سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
زبان اهل بیت به دیگر زبانها - مسیح اندیمشک
   1   2      >

خطبه بدون الف

 

بسیاری از مورخین و محدثین نقل کرده‏اند که جمعی از اصحاب رسول‏خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیرامون این بحث می‏کردند که کدام یک از حروف در کلمات بیشتر به کار می‏رود و همه متفق شدند بر این که حرف الف است که بیشتر در کلمات به کار می‏رود. آنگاه امیرالمومنین علی علیه‏السلام به پاخاست و بالبداهه خطبه‏ای بدون الف ایراد نمود که متن و ترجّمه آن از نظرتان می‏گذرد:

حمدت و عظمت من عظمت منته و سبغت نعمته و سبقت رحمته غضبه و تمت کلمته و نفذت مشیئته و بلغت قضیته، حمدته حمد مقر لربوبیته، متخضع لعبودیته، متنصل من خطیئته، معترف بتوحیده، مومل من ربه مغفره تنجیه، یوم یشغل عن فصیلته و بنیه و نستعینه و نسترشده و نستهدیه و نومن به و نتوکل علیه و شهدت له تشهد مخلص موقن و فردته تفرید مومن متیقن و وحدته توحید عبد مذعن، لیس له شریک فی ملکه و لم یکن له ولی فی صنعه، جل عن مشیر و وزیر و عون و معین و نظیر، علم فستر و نظر فخبر و ملک فقهر و عصی فغفر و حکم فعدل، لم یزل و لن یزول لیس کمثله شی‏ء و هو قبل کل شی‏ء و بعد کل شی‏ء، رب متفرد بعزته متمکن بقوته متقدس بعلوه متکبر بسموه، لیس یدرکه بصر و لیس یحیط به نظر، قوی منیع بصیر سمیع حلیم حکیم رووف رحیم،

 

 

عجز عن وصفه من یصفه و ضل عن نعته من یعرفه، قرب فبعد و بعد فقرب، یجیب دعوه من یدعوه و یرزقه و یحبوه، ذو لطف خفی و بطش قوی و رحمه موسعه و عقوبه موجعه، رحمته جنه عریضه مونقه و عقوبته حجیم ممدوده موبقه و شهدت ببعثه محمد عبده و رسوله و صفیه و نبیه و خلیله و حبیبه صلی علیه ربه صلوه تحظیه و تزلفه و تعلیه و تقربه و تدنیه، بعثه فی خیر عصر و حین فتره و کفر و رحمه لعبیده و منه لمزیده، ختم به نبوته و وضح به حجته فوعظ و نصح و بلغ و کدح، رووف رحیم بکل مومن، رضی ولی زکی، علیه رحمه و تسلیم و برکه و تکریم من رب غفور رحیم قریب مجیب.

وصیتکم جمیع من حضر بوصیه ربکم و ذکرتکم سنه نبیکم، فعلیکم برهبه تسکن قلوبکم و خشیه تذری دموعکم و تقیه تنجیکم قبل یوم یذهلکم و یبلیکم، یوم یفوز فیه من ثقلت وزن حسنته و خف وزن سیئته، ولتکن مسئلتکم و ملقکم مسئله ذل و خضوع و شکر و خشوع و توبه و نزوع و ندم و رجوع ولیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه و شبیبته قبل هرمه و کبره و فرصته و سعته و فرغته قبل شغله و غنیته قبل فقره و حضره قبل سفره، من قبل یهرم و یکبر و یمرض و یسقم و یمله طبیبه و یعرض عنه حبیبه و ینقطع عمره و یتغیر لونه و یقل عقله قبل قولهم: هو موعوک و جسمه منهوک، قبل جده فی نزع شدید و حضور کل قریب و بعید قبل شخوص بصره و طموح نظره و رشح جبینه و خطف عرنینه و سکون حنینه و حدیث نفسه و بکی عرسه و یتم منه ولده و تفرقت عنه عدوه و صدیقه و قسم جمعه و ذهب بصره و سمعه و کفن و مدد و وجه و جرد و عری و غسل و نشف و سجی و بسط له وهیی و نشر علیه کفنه و شد منه ذقنه و قمص و عمم و ودع و سلم و حمل فوق سریره و صلی علیه و نقل من دور مزخرفه و قصور مشیده و حجر منجده فجعل فی ضریح ملحود ضیق، مرصود بلبن منضود، مسقف بجلمود و هیل علیه عفره و حثی علیه مدره تحقق حذره و نسی خبره و رجع عنه ولیه و صفیه و ندیمه

 

 

و نسیبه و تبدل به قریبه و حبیبه فهو حشو قبر و رهین قفر، یسعی فی جسمه دود قبره و یسیل صدیده علی صدره و نحره، یسحق برمته لحمه و ینشف دمه و یرم عظمه حتی یوم حشره و نشره فینشر من قبره و ینفخ فی صدره و یدعی بحشره و نشوره، فثم بعثرت قبور و حصلت سریره صدور وجی‏ء بکل نبی و صدیق و شهید و نطیق و قعد للفصل رب قدیر، بعبده بصیر خبیر فکم من زفره تعنیه و حسره تقصیه فی موقف مهیل و مشهد جلیل بین یدی ملک عظیم، بکل صغیره و کبیره علیم، حینئذ یلجم عرقه و یحصره قلقه، عبرته غیر مرحومه و صرخته غیر مسموعه و حجته غیر مقبوله، تنشر صحیفته و تبین جریرته، حیث نظر فی سوء عمله و شهدت عینه بنظره و یده ببطشه و رجله بخطوه و فرجه بلمسه و جلده بمسه و تهدده منکر و نکیر و کشف عن حیث یصیر، فسلسل جیده و غلغل ملکه یده و سیق یسحب وحده، فورد جهنم بکرب و شده و ظل یعذب فی جحیم و یسقی شربه من حمیم تشوی وجهه و تسلخ جلده و تضرب زبنیته بمقدم من حدید یعود جلده بعد نضجه کجلد جدید، یستغیث فتعرض عنه خزنه جهنم و یستصرخ فلم یجب ندم حیث لم ینفعه ندمه، نعوذ برب قدیر من شر کل مصیر و نسئله عفو من رضی عنه و مغفره من قبل منه، فهو ولی مسئلتی و منجح طلبتی فمن زحزح عن تعذیب ربه جعل فی جنته بقربه و خلد فی قصور مشیده و ملک حور عین و حفده و طیف علیه بکوس و سکن حظیره قدس فی فردوس و تقلب فی نعیم و یسقی من تسنیم و شرب من سلسبیلل قد مزج بزنجبیل ختم بمسک، مستدیم للملک، مستشعر للسرور و یشرب من خمور فی روض مغدق لیس ینزف عقله، هذه منزله من خشی ربه و حذر نفسه و تلک عقوبه من عصی منشئه و سولت له نفسه معصیته فهو قول فصل و حکم عدل، قصص قص و وعظ نص، تنزیل من حکیم حمید نزل به روح قدس منیر مبین، من عند رب کریم علی قلب نبی مهتد رشید و سید صلت علیه رسل سفره، مکرمون برره، عزت برب علیم

 

 

حکیم قدیر رحیم، من شر عدو لعین رجیم، یتضرع متضرعکم و یبتهل مبتهلکم و نستغفر رب کل مربوب لی و لکم.

ثم قرا امیرالمومنین علیه‏السلام الایه الکریمه:

«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین».

ترجمه:

حمد و تعظیم می‏کنم خدایی را که منتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است، (خدایی که) رحمتش بر غضبش پیشی گرفته و کلماتش به سر حد کمال و تمام رسیده است، اراده‏اش در همه چیز نافذ و حکمش همگان را فراگیر است.

او را حمد و ستایش می‏کنم همانند حمد و ثنای کسی که به خدایی‏اش اقرار نموده و در بندگی‏اش کمال خضوع و خشوع را دارا بوده و از خطاهایش بیزار گشته، به یگانگی او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجات‏بخش او است، در روزی که انسان از فرزند خود غافل و در اندیشه‏ی سرانجام خویش است.

از او کمک می‏طلبیم و درخواست می‏کنیم که ما را ارشاد کند و به راه راست رهنمون نماید و به او ایمان می‏آوریم و بر او توکل می‏کنیم. شهادت به خداوندی او می‏دهم، شهادتی خالصانه و از روی یقین و با علم و ایمان. او را یکتا می‏دانم و چون بنده‏ای که قلبا اقرار می‏کند او را می‏ستایم.

او در ملک خویش شریک و همتایی ندارد و در آفریدن مخلوقات او را یار و یاوری نیست. او برتر از این است که دارای مشاور و وزیر و یاور و معین و یاری‏کننده و هم نظیر باشد.

او می‏داند (ولی) پرده‏پوشی می‏کند و می‏بیند و از همه چیز آگاه است و مالک و غالب بر همه چیز است. او معصیت می‏شود ولی درمی‏گذرد و هنگام حکم به عدالت حکم می‏راند. در گذشته و آینده کسی به مانند او نبوده و قبل از همه‏ی موجودات و بعد از همه‏ی آن‏ها باقی خواهد بود.

 

 

پروردگاری است که در عزت خویش یکتا و با قوت خویش قوی و با برتری خویش در نهایت پاکی و با بلندمرتبگی خود در نهایت کبریایی به سر می‏برد.

هیچ چشمی او را نمی‏بیند و هیچ دیده‏ای او را نمی‏یابد. او قوی و بلندمرتبه، بینا و شنونده، مهربان و بخشنده است. وصف‏کنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او حیران و متحیرند. به همه چیز نزدیک است. دعای دعاکننده‏اش را اجابت می‏کند و از رزق و عطای خویش او را بهره‏مند می‏سازد. او دارای لطفی پنهان بوده و سختگیری نیرومند است. دارای رحمتی وسیع و عذابی دردناک است. رحمتش بهشت پهناوری است بسیار خوشایند و عذابش دوزخی است بی‏پایان و نابودکننده.

و شهادت می‏دهم به بعثت و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم عبد و رسول و برگزیده و نبی و حبیب و دوست او که درود خدا بر او باد، درودی که او را بهره‏مند کند و به بالا و قرب خویش نزدیک گرداند.

خداوند او را در بهترین عصر برانگیخت، هنگامی که هیچ پیامبری در میان نبوده و کفر همه جا را فراگرفته بود و این بعثت برای رحمت بر بندگانش و عطای نعمتی بیشتر، صورت پذیرفت.

خداوند او را خاتم پیامبران قرار داد و به سبب او حجت خویش را بر همگان آشکار ساخت و پیامبر نیز دستورات الهی را به مردم ابلاغ و در این راه سعی و کوشش بسیار نمود. نسبت به هر مومنی دلسوز و مهربان و بخشنده و در عین حال مورد رضای خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستی پاک و پاکیزه بود. سلام و برکت و تکریم خداوند بخشنده‏ی مهربان و نزدیک و اجابت‏کننده‏ی بندگان، بر او باد.

ای کسانی که در حضور من هستید شما را توصیه می‏کنم به آنچه خداوند شما را به آن توصیه کرده است و سنت پیامبرتان را به شما گوشزد می‏کنم. بیم و ترس از خداوند را به گونه‏ای در دل خویش جای دهید که اشکتان را از دیدگان جاری سازد و تقوایی پیشه کنید که نجات‏بخش شما در روزی باشد که آن روز، شما را از همه چیز فارغ نموده و تنها به خویش مشغول ساخته و به بلاهای بسیار گرفتار می‏سازد، روزی که رستگار و خوشبخت می‏شوند کسانی که خوبی‏های آنان بیشتر و بدیهای

 

 

آنان کمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجید شما نسبت به او باید با کمال ذلت و خضوع و سپاسگزاری و خشوع و توام با توبه و دوری از معصیت و پشیمانی و بازگشت از گناه باشد.

هر یک از شما باید سلامت خویش را قبل از بیماری و جوانی خویش را قبل از پیری و بزرگسالی و دارایی خویش را قبل از ناداری و آسایش خویش را قبل از گرفتاری و زندگی خویش را قبل از مرگ دریافته و غنیمت شمارد. (آری باید غنیمت شمارد) قبل از اینکه پا به سنین بالا و پیری گذارد و به بیماری و دردی مبتلا گردد که طبیب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته‏ی عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد. (باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از اینکه به او گفته شود: گرفتار تب شدید و جسمی ضعیف شده است. (باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از اینکه به حالت جان دادن بیفتد و بستگان دور و نزدیک به کنارش بیایند و دیده‏اش مبهوت شود و نظرش به بالا خیره گردد و عرق مرگ بر پیشانی‏اش بنشیند و بینی‏اش خمیده و صدایش قطع و با خویش به سخن بپردازد.

(در این هنگام است که) همسرش بر او گریان شده و فرزندانش یتیم گشته و دشمن و دوستش از او جدا گردیده و آنچه جمع کرده بود بین دیگران تقسیم شده است.

(در این هنگام است که) چشم و گوشش از کار افتاده و او را به سوی قبله خوابانده و لباس‏هایش را از تن بیرون آورده و او را عریان نموده و غسل داده و خشک کرده و ردایی برایش گشوده و کفنش را باز کرده (و وی را در آن قرار داده) و با پارچه‏ای چانه‏اش را بسته و پیراهنی بر او پوشانده و بر سرش پارچه‏ای بسته‏اند و (دور و نزدیکانش) با او وداع کرده و بر روی تابوتی بدنش را حمل نموده و بر وی نماز خوانده و از خانه‏ی پر زر و زیور و قصر محکم و استوار و خانه‏ی از سنگ ساخته شده، وی را جدا نموده و در گوشه‏ی قبر و در جایی تنگ و بی‏آب و علف در کنار خشت‏های چیده شده در زیر سنگ‏های سخت قرار داده و خاک‏ها و ریگ‏ها را بر او ریخته‏اند.

(اکنون) از آنچه می‏ترسیده به سرش آمده و (دیگر) خبری از وی به یاد نخواهد

 

 

ماند و از کنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خویشانش برمی‏گردند و همسر و محبوب او راهی دگر را در پیش می‏گیرند. (و از این پس) او هم‏آغوش قبر و اسیر سرزمین بی‏آب و علف خواهد بود. جسم او مرکز جنب و جوش کرم‏های قبر خواهد شد و خونابه‏ی (صورتش) برگردن و سینه‏اش جاری خواهد گشت. خاک قبر، گوشت بدن وی را پراکنده می‏کند و خون بدنش را خشک می‏کند و استخوانش را می‏پوساند و چنین است تا روز محشر.

و آنگاه که از قبر، او را بیرون می‏آورند و روح بر پیکر او می‏دمند و برای حشر و نشر صدایش می‏زنند، در این هنگام است که قبرها درهم ریخته می‏شود (و مردگان بپا می‏خیرند) و باطن هر انسانی آشکار می‏شود و هر نبی و صدیق و شهیدی را به صحنه‏ی محشر می‏آورند و خداوند توانای دانای بینا خود عهده‏دار جدایی حق از باطل می‏گردد. پس چه بسیار ناله‏های جانسوزی که گریبانگیر او می‏شود و حسرتی که وی را به نابودی می‏کشاند، در جایگاهی هولناک و دیدگاهی عظیم در حضور پادشاهی بسیار بزرگ که بر هر کوچک و بزرگی دانا است. در این هنگام است که (از شدت گرمای قیامت) عرق سر و صورتش، همچون لجامی بر دهانش گشته (که او را از سخن گفتن بازمی‏دارد) و اضطراب و نگرانی سراسر وجود او را فراگرفته است. به گریه و فریادش گوش فرانمی‏دهند و عذر و حجت او را نمی‏پذیرند. نامه‏ی اعمالش بازمی‏گردد و آنگاه که به کردارهای زشت خویش می‏نگرد و دیده‏اش به نگاه‏های بدی که کرده شهادت می‏دهد و دستش به آنچه سرسختانه گرفته و پایش به جاهایی که گام نهاده و عورتش به آنچه انجام داده و پوستش به آنچه لمس کرده، شهادت می‏دهند، در این هنگام است که صفحه‏ی کردارش آشکار می‏شود. (آنگاه) منکر و نکیر وی را تهدید می‏کنند و از عاقبت و سرانجام او پرده برمی‏دارند و او را به زنجیر و دستش را به بند و بدنش را به زمین می‏کشند و روانه‏ی دوزخش می‏کنند. پس با سختی و شدت بسیار وارد جهنم می‏شود و برای همیشه او را در آتش سوزان به عذاب می‏رسانند و جرعه‏ای از چشمه‏های گداخته‏ی جهنم به او می‏نوشانند که چهره‏اش را بریان و پوستش را جدا می‏سازد.

(ملائکه‏ی عذاب) با گرزهای آهنین بر سرش می‏کوبند و پوستش که بر اثر سوختن

 

 

از بین رفته بود بار دیگر تجدید می‏گردد. (در آنجا) از مامورین دوزخ فریادخواهی می‏کند، ولی آنان از او رومی‏گردانند و به او پاسخ نمی‏دهند. فریاد دلخراش سر می‏دهد ولی هیچ نگهبانی پاسخ آنان را نمی‏دهد و (دیگر) پشیمانیش سودی به او نمی‏رساند.

از شر هر پایانی به خداوند پناه می‏بریم و از او عفو و بخششی را می‏طلبیم که نسبت به بندگان مورد رضایت و قبول خویش، عطا فرموده است و او است عهده‏دار درخواست و برآورنده‏ی حاجات من.

و کسی را که از عذاب خداوند دور کنند، در بهشت الهی و در قصرهای محکم و استوار جاودانه جای خواهند داد و در اختیارش حوران و خادمان خواهند گذاشت که با جام‏هایی پر از شراب، گرد وی به گردش درخواهند آمد و در محضر قدس الهی در بهشت فردوس سکونت خواهد گزید و غرق در نعمت‏های بهشتی خواهد شد و از آب گوارای تسنیم و چشمه‏ی سلسبیل که آمیخته به زنجبیل و بر آن نشانی از مشک و عبیر است خواهد نوشید. وی را پادشاهی و ملکی است جاودانه و شادی و سروری است که قلب و جانش را خواهد گرفت. در بوستانی خرم و سرسبز، از شراب‏هایی خواهد نوشید که عقل او را سلب نخواهد کرد. این مقام و منزلت مخصوص کسی است که از پروردگارش ترسیده و از معصیت او خویش را برحذر داشته است و آن عذاب سزای کسی است که سرپیچی خالق خویش را کرده و معصیت خداوند را نزد خود نیک و زیبا شمرده است.

(و قرآن) سخنی است که حق و باطل را از هم جدا کرده و به عدل حکم نموده و گویای داستان کسانی است که داستانشان بیان گردیده و بیانگر موعظه‏ای است که به روشنی ذکر شده است.

و آن کتابی است که روح‏القدس (جبرئیل امین) آن را از طرف خداوند بر قلب پیامبر هدایت شده، نازل نموده است.

درود آن ملائکه‏ای که سفرای بزرگوار و نیکو رفتار الهی هستند، بر پیامبر باد.

پناه می‏برم به پروردگار دانای رحیم و حکیم و کریم از شر شیطان، آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او.

 

 

گریه و زاری‏کنندگان شما باید (در پیشگاه خداوند) به گریه و زاری بپردازند و دعاکنندگان شما باید به دعا مشغول گردند و من برای خودم و شما از خداوند طلب مغفرت می‏کنم.

آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند:

«آن خانه‏ی آخرت را مخصوص کسانی قرار می‏دهیم که خواهان برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام خوش از آن تقوی‏پیشگان است». [1] .

 

 

 

 

 

خطبه بدون نقطه

 

این خطبه ظاهرا در عقد نکاحی از جانب آن حضرت ایراد شده است که متن و ترجمه‏ی آن از نظرتان می‏گذرد.

الحمدلله اهل الحمد و ماواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه، الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مال کل مطرود، ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار، عالم الاسرار و مدرکها و مدمر الاملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکررها و مورد الامور و مصدرها، عم سماحه و کمل رکامه و همل و طاوع السوال و الامل و اوسع الرمل و ارمل، احمده حمدا ممدودا و اوحده کما وحد الاواه و هو الله لا اله للامم سواه و لا صادع لما عدله و سواه، ارسل محمدا علما للاسلام و اماما للحکام و مسددا للرعاع و معطل احکام ود و سواع، اعلم و علم و حکم و احکم، اصل الاصول و مهد و اکد الموعود و اوعد، اوصل الله له الاکرام و اودع روحه السلام و رحم آله و اهله الکرام، ما لمع رائل و ملع دال و طلع هلال و سمع اهلال.

اعملوا رعاکم الله اصلح الاعمال و اسلکوا مسالک الحلال و اطرحوا الحرام و دعوه

 

 

و اسمعوا امرالله و عوه و صلوا الارحام و راعوها و عاصوا الاهواء و اردعوها و صاهروا اهل الصلاح و الورع و صارموا رهط اللهو و الطمع و مصاهرکم اطهر الاحرار مولدا و اسراهم سوددا و احلاهم موردا و ها، هو امکم و حل حرمکم ممسکا ، عروسکم المکرمه و ماهرا لها کما مهر رسول‏الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ام‏سلمه و هو اکرم صهر اودع الاولاد و ملک ما اراد و ما سها مملکه و لا وهم و لا وکس صلاحه و لا وصم، اسال الله لکم احماد وصاله و دوام اسعاده و الهم کلا اصلاح حاله و الاعداد لماله و معاده و له الحمد السرمد و المدح لرسوله احمد صلی الله علیه و آله و سلم...

ترجمه:

حمد و ثنا، خداوندی را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او است و برترین و شیرین‏ترین و سریع‏ترین و گسترده‏ترین و پاک‏ترین و بالاترین و گرامی‏ترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندی را که پادشاهی است مورد ستایش و مالکی است بسیار مهربان و با محبت. هر مولودی را صورت می‏بخشد و هر طرد شده‏ای را ملجاء و پناهگاه است. گستراننده‏ی دشت‏ها و صحراها و برپاکننده‏ی کوهها و بلندی‏ها است. فروفرستنده‏ی باران‏ها و آسان‏کننده‏ی مشکلات و نیازها است. عالم و دانا به همه‏ی اسرار و درهم کوبنده و نابودکننده‏ی همه‏ی پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام می‏رساند و آنان را مجددا به عرصه وجود می‏آورد و مرجع و مصدر همه‏ی امور اوست. جود و عطایش همه چیز را در برگرفته و ابر بخشش او، با کمال ریزش، همگان را فراگرفته است. خواسته‏ها و امیدهای بندگان را برآورده نموده و به ریگزاران افزونی و توسعه بخشیده است.

حمد و ستایش می‏کنم او را، حمد و ستایشی بی‏انتها و یگانه‏اش می‏شمارم همانگونه که بنده‏ی دعاکننده‏ی گریان، او را یگانه می‏شمارد. و اوست خداوندی که

 

 

امت‏ها را خدایی جز او نیست و کسی نیست که آنچه را او برپا و تنظیم کرده درهم فروریزد.

او محمد صلی الله علیه و آله و سلم را پرچم هدایت و نشانه‏ی اسلام و امام حکمرانان و استوارکننده‏ی پیشوایان و تعطیل‏کننده‏ی احکام بت‏هایی چون ود و سواع قرار داد. او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام کرد و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم راند و امور را استحکام بخشید و اصول اساسی را پایه‏گذاری کرد و آن‏ها را ترویج نمود و بر قیامت تاکید بسیار داشت و آنان را از آن بیمناک ساخت.

خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهره‏مند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل‏بیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید، تا مادامی که دندان نهایی در دهان می‏درخشد و گرگ می‏درد و ماه طلوع می‏کند و بانگ لا اله الا الله به گوش می‏رسد. خداوند شما را حفظ نماید، بهترین اعمال را انجام دهید و به راه‏هایی روید که حلال است و راه‏های حرام را ترک کنید و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش دهید و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته باشید و حقوقشان را مراعات نمایید. با هواها و خواهش‏های نفسانی مخالفت و خویشتن را از آن‏ها حفظ کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از قومی که سرگرم دنیا و طمع دنیوی هستند جدا سازید.

این کسی که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده، پاکزاده‏ترین آزادگان و شریف‏ترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار است.

او اینک به سوی شما آمده و به حریم شما وارد گشته، در حالی که عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه‏ی او را همان مهریه‏ای قرار داده که رسول‏خدا، آن را برای همسرش ام‏سلمه قرار داده است. او (رسول‏خدا)، بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچار اندیشه‏ی نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهی ننمود و بر او عیب و ایراد نگرفت.

از خداوند برای شما بهترین نعمت‏ها و رحمت‏هایش را درخواست می‏کنم و از او می‏خواهم دائما شما را به سعادت، رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و

 

 

آماده کردن توشه‏ی آخرت، عنایت فرماید. حمد بی‏پایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه‏ی رسول او احمد است.

 

 

 

سیمای امام علی (علیه السلام)

محمد مهدی عقیلی

 

 


سخنان اهل بیت به زبان یونانی


یک: در برخی از روایات، تسلط امامان، بر زبان یونانی به جلوه نشسته است:


واعلم یا مفضّل إنّ اسم هذا العالم بلسان الیونانیة الجاری المعروف عندهم «قوسموس» وتفسیره الزّینة وکذلک سمته الفلاسفةُ ومن ادّعی الحکمة؛


بدان ای مفضّل، نام این جهان به زبان یونانی که اکنون پیش آنان شهرت دارد، «قوسموس» به معنای زیور است. فیلسوفان و مدعیان حکمت، این گونه بر آن، نام نهاده اند.


