سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
علی - مسیح اندیمشک

دعای عجیب


امام علی علیه السلام می فرماید:روزی از پیامبر خدا خواستم تا از خدا برای من طلب مغفرت کند، فرمود: چنین خواهم کرد. سـپـس برخاست و نماز گزارد. آنگاه دستانش را به دعا گشود و من به دعای او گوش می کردم.


(در اثـنـای دعـا) شـنـیـدم کـه پیامبر فرمود: «پروردگارا! تو را به مقامِ قرب و منزلت «علی» سوگند می دهم که علی را مشمول عفو و غفران خود سازی»


گفتم: ای رسول خدا! این چه دعایی است؟


فرمود: «مگر کسی گرامی تر از تو در پیشگاه الهی هست تا او را شفیع درگاهش ‍ نمایم»؟!


 


علی در کلام دیگران




جرج جرداق



«نـزد حـقـیـقـت و تـاریـخ تـفـاوتـی نـدارد که او را بشناسی یا نشناسی.تاریخ و حقیقت گـواهـی مـی دهـند که او وجدان بیدار و قهّار، شهید نامی، پدر و بزرگ شهیدان، فریاد عدالت انسان و شخصیت جاویدان شرق علی بن ابی طالب، است.


ای روزگار! چه می شد اگر هر چه قدرت و توان داشتی به کار می بردی و در هر زمان یـک عـلی، بـا آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به جهانیان می بخشیدی.»


«علی بن ابی طالب در عقل و اندیشه، یگانه و بی همتاست و به همین جهت او محور فکری اسلام و جامع و سرچشمه علوم عربی است به طوری که در میان عرب هیچ دانشی نیست مگر آن کـه عـلی آن را پـایـه گـذاری کـرده و یـا در پـیـدایـش آن سـهـیـم و شـریـک بـوده است.»


 


توماس کارلایل فیلسوف بزرگ انگلیسی



«امـّا عـلی، مـا را نـمـی رسـد جـز ایـنکه او را دوست بداریم و به او عشق بورزیم، چه او جـوانـمـردی بـس عـالی قـدر و بزرگ نَفْس بود. از سرچشمه وجدانش مهر و نیکویی می جـوشـیـد. از دلش شـعـله هـای شور و حماسه زبانه می زد. شجاع تر از شیر ژیان بود، ولی شجاعتی ممزوج با لطف و رحمت و عواطف رقیق و راءفت...»


 


جبران خلیل جبران



«عـلی بـن ابـی طـالب اولیـن شـخـصـیـت بـود کـه در عرب، با روح کلی جهان ارتباط و پـیـوسـتـگـی یـافت و با او همنشین گشت و شب ها با او دمساز بود. او اولین کسی بود که لبـانـش ‍ آهـنـگ نـغـمـه هـای آن روح را بـه گـوش مـردمـی رسـانـیـد کـه قـبـل از آن چـنـان نغمه هایی را نشنیده بودند. از این رو، میان راه های پرفروغ گفتار او و تـاریـکـی هـای گـذشـتـه خـویـش سـرگـردان شدند. پس هر کس شیفته آن نغمه ها گشت، شیفتگی اش وابسته به فطرت است و هر که به دشمنی او پرداخت از پسران جاهلیت است.»


 


بولس سلامه



«آری، مـن یـک مـسـیحی هستم، ولی دیده باز دارم و تنگ بین نیستم. من یک مسیحی هستم که دربـاره شـخـصـیـت بـزرگـی صـحـبت می کنم که مسلمانان درباره او می گویند: خدا از او راضی است....


عـلی در قـضـاوت خود استثنایی قایل نمی شد و به طور مساوی آن چه را که باید بدهد، به مردم می داد و تفاوتی میان ارباب و بنده نمی گذاشت.


ای داماد پیغمبر! شخصیت تو، بلندتر و بالاتر از مدار ستارگان است... ای استاد ادب و سـخـن! شـیـوه گفتار تو مانند اقیانوسی است که در عرصه پهناور آن روح ها به هم می رسند و به یکدیگر می پیوندند.»


 


شبلی شمیل



«امام علی ابن ابی طالب، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای که نه شرق و نه غرب، نـه در گـذشـتـه و نـه امـروز، صـورتـی دیـگـر از آن را کـه مـطـابـق بـا اصل باشد، به خود ندیده است.»


 


نرسیسان از علمای مسیحی و سردبیر سفارت انگلیس در بغداد



«اگـر ایـن خـطـیب بزرگ (علی (ع» در عصر ما، هم اکنون بر منبرکوفه پا می نهاد، می دیدید که مسجد کوفه با آن همه پهناوری اش از سران و بزرگان اروپا موج می زد، می آمدند تا از دریای سرریز دانشش، روحشان را سیراب کنند.»


 


سلیمان کتانی دانشمند مسیحی لبنان



«عـلی بـن ابـی طـالب بـیش از همه در دل پیامبر جا داشت؛ زیرا اوتربیت شده اش بود و رفـیقش، مشاورش، مصاحب جدایی ناپذیرش، برادرش، همسر دخترش فاطمه زهرا که از هـمه کس برای او عزیزتر بود و پدر حسن و حسین که ذریّه و دودمان پیامبر در او خلاصه مـی شـود. او نخستین کسی بود که ایمان آورد و تواناترین مدافع دین بود و دلیرترین مبارز، پایدارترین جنگاور، هوشمندترین حادثه پرداز، شیواگوترین دانشمند سخنور و موفق ترین پیکