پالایش و اصلاح کند ؟
جواب منفی است آموزه های غلط دینی در طی چند سال اخیر در شهرستان به جایی رسیده که مردم نه از روی ریا و تظاهر بلکه از روی جهل متمسک به پوسته ی دین شده و با پرداختن به عبادات ظاهری خود را رستگار می دانند امروز به کرار مشاهده می شود برخی از متدینین در مسجد نماز جماعت می خوانند و در همان مسجد با برنامه های گروهی توام با فتنه آبروی یک انسان مومن را نیز می برند گویی مومن حرمت ندارد و در این خصوص احساس گناه نمی کنند . در این مسلک ساختگی انسان با آش رشته ، سینه زنی ، نذر شیر و شربت بی آن که به درون خود بپردازد رستگار می شود حال آن که در مسلک ناب جعفری انسان ها با تغییرات درونی و برونی ( تهذیب نفس ) رستگارند . مراسم مذهبی و هیئت ها در طی سال های گذشته در شهرستان چند برابر شده است اما متاسفانه به لحاظ نوع تصنعی آن جز آثار تصنعی ثمره ی چندانی نداشته است . ربا ، بدحجابی ، تضییع حقوق ، مال حرام خوردن ، شرب خمر ، بی عفتی و ... افزایش پیدا کرده است .
قطعا نه تنها این آموزه های غلط توان مقاومت در مقابل قومیت را ندارد بلکه این مدل از دین در قومیت هضم می شود و نسبت آن عام و خاص مطلق است . چنین مسلکی هرگز تعارضی ایجاد نمی کند چه رسد به اصلاح و پالایش قومیت . بنابراین این سوال مطرح است که چرا قومیت آموزه های دینی را دفع می کند ؟!
در دو صورت آموزه های مدنیت اثر بخش است یکی آن که افراد جامعه ی قومی خالیُ الذهن باشند مثل کودکی که هر آن چه از خوب و بد به او آموزش بدهند می پذیرد و دیگرآن که اهل استدلال و برهان باشند تا در مواجهه با تعریف جدید و دلیل قوی تر و صحیح تر ، آن را بپذیرند .
ولی باید بدانیم امروز قومیت در اندیمشک برای اخلاق ، تدین ، تقوا ، انسان شایسته ، انسان بزرگ ، راه های تعالی ، خوب و بد ، ارزش و ضد ارزش ، حلال و حرام و ... تعریف متفاوتی با مدنیت دینی دارد از این رو خالی الذهن نیست و از طرفی فرهنگ قومیت به لحاظ فقدان تحلیل و وجود تعصب ، برهان و استدلال حقه را نمی پذیرد. لذا می توان نتیجه گیری کرد که فرهنگ قومی آموزه های مدنی را دفع می کند و تنها آن دسته از آموزه هایی را قبول می کند که با تعاریف داخلی سازگاری داشته باشد . مهم ترین علت عدم تاثیر آموزش در طی چند سال اخیر هم همین بوده است .
سوال دیگری در این جا مطرح می شود که چگونه می توان آفات قومیت را درمان و مدنیت دینی را اجرا کرد ؟
بدون تردید برای هر دردی درمانی وجود دارد . درمان آفات و بیماری های قومیت ناشی از فقدان تحلیل و تعاریف معارض با مدنیت دینی است که در مرحله اول با تضعیف اصول ، ملاک و مناط رفتار ، تعاریف و ... از طریق به چالش کشیدن آن با هدف آگاهی بخشی افراد از بیماری صورت می پذیرد و پس از تضعیف کانون های فکری قومی مرحله دوم با آموزش های دقیق مدنی و دینی ناب که از استنباط های شخصی عاری باشد اجرا می گردد . در این صورت با یک برنامه ی صحیح بلند مدت می توان آثار آن را هر لحظه احساس کرد .
4) دیدن مسائل اجتماعی ، دینی و ... تنها با عینک سیاست
هر فرد به تنهایی نیازمندی هایی از جنس آب ، غذا ، هوا ، پوشاک ، احساس و ... دارد و رعایت تناسب میان آن نیازها الزامی است . تجاوز و عدم رعایت تناسب ، فرد را به مخاطره می اندازد کسی که در خوردن ، مراعات چربی و قند را نکند و در یکی از ابعاد زیاده روی کند دچار امراض متفاوت می شود . جامعه نیز در ابعاد بزرگ تر همین گونه است . تناسبی میان اقتصاد ، سیاست ، فرهنگ و ... وجود دارد که عدم رعایت آن جامعه را به خطر می اندازد . آسیبی که امروز متوجه اندیمشک شده است .
سیاست های غیر متناسب و بیش از حد، همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده است . وقتی نوبت به کارهای فرهنگی ، مذهبی ، ورزشی و ... می رسد چون نگاه بسیاری از متصدیان سیاسی است . فرهنگ ، مذهب ، ورزش ، کمک به فقرا و ... ابزار و مقدمات برنامه های سیاسی می شود .
برخی سیاسیون همواره از رقیب اجتماعی خوف دارند و ضمن تقویت خود جلوی هر بلندگو و صدایی را می گیرند . هر چند این صدا در اختیار دین و با هدف توسعه آن باشد . اگر متولی مذهب بخواهد بزرگداشت برای شهیدی بگیرد . سیاسی بدلیل خوف ، کنگره ی عزیز دیگری را برگزار می کند تا از این رهگذر معارضی درست کرده و صدای رقیب فرضی کمتر به گوش جامعه برسد . آری شبیه سازی یکی از روش های ایجاد معارض است . اگر چهار روحانی و مدرس برای رفع یک معضل اجتماعی گرد هم جمع شوند شخص سیاسی به تعداد آن افراد کمتر یا بیشتر با همان شرایط صنفی نیرو شبیه سازی می کند . اگر چه این عملکرد مورد تایید دین و مذهب شیعی نیست اما وقتی با نگاه سیاسی آن را بررسی می کنیم آن را دقیق و حساب شده می یابیم .
(راه های جلوگیری بلندگوی رقیب فرضی به چند صورت است
1. منکوب کردن طرف مقابل
2. معامله
3. درست کردن معارض
4. تعامل
قطعا نگاه صرفا سیاسی که محیط و مشرف بر دین،جامعه،فرهنگ و... باشد سازنده نیست و کمتر اجازه سازندگی می دهد .آن نگاهی سازنده است که تناسب ها در آن مراعات شده و از حدود دین تجاوز نکند .
***
نکته : بحث از آفات قومیت و شناسایی موارد متعارض آن با دین اسلام یک بحث دقیق جامعه شناسی است . متاسفانه مباحث جامعه شناسی کمتر در حوزه ی علوم اسلامی طرح می شوند . حال آن که معضل به وجود آمده جز در گرو شناخت دقیق قومیت(علم قومیت شناسی) حاصل نمی شود . مبلغ دین پس از شناخت دقیق از دردها و آفات می تواند با بهره مندی از کتاب و سنت و تجویز داروی مناسب ، به در مان پیکر آسیب دیده ی اجتماع بپردازد . سخن در این خصوص نیازمند یک بحث کاملا مجزا می باشد .
نگارنده نام پور