و در رقعه منقول، به امام زمان(ع) چنین خطاب شده است: «والمترجم بالیونانی»


«مترجم» اگر اسم فاعل باشد یعنی کسی که سخن را به زبان یونانی باز می گرداند.


 


محقق: محمد مسیــح


 


سخنان اهل بیت به زبان اهل نوبه


1)  روی واضح عن الرّضا قال: قال أبی موسی(ع) للحسین بن ابی العلاء: اشتر لی جاریةً نوبیةً فقال الحسین: أعرف واللّه جاریةً نوبیةً نفیسةً أحسن ما رأیت من النوبة. فلولاخصله لکانت من یأتیک. فقال: وما تلک الخصلة؟ قال: لاتعرف کلامک وأنت لاتعرف کلامها. فتبسّم. ثمّ قال: إذهب حتّی تشتریها. قال: فلمّا دخلت بها إلیه قال لها بلغتها: ما اسمک؟ قالت: مونسة. قال: أنت لعمری مونسة. قد کان لک اسه غیر هذا، کان اسمک قبل هذا حبیبه قالت: صدَقت. ثمّ قال: یابن أبی العلاء إنّها ستلدلی غلاماً لایکون فی ولدی سخی منه ولا أشجع ولا أعبد منه. قال: فما تسمیّه حتّی أعرفه؟ قال: اسمه ابراهیم.


امام رضا(ع) نقل کردند که: پدرم به حسین بن علا فرمودند: برای من کنیزی نوبی بخر.


حسین بن علا گفت: به خدا سوگند من کنیز نوبی ارجمندی را می شناسم که بهتر از او در میان نوبیان ندیده ام، و اگر یک خصلت وجود نداشت او کسی بود که به نزد شما می آمد.


فرمود: آن خصلت چیست؟


حسین بن علا؛ گفت: او سخن شما را نمی فهمد و شما زبان او را نمی دانید.


حضرت، لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر.


حسین بن علاء گفت: وقتی آن کنیز را پیش حضرت آوردم، حضرت به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: «مونسه» فرمود: به جانم سوگند تو مونسه ای (انس گیرنده) و تو غیر از این، نام دیگری نیز داری. اسم تو پیش از این «حبیبه» بود. گفت: راست گفتی.


سپس به حسین بن علا فرمود: بی تردید، این کنیز برای من پسری می آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاعتر و نیایش کننده تر از او نیست.


حسین بن علا پرسید:


نام آن پسر را چه می نهید تا او را بشناسیم؟


حضرت فرمود: ابراهیم.


 


محقق: محمد مسیــح


 


سخنان اهل بیت به زبان صقلبی (سقلابی، صقلابی)


این واژه ها سه کار برد دارد:


1 ـ به سرزمینی گفته می شود که در جوار خزر و بین بلغارستان و قسطنطنیه واقع شده است؛


2 ـ به مردمی که در آن سرزمین زیست می کنند؛ مثل مردم چک واسلواکی و یوگوسلاوی سابق؛


3 ـ به زبانی که مردم آن سرزمین با آن سخن می گویند.


1) عن علیّ بن مهزیار قال: أرسلت إلی أبی الحسن الثالث(ع) غلامی وکان صقلابیّاً فرجع الغلام إلیّ متعجباً فقلت له: مالک یا بنیّ؟ قال: وکیف لاأتعجّب؟ مازال یکلّمنی بالصقلابیة کأنّه واحه منّا فظننت أنّه إنّما أراد بهذا اللسان کیلا یسمع بعض الغلمان مادار بینهم؛


علی بن مهزیار گفت: غلامم را که صقلابی بود به محضر امام هادی(ع) فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم؛ آن حضرت پیوسته با من به زبان صقلابی سخن گفت، گویا که او یکی از ما بود.


من پنداشتم آن حضرت با این زبان سخن می گوید تا برخی از بردگان نشنوند.


2) انّ أبا الحسن الاول(ع) لم یکن یری له وله فأتاه یوماً اسحاق ومحمّد أخواه وأبو الحسن یتکلّم بلسانٍ لیس بعربیّ فجاء غلاه سقلابی فکلّمه بلسانه؛


فرزندان موسی بن جعفر(ع) دیده نشده بودند. یک روز اسحاق و محمّد، دو برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانی که عربی نبود سخن می گفتند. آنگاه برده ای سقلابی آمد، آن حضرت به زبان سقلابی با اوسخن گفتند.


 


 


محقق: محمد مسیــح


 


سخنان اهل بیت به زبان زُطّی


زُطّ به ضم اوّل و تشدید طاء گروهی از مردم هند هستند که به زبان هندی به آنان جَتْ می گویند.


یک: إنّ أمیرالمؤمنین(ع) لمّا فرغ من أهل البصرة أتاه سبعون رجلاً من الزّطّ فسلّموا علیه وکلّموه بلسانهم فردّ علیهم بلسانهم. ثمّ قال لهم: إنّی لست کما قلتم. انا عبد اللّه مخلوه. فأبوا علیه وقالوا: أنت هو. فقال لهم: لئن لم تنتهوا وترجعوا عمّا قُلتم الی اللّه لاقتلنّکم. فابوا أن یرجعوا ویتوبوا فأمر أن یحفر لهم آباراً فحفرت ثمّ خرق بعضها إلی بعضٍ ثمّ قذفهم فیها ثمّ طمّ رئوسها ثمّ الهبت النار فی بئرٍ منها لیس فیها احه منهم فدخل الدّخان علیهم فماتوا.


پس از فراغت امام علی(ع) از پیکار با اهل بصره (پس از جنگ جمل)، هفتاد مرد از «زطّ» پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند، حضرت علی(ع) به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند. سپس فرمودند: من آن گونه که شما گفته اید، نیستم. من بنده آفریده خدایم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تو همانی (یعنی تو خدایی).


حضرت علی(ع) فرمود: اگر دست برندارید و از آنچه گفته اید به سوی خداوند باز نگردید، حتماً شما را می کشم.


آنان نپذیرفتند که برگردند و توبه کنند. آن حضرت فرمان دادند تا چاههایی برای آنان بکنند. چاهها کنده شد. سپس بین چاهها شکاف ایجاد کردند و آنان را در آن چاهها افکندند و سر آنها را پوشاندند و در یکی از چاهها که کسی نبود آتش افروختند. و آنها بر اثر دود جان سپردند.


به زبان هندی


1)  عن أبی هاشم الجعفریّ قال: دخلت علی أبی الحسن(ع) فکلّمنی بالهندیّة فلم احسن أن أردّ علیه وکان بین یدیه رکوه ملاحصا فتناول حصاةً واحدةً ووضعها فی فیه ومصّها ملیّاً ثمّ رمی بها إلیّ فوضعتها فی فمی فواللّه مابرحت من عنده حتّی تکلّمت بثلاثة وسبعین لساناً اولّها الهندیّة؛


ابوهاشم جعفری گفت: به محضر امام هادی(ع) شرفیاب شدم. با من به زبان هندی سخن گفت، من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت کیسه ای چرمی پر از سنگ ریزه بود. آن حضرت، یکی از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید سپس نزد من نهاد من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت برخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آنها زبان هندی بود.


دو: علاّمه مجلسی نقل کرده است که شخصی به محضر مقدّس امام زمام(ع) رسید و سپس ماجرا را حکایت کرد:


وإذا بمولای(ع) جاله فلمّا نظر الیّ کلّمنی بالهندیة وسلّم علیّ وأخبرنی باسمی وسألنی عن الأربعین رجلاً باسمائهم؛


ناگهان دیدم مولایم نشسته اند. وقتی به من نگاه کردند، با من به زبان هندی سخن گفتند و بر من سلام کردند و نام مرا گفتند وچهل نفر از مردان را با ذکر نامشان سراغ گرفتند.


 


محقق : محمد مسیــــح


 


 


 


سخنان اهل بیت به زبان حبشی


1)  روی عن ابن ابی حمزة قال: کنت عند ابی الحسن موسی(ع) اذ دخل علیه ثلاثون مملوکاً من الحبشة اشتروا له فتکلّم غلاه منهم فکان جمیلاً بکلامٍ فاجابه موسی(ع) بلغته فتعجب الغلام وتعجبوا جمیعاً وظنّوا انّه لایفهم کلامهم فقال له موسی(ع): إنّی لادفع إلیک مالاً فادفع الی کلٍّ منهم ثلاثین درهماً فخرجوا وبعضهم یقول لبعضٍ: إنّه افصح منّا بلغاتنا وهذه نعمه من اللّه علینا. قال علیّ بن ابی حمزة فلمّا خرجوا قلت: یا ابن رسول اللّه رأیتک تکلِّم هؤلاء الحبشیین بلغاتهم قال: نعم. قال: واَمرت ذلک الغلام من بینهم بشیء دونهم.


قال: نعم. امرته ان یستوصی باصحابه خیراً وان یعطی کلّ واحدٍ منهم فی کلّ شهرٍ ثلاثین درهماً لانّه لما تکلّم کان اعلمهم فانّه من ابناء ملوکهم فجعلته علیهم واوصیته بما یحتاجون الیه وهو مع هذا غلاه صدق. ثمّ قال: لعلک عجبت من کلامی ایّاهم بالحبشة. قلت: ای واللّهِ. قال: لاتعجب فما خفی علیک من اَمری أعجب وأعجب وما الّذی سمعته منّی الاّ کطائرٍ أخذ بمنقاره من البحر قطرةً افتری هذا الّذی یأخذه بمنقاره ینقض من البحر والإمام بمنزلة البحر لاینفد ماعنده وعجائبُهُ اکثر من عجائب البحر؛


از ابن ابی حمزه، روایت شده است که گفت: من در محضر امام هفتم بودم، سی برده که از حبشه برای آن حضرت، خریده بودند وارد شدند. یکی از آنان سخن گفت و خوش سخن بود. امام هفتم(ع) به زبان حبشی به او پاسخ دادند. آن غلام، شگفت زده شد و همه غلامان، تعجب کردند. آنان می پنداشتند که آن حضرت، سخنشان را نمی فهمند. امام هفتم(ع) به او فرمودند: من مالی را به تو می پردازم، تو به هر یک از غلامان سی درهم بپرداز.


غلامان بیرون رفتند و برخی از آنان به برخی دیگر می گفت: آن حضرت به زبان ما فصیحتر از ماست و این نعمتی از سوی خداوند برماست.


علی بن حمزه گفت: آنگاه که غلامان، بیرون رفتند، من گفتم: ای پسر رسول خدا! دیدم که شما با حبشیها به زبان حبشی سخن می گویید. فرمود: آری. گفت: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آری: فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکی کند و به هر کدام از آنان ماهانه سی درهم بپردازد. از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آنها بود.


او از پسران شاهان آنان است از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندی هایشان سفارش کردم، علاوه بر همه اینها وی غلام راستی پیشه ای است.


سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشی شگفت زده شدی؟


گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود: تعجب مکن. آن چه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آن چه شنیدی نیست مگر مانند پرنده ای که با منقارش از دریا قطره ای برگیرد. آیا می پنداری با یک قطره، از آب دریا می کاهد؟ امام به گونه دریاست، آن چه دارد پایان نمی پذیرد و شگفتیهای او از دریا بیشتر است.


قبلاً یادآور شدیم که حضرت ابوطالب (ع) پیش از مرگ به زبان حبشی اظهار اسلام کرد.


و این سند آگاهی او و پیامبر اکرم(ص) به زبان حبشی است.


در این جا باید از داستان زیبای بلال حبشی یاد کنیم: او در ستایش حضرت رسول(ص) به زبان حبشی گفت:


اَرَهْ بَرَه کنگرهکَراکَرامَنْدَره وی آگاه بود که پیامبر اکرم(ص) زبان حبشی را می دانند.حبشه از ممالک آفریقای شمالی است که در جنوب غربی دریای احمر قرار دارد.


 


محقق: محمد مسیــح


 


سخنان اهل بیت به زبان سندی


1)  ثمّ قال الجاثلیق: یا ابن محمّد ههنا رجه سندیّ وهو نصرانی صاحب إحتجاجٍ وکلامٍ بالسندیّة، فقال له: أحضرنیه فأحضره فتکلّم معه بالسندیّة ثمّ أقبل یحاجّه وینقله من شیءٍ إلی شیء بالسندیّة فی النصرانیة فسمعنا السندیّ یقُول: «ثبطی ثبطله» فقال الرّضا(ع) وقَد وحدّ اللّه بالسندیّة. ثمّ کلّمه فی عیسی ومریم فلم یزل یدرجه من حالٍ الی حالٍ الی أن قال بالسندیّة: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأنّ محمّداً رسول اللّه، ثمّ رفع منطقةً کانت علیه فظهر من تحتها زُنّاه فی وسطه فقال: اقطعه أنت بیدک یا ابن رسول اللّه، فدعا الرّضا(ع) بسکّینٍ فقطعه، ثمّ قال لمحمّدبن الفضل الهاشمیّ: خذ السندیّ الی الحمّام وطهّره واکسه وعیاله واحملهم جمیعاً الی المدینة.


«جاثلیق» گفت: ای پسر محمّد! در این جا مرد سندی نصرانی هست که به زبان سندی دلیل آوری و سخن پردازی می کند. امام رضا(ع) فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(ع) با او به زبان سندی سخن گفتند. سپس با او به مباحثه پرداختند و او را با زبان سندی از موضعی به موضع دیگر در نصرانیّت، منتقل می کردند. در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندی می گوید: «ثبطی ثبطله» امام رضا(ع) فرمودند: به زبان سندی خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسی و مریم با او سخن گفتند و پیوسته، پله به پله او را از حالی به حالی بالا می بردند. تا این که به زبان سندیّ گفت: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأنّ محمّداً رسول اللّه.


آنگاه کمربندش را بالا برد، زُنّاری که به زیر میانه کمربند داشت، آشکار گشت، گفت: ای پسر رسول خدا! این زُنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا(ع) کاردی خواستند و آن را قطع کردند. آنگاه به «محمّد بن فضل هاشمی» فرمودند: این سندی را به حمّام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر.


توضیح


سِنْد در شمال غربی هندوستان و در کنار رودخانه یی به همین نام است و اکنون جزء پاکستان است.[2] .


جاثلیق به فتح مثلثه، لقب رئیس ترسایان در بلاد اسلام است که زیر دست «بطریق انطاکیه» است. بعد از جاثلیق، «مطران» است و بعد از آن «اُسقف» و بعد از آن «قسیس» و بعد از آن «شماس».[3] .


چهل جاثلیق از بزرگان بکشت 


بیامـد صلیبـی گرفتـه بـه مشت


فردوسی


زُنّار رشته مانندی (است) که ترسایان برمیان بندند.[4] .


2)  روی عن أبی إسماعیل السندیّ قال: سمعت بالهند أنّ للّه فی العرب حجّةً فخرجت منها فی الطلب فدللت علی الرضا(ع) فقصدته فدخلت علیه وانا لااحسن من العربیة کلمةً فسلّمت بالسندیّة فردَّ علیّ بلغتی، فجعلت اکلّمه بالسندیّة وهو یجیبنی بالسندیّة فقلت له: إنّی سمعت بالسّند أنّ للّه حجةً فی العرب فخرجت فی الطلب فقال بلغتی: نعم أنا هو. ثمّ قال: فاسئل عمّا ترید، فسألته عمّا اردته فلمّا اردت القیام من عنده. قلت: إنّی لا احسن العربیّة. فادع اللّه ان یلهمنیها لأتکلّم بها مع أهلها فمسح یده علی شفتیّ فتکلّمت بالعربیة من وقتی؛.


ابو اسماعیل سندی گفت: در دیار هند شنیدم که خداوند در میان عرب حجّتی دارد.


از سرزمین هند در جستجوی آن حجّت به در آمدم. به سوی حضرت رضا(ع) راهنمایی شدم. آهنگ او کردم تا اینکه بر او وارد گشتم در حالی که یک واژه عربی را به نیکی نمی دانستم. بر او به زبان سندی سلام دادم. سلامم را به زبان سندی پاسخ داد. به زبان سندی شروع به سخن کردم و او پاسخ مرا به زبان سندی می داد. به او گفتم: من در سرزمین سند شنیدم: خداوند، در میان عرب حجّتی دارد، از این رو در طلب او از آن جا بیرون آمدم.


او به زبان من گفت: آری. آن حجّت، من هستم.


سپس فرمود: هر چه می خواهی بپرس. من چیزهایی را که می خواستم پرسیدم. آنگاه که می خواستم از محضرش برخیزم. گفتم: من عربی را نیک نمی دانم، از خداوند بخواه که به من الهام فرماید تا با عربی زبانان به زبان عربی سخن گویم. دستش را به لب من مالید. از آن هنگام به زبان عربی سخن گفته ام.


 


محقق: محمد مسیــح


 


سخنان اهل بیت به زبان نَبَطی


«نبطیان یا انباط»، دسته ای از اقوام سامی و شعبه ای از اعراب اسماعیلی بودند. پایتخت آنها به زبان یونانی «پترا» در شانزده فرسنگی شمال خلیج عَقَبِه بود و اسم اصلی آن «سلع» (وادی موسای فعلی) از سه قرن پیش از میلاد پایتخت نَبَطیها بود، و در سال 105 میلادی به دست رومیها افتاد و سلطنت آنها منقرض گردید. قدیمیترین خط نَبَطی که به دست آمده در شبه جزیره سینا (جنوب شرقی فلسطین) مربوط به سده اول میلادی است.


خط نَبَطی دارای بیست و دو حرف و به حساب جمل بوده است؛ یعنی ردیف آن همان «ابجد»، «هَوَّز»، حُطّی»، «کَلِمَنْ»، سَعْفَضْ»، «قَرشت» بوده است، اعراب، شش حرف به نام روادق بر آخر این حروف اضافه کردند که «ثَخِذْ» و «ضَظِغْ» باشد.


«تیادورس در تفسیری که از سِفْر اول تورات کرده است گوید: خداوند تبارک و تعالی به زبان نبطی که فصیحترین زبان سُریانی است با آدم سخن گفت و مردم بابل نیز به همان زبان سخن می گفتند. هنگامی که خداوند زبانها را به هم درآمیخت و مردم به هرگوشه و کناری پراکنده شدند، زبان اهل بابل به حال خود باقی ماند. ولی آن زبان نَبَطی که روستاییان با آن سخن گویند سریانی شکسته ای است که استقامت لفظ ندارد.»


1)  انّ امیرالمؤمنین(ع) حین اتی اهل النهر وان نزل «قطُفتا»فاجتمع الیه أهل «بادُرویا» فشکُوا إلیه ثقل خراجهم وکلّموه بالنبطیة وانّ لهم جیراناً اوسع أرضاً واقلّ خراجاً فاجابهم بالنبطیّة «رعرورضامن عودیا» قال: فمعناه ربّ رجر صغیر خیر من رجز کبیر؛


امیرالمؤمنین(ع) هنگامی در دیدار با اهل نهروان، در محلّ «قطفتا» رحل افکندند. مردم «بادرویا» پیرامون آن حضرت گرد آمدند و از سنگینی مالیاتشان گلایه کردند و با زبان نبطی با آن حضرت سخن گفتند و عرضه داشتند که: همسایگانی داریم با زمین های بیشتر و مالیات کمتر. آن حضرت به زبان نبطی در پاسخ گفتند: «رعرورضامن عودیا». (رُعرُُورضَامِنُودِیا)


این جمله، به دوگونه زیر، تفسیر شده است


توضیح


«قَطُفْتا» محلّه بزرگی در قسمت غربی بغداد است که میان آن و دجله کمتر از یک میل فاصله است. «بادوریا» نیز سرزمینی در ناحیه غربی بغداد است.


علاّمه مجلسی درباره اعراب و معنای واژه رَجز احتمالات سه گانه ای را مطرح کرده است


1 ـ «رَجَزْ» که نوع معروفی از شعر است و حضرت آن را به عنوان مثل به کار برده اند؛


2 ـ «رُجُز» با دو ضمّه به معنای زمین بی گیاه؛


3 ـ «رجز» به شیوه مَثَل و به معنای گوسفند چاق.


2)  انّ علیاً(ع) أتی الحسن البصری یتوضأ فی ساقیةٍ فقال: أسبغ طهورک یا «لفتی» قال: لقد قتلت بالأمس رجالاً کانوا یسبغون الوضوء قال: وانّک لحزیه علیهم؟ قال: نعم. قال: فاطال اللّه حزنک. قال ایّوب السجستانی: فما رأینا الحسن قطّ إلاّ حزیناً کأنّه یرجع عن دفن حمیم أو «خَرْبَنْدَجٍ» ضلّ حماره. فقلت له فی ذلک. فقال: عمه فی دعوة الرّجل الصالح.


و«لفتی» بالنبطیّة شیطان وکانت امّه سمّته بذلک ودعته فی صغره فلم یعرف ذلک احه حتّی دعاه به علی(ع)


      علی(ع) با حسن بصری برخورد کردند. وی از نهر کوچکی وضو می گرفت. حضرت فرمودند: ای «لفتی» شاداب و سرشار وضو بگیر، حسن بصری گفت: تو دیروز، مردانی را کشتی که شاداب وضو می گرفتند.


حضرت، فرمودند: آیا تو بر آنان اندوهناکی؟، حسن بصری گفت: آری.


حضرت فرمودند: خداوند، اندوهت را دوام بخشد!


ایوب سجستانی گفت: من هیچ گاه حسن بصری را ندیدم مگر این که اندوهناک بود، به گونه ای که گویا از به خاک سپاری عزیز دلبندی برگشته است یا «خربندچی» است که الاغش گم شده است.


با او درباره اندوهش سخن گفتم: گفت: این نتیجه نفرین آن مرد نیکوکار است.


«لفتی» به زبان نبطی، شیطان است. مادر حسن بصری این نام را بر او نهاده بود و در خردسالی، او را با این نام صدا می زد و کسی آن را نمی دانست تا این که علی(ع) او را به این نام خواندند.


توضیح


خربندج معرّب «خربنده» است و خربنده کسی را گویند که الاغ به کرایه می دهد.


3)  عن عمّار السّاباطی قال: قال لی ابوعبدالله(ع): یا عمّار، «ابو مسلم فطلله وکسا و کسیحه بساطوراً» قال: فقلت له: مارایت نبطیاً افصح منک بالنبطیّة. فقال: یا عمّار وبکلّ لسان؛


عمّار ساباطی گفت: امام صادق(ع) به من فرمودند: «ابو مسلم فطلله وکسا و کسیحه بساطور» (این سخنان حضرت، به زبان نبطی است).


عمّار گفت: به آن حضرت گفتم: من هیچ نبطی را ندیدم که به زبان نبطی فصیحتر از شما سخن بگوید؛


حضرت فرمود: ای عمّار! بلکه در همه زبانها.


4)  عن ابی بصیر، قال: حدثنی رجه من اهل جسر بابل قال: کان فی القریة رجه یؤذینی ویقول: یا رافضی! ویشتمنی وکان یلقّب بقرد القریة. قال: فحججت سنةً من ذلک الیوم فدخلت علی ابی عبداللّه(ع) فقال ابتدءاً: «قوفه ما نامت» قلت: جعلت فداک متی؟ قال: فی السّاعة، فکتبت الیوم والسّاعة فلمّا قدمت الکوفة تلقّانی أخی فسألته عمّن بقی وعمّن مات فقال لی: «قوفه مانامت» وهی بالنبطیّة: قرد القریة مات. فقلت له: متی؟ فقال لی: یوم کذا وکذا فی الوقت الّذی أخبرنی به ابوعبداللّه؛[7] .


ابوبصیر گفت: مردی از اهل جسر بابل برایم نقل کرد: در روستای ما مردی بود که مرا می آزرد و می


گفت: ای رافضی! و فحشم می داد. او از بس مردم را مسخره می کرد  بوزینه دهکده لقب یافته بود. من سالی حج گزاردم و به محضر امام صادق(ع) رسیدم، آن حضرت در آغاز فرمود: «قوفه مانامت» (قوفه به زبان نبطی به معنای «بوزینه مرد» است) گفتم: جانم به فدایت باد! کی مرد؟


حضرت فرمود: هم اکنون.


من روز و ساعت را نوشتم. وقتی به کوفه آمدم به برادرم برخوردم از او پرسیدم: چه کسی مرده و چه کسی مانده است؟


گفت: «قوفه مانامت»؛


از او پرسیدم چه وقت؟


گفت: فلان روز و فلان ساعت. و آن زمان، مطابق زمانی بود که امام صادق(ع) به من خبر داده بودند.


5)  إنّ عبد الحمید الجرجانی قال: أتانی غلاه ببیض الأجمة فرأیته مختلفاً فقلت الغلام: ما هذا البیض؟ قال: هذا بیض «دیوک الماء»، فأبیت أن آکل منه شیئاً وقلت: حتی أسال أبا عبداللّه(ع) فدخلت المدینة فاتیته فسألته عن مسائلی ونسیت تلک المسألة فلمّا ارتحلنا ذکرت المسألة ورأس القِطار بیدی، فرمیت إلی بعض أصحاب ومضیت إلی أبی عبداللّه(ع) فوجدت عنده خلقاً کثیراً فدخلت فقمت تجاه وجهه فرفع رأسه إلیّ وقال: یا عبد الحمید «لنا تأتی دیوک هبر» فقلتُ: أعطیتنی الذی ارید، فانصرفت ولحقت بأصحابی.


عبدالحمید جرجانی گفت: غلامی برای من تخمهای «أجمه» آورد. من آنها را گوناگون دیدم، از او پرسیدم: اینها تخم چیست؟ گفت: تخمهای «دیوک الماء» است. نخواستم از آنها بخورم گفتم: (نمی خورم) تا آن که از امام صادق(ع) بپرسم. سرانجام داخل مدینه شدم، به محضر امام صادق(ع) رسیدم، مسأله هایی را که داشتم پرسیدم، لیکن آن مسأله را فراموش کردم. وقتی که خواستیم (از مدینه) کوچ کنیم به یاد مسأله افتادم. با این که افسار شتران، در دستم بود، آن را به برخی از همراهانم سپردم و به سوی امام صادق(ع) رفتم. جمعیت انبوهی را در حضور آن حضرت یافتم. وارد خانه شدم و رو به روی آن حضرت، ایستادم. آن حضرت، سربرافراشت و فرمود: ای عبدالحمید «لِنَاتَاتِی دِیُوکِ هبُر» (برخی از واژه ها غیر عربی است).


گفتم: آنچه را می خواستم، عطا فرمودی. آنگاه بازگشتم و به همراهانم پیوستم.


توضیح


أجمه می تواند یکی از این سه معنا را داشته باشد:


1 ـ نیزار، بیشه؛


2 ـ محلّه ای در بغداد؛


3 ـ سرزمینی در بابل.


6)  عن رجل من أهل «دُوین» کنت أردت أن أساله عن بیض «دُیوک الماء» فقال(ع) (نیابت وعانامینالاتاحال) نیابت یعنی «البیض» و«عانامینا» یعنی «دیوک الماء» «لاتاحل» یعنی «لاتأکل».


مردی از اهالی «دُوین» (گفت:) می خواستم از امام صادق(ع) درباره «دیوک الماء» بپرسم. حضرت فرمود: «نیابت وعانا مینا لاتاحل» (این جمله به زبان همان مرد است). «نیابت» یعنی «بیض»، «وعانامینا»، یعنی «دیوک الماء» و«لاتحل» یعنی نخور، (پس معنای جمله چنین است: تخمهای «دیوک الماء» را نخور).


به نظر می رسد مراد از «دیوک الماء» مرغهای آبزی ویژه ای است که خصوصیات مرغهای حلال گوشت را ندارد. «دیوک» جمع «دیک» است و هم به معنی خروسها و هم به معنی مرغها به کار رفته است. «دُوین» نیز شهری در «ارمینیه» از مناطق آسیای میانه است.


7)  عن ابی عبداللّه(ع) قال: إنّ نوحاً(ع) لما ادخل السّفینة من کلّ زوجین اثنین جاء إلی الحِمار فابی ان یدخل فاخذ جریدةً من نخلٍ فضربه ضربةً واحدةً وقال له: «عبسا شاطانا» ای ادخل یا شیطان؛)


امام صادق(ع) فرمودند: نوح(ع) هنگامی از هر جفت حیوانات دوتا را به کشتی برد به سوی الاغ آمد، الاغ تسلیم نشد. حضرت نوح، شاخه ای از نخل برگرفت و یک ضربت به آن زد و گفت: «عبسا شاطانا»؛ یعنی ای شیطان، داخل شو.


جمله «عبساشاطانا» به زبان سریانی است.


8)  ثمّ أخرج من قبائه کتاباً قدفعه إلی امیرالمؤمنین(ع) ففضَّه ونظر فیه وبکی، فقال له الیهودیّ: مایبکیک یا ابن ابی طالب؟ إنّما نظرت فی هذا الکتاب وهو کتاه سریانیّ وانت رجه عربیّ فهل تدری ما هو؟ فقال له امیرالمؤمنین(ع): نَعَم هذا اسمی مثبت، فقال له الیهودیّ: فأرنی اسمک فی هذا الکتاب وأخبرنی ما اسمک بالسّریانیّة؟ قال: فأراه أمیرالمؤمنین(ع) اسمه فی الصحیفة وقال: إسمی الیا، فقال الیهودیّ: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأشهد أنّ محمّداً رسول اللّه واشهد انّک وصیّ محمّد وأشهد أنّک أولی الناس بالنّاس بعد محمّد(ص) وبایعوا أمیرالمؤمنین و؛


سپس نوشته ای از قبایش درآورد و به امیرالمؤمنین(ع) داد. حضرت، نوشته را گشود و در آن نظر افکند و گریست.


یهودی گفت: چه چیز شما را به گریه آورده است؟ شما به این نوشته که به زبان سریانی است، نگاه کردید درحالی که شما عربید. آیا می دانید آن چیست؟


امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آری. این نام من است که نگاشته شده.


یهودی گفت: نامت را به من نشان بده و بگو اسمت به سُریانی چیست؟


حضرت، نامشان را در آن نوشته به او نشان دادند و فرمودند: نام من (به زبان سُریانی)«إلیا» است.


آنگاه یهودی گفت: اشهد ان لا اله الاّ اللّه واشهد انّ محمّداً رسول اللّه واشهد انّک وصیّ محمّد واشهد انّک اولی الناس بالناس بعد محمّد(ص)، و گروهی که با او بودند با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کردند.


گفتار امام صادق(ع) به زبان نَبَطی فراوان است. در دو روایت، سخن گفتن امام صادق(ع) با «یونس بن ظبیان» به زبان نَبطی، حکایت شده است. در روایت دیگری سخن گفتن آن حضرت با یکی از کوفه نشینان به زبان نبطی ضبط شده است.


یکی از جلوه های زیبای زبان آگاهی امامان(ع) تبیین اصالت واژه ها و شناسایی واژه های بیگانه است. مثلاً برخی از واژه های نبطی را در قرآن کریم یا در فرهنگ عرب مشخص کرده اند. در تفسیر آیه وکلاّ تبّرنا تتبیراً آمده است: «هی بالنبطیّة یعنی این، به زبان نبطی است.


همچنین در تفسیر آیه فلا تعضلوهنّ این روایت نقل شده است:


ثمّ قال: کما یقولون بالنبطیّة اذا طرح علیها الثوب «عضلها» فلا تستطیع أن تزوج غیره وکان هذا فی الجاهلیة؛[


سپس فرمود: وقتی جامه بر سر زن افکنده می شود به زبان نبطی می گویند: «عضَلَها» در نتیجه آن زن نمی تواند با دیگری ازدواج کند و این رسم جاهلیت بوده است.


 


محقق: محمد مسیـــح


 


 


زبان آگاهی امامان در روایات


امیرالمؤمنین، علی(ع) فرمودند:


انی لأسمع کل قوم الجبارین والمنافقین بلغاتهم؛


بی شک من پیامم را به گوش همه اقوام ستم گر و منافق، با زبان خودشان می رسانم.


در برخی از روایات یکی از نشانه های شناخت امام معصوم(ع) سخن گویی به همه زبان ها ذکر شده است:


1) عن ابی الجارود قـال: سألـت ابا جعفر الباقر(ع) بم یعـرف الامام؟ قـال: بخصال: اولها نص من الله تبارک و تعالی علیه ونصبه علَماً للناس حتی یکون علیهم حجة لان رسول الله(ص) نصب علیّاً وعرفه الناس باسمه وعینه وکذلک الأئمة(ع) ینصب الاول الثانی وان یسأل فیجیب وان یسکت عنه فیبدی ویخبر الناس بما یکون فی غد ویکلم الناس بکل لسان ولغة


ابو جارود گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم: امام به چه چیزی شناخته می شود؟ فرمود: به خصلت هایی؛ خصلت نخست این است که بر امامت او باید نصّی از جانب خداوند متعال باشد و خداوند او را به عنوان نشانه برای مردم بگمارد تا بر آنان حجت گردد. رسول خدا(ص)، علی(ع) را به امامت برگماشت و او را با نام، به مردم معرفی کرد و مشخص ساخت. همین گونه امام اول، امام دوم را به امامت می گمارد. (امام جلوتر، امام پس از خویش را) و امام باید به پرسشی که از او می شود پاسخ دهد و هنگامی که در محضر او سکوت می شود آشکار سازد (یا خود آغاز کند) و مردم را از رویدادهایی که در آینده روی می دهد آگاه سازد و با مردم به هر زبان و لغتی سخن گوید.»


2) امام صادق(ع) به یکی از غلامان غیر عربشان گفتند: «تکلم بأی لسان شئت فانی


أفهم عنک؛ به هر زبانی می خواهی سخن بگو من می فهم.» و به غلام دیگری فرمودند: «تکلم بأی لسان شئت سوی العربیة؛ به هر زبانی که می خواهی غیر از عربی سخن بگو.»


3) عمّار ساباطی روزی پس از این که امام صادق(ع) به زبان نبطی با او سخن گفتند، به حضرت عرض کرد: من هیچ نبطی را فصیح تر از شما در زبان نبطی ندیدم. آن حضرت فرمودند: ما در همه زبان ها از دیگران، فصیح تریم.


4) شخصی از امام موسی بن جعفر(ع) پرسید: امام با چه چیزهایی شناخته می شود؟ امام(ع) در شمار چیزهایی که در پاسخ گفتند این بود که: «ویکلّم الناس بکل لسان ؛ (یکی از راه های شناخت امام این است که) با هر زبانی با مردم سخن بگوید،»


5) نصر بن مزاحم از امام رضا(ع) درباره اوصاف امام هفتم(ع) پرسید، آن حضرت پاسخ دادند: «ان موسی بن جعفر عَمَّرَ برهة من الزمان فکان یکلم الانباط بلسانهم ویکلم اهل خراسان بالدّریّة واهل روم بالرومیة ویکلّم العجم بالسنتهم؛ موسی بن جعفر(ع) در برهه ای از زمان بزیست. او با نبطی ها به زبان خودشان و با مردم خراسان به زبان فارسی دری و با رومیان به زبان رومی و با غیر عرب به زبان های خودشان سخن می گفت.» .


6) امام رضا(ع) در شمار دلیل های که برای امامت، بر شمردند فرمودند: وان


یکون عالماً بجمیع اللغات حتی لایخفی علیه لسان واحد فیحاجّ کل قوم بلغتهم؛ وامام باید همه زبان ها را بداند تا هیچ زبانی بر او پوشیده نباشد و با هر جامعه ای به زبان خودشان احتجاج کند.»


7) «فابتدأ عمرو بن هدّاب فقال: ان محمد بن الفضل الهاشمی ذکر عنک أشیاء لا تقبلها القلوب. فقال الرضا(ع) وما تلک؟ قال: اخبرنا عنک انک تعرف کل ما أنزله الله وأنک تعرف کل لسان ولغة، فقال الرضا(ع): صدق محمد بن الفضل فأنا أخبرته بذلک فهلموا فاسألوا. قال: فإنا نختبرک قبل کل شیء بالالسن واللغات وهذا رومی وهذا هندی وفارسی وترکی فاحضرناهم فقال(ع): فلیتکلموا بما احبوا اجب کل واحد منهم بلسانه ان شاء الله. فسأل کل واحد منهم مسألة بلسانه ولغته فأجابهم عما سألوا بالسنتهم ولغاتهم فتحیّر الناس وتعجبوا واقروا جمیعاً بأنه افصح منهم بلغاتهم؛


عمرو بن هدّاب سخن گفتن آغاز کرد و خطاب به امام رضا(ع) گفت: محمّد بن فضل هاشمی درباره شما چیزهایی گفت که دل ها باور نمی کند. امام رضا(ع) فرمودند: آن چیزها چه بود؟ گفت: به ما خبر داد که شما هر چه را خدا فرو فرستاده می دانید و به همه زبان ها و لغت ها آگاهید. امام رضا(ع) فرمودند: محمد بن فضل، راست گفته است. من به او چنین گفته ام. اکنون بیایید و بپرسید. عمرو بن هدّاب گفت: ما نخست شما را با زبان ها و لغت ها آزمایش می کنیم. افرادی از رومیان، هندیان، فارسیان و ترک ها حاضر کردیم. امام رضا(ع) فرمودند: هرچه دوست دارند بگویند من هر کدام را به زبان او پاسخ می دهم. ان شاء الله!


آن گاه هر یک از آنان مسئله ای را به زبان خود پرسید و امام رضا(ع) پاسخ او را به همان زبان می دادند. مردم، حیرت زده شدند و تعجب کردند و همه اعتراف کردند: آن حضرت از همه آنان در زبانشان فصیح تر است.»


هشت. و در سلام منقول از امام جواد(ع) نسبت به پدر گران قدرشان آمده است:


السلام علی قمر الأقمار، المتکلم مع کل لغة بلسانهم، القائل لشیعته ما کان الله لیولّی اماماً علی امة حتی یعرفه بلغاتهم؛


سلام بر ماه ماهان، آن کس که با اهل هر زبانی به زبان خودشان سخن گفت. آن که به شیعیانش گفت: خداوند (متعال) بر هیچ امتی، امامی نمی گمارد مگر این که او را به زبان آنان آشنا می سازد.»


 


محقق : محمد مسیــــح


 


 


 


سخنان اهل بیت به زبان عبرانی (عبری)


«عبرانی» نام اوّل قوم یهود است که بعدها کلمه «اسرائیلیان» جای آن را گرفت (بنی اسرائیل) و در آخر «یهود» نامیده شدند. (در عصر اسارت بابلیان) چون ابراهیم از گذرگاه فرات گذشته به اراضی فلسطین درآمد، کنعانیان وی را به عبرانی ملقب کردند و بعد از آن، لقب مذکور در خانواده او باقی ماند و آنان در نزد مصریان و فلسطینیان نیز بدین لقب معروف گشتند. عبری، زبانی است از شعب زبان های سامی که اسرائیلیان با آن سخن می گفتند و تورات بدین زبان است.


1) ثمّ أخرج الهارونیّ من کمّه کتاباً مکتوباً بالعبرانیة فأعطاه علیّاً(ع) فنظر فیه علیّ(ع) فبکی، فقال له الهارونیّ: ما یبکیک؟ فقال له علیّ(ع): یا هارونیّ هذا فیه اسمی مکتوباً فقال الیهودیّ: إنّه کتاه بالعبرانیّة وانت رجه عربه. فقال له علی(ع): ویحک یا هارونی هذا اِسمی. امّا فی التوراة اسمی «هابیل» وفی الانجیل «حبدار» فقال له الیهودی: صدقت والّذی لا اله الاّ هو انّه لخط ابی هارون واملاء موسی بن عمران توارثته الآباء حتّی صار إلیّ؛


هارونی نوشته ای را به زبان عبرانی از آستین درآورد و به علی(ع) داد. حضرت علی(ع) به آن نظر انداختند و گریستند.


هارونی به آن حضرت گفت: چه چیز شما را به گریه آورد؟


حضرت فرمودند: ای هارونی! در این نوشته، نام من نگاشته شده است.


یهودی گفت: این نوشته به زبان عبرانی است و شما عربید.


حضرت علی(ع) به او فرمودند: شگفتا از تو ای هاورنی: این نام من است اسم من در تورات، «هابیل» و در انجیل «حبدار» است.


آنگاه یهودی به آن حضرت گفت: راست گفتی. سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسی بن عمران است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است.


2) علیّ الجامعی قال: قلت لابی عبداللّه(ع): جعلت فداک إنّا نأکل ذبایح أهل الکتاب ولاندری یسمّون علیها ام لافقال: إذا سمعتم قدسمّوا فکلوا. أتدری مایقولون علی ذبایحهم؟


فقلت: لا. فقرأ کأنّه یشبه یهودی قد هذها ثمّ قال: بهدا امروا فقلت: جعلت فداک اِن رایت ان نکتبها؟ فقال: اکتب «نوح ایوا ادینوا یلهیز مالحوا عالم اشرسوا اورضوا بنو یوسعه موسق دغال اسطحوا»؛


عامربن علیّ جامعی گفت: به امام صادق(ع) گفتم: جانم به فدایتان باد. ما حیوانات ذبح شده به دست اهل کتاب را می خوریم و نمی دانیم آیا هنگام ذبح نام خداوند متعال را ذکر می کنند یا نه؟


حضرت فرمود: زمانی که شنیدید نام خداوند را ذکر می کنند، بخورید. آیا می دانی آنان برای ذبح حیواناتشان چه می گویند؟ گفتم: نه. آن حضرت چونان یک یهودی که با شتاب بخواند، قرائت کرد و فرمود: به چنین قرائتی مأمور شده اند.


گفتم: جانم به فدایتان باد. صلاح می دانید بنویسم؟ فرمود: بنویس: «نوح ایوا ادینوا یلهیز مالحوا عالم اشرسوا اورضوا بنو یوسعه موسق دغال اسطحوا»، (این قسمت، غیر عربی است).


 


محقق: محمد مسیــح


 


   1   2      >
صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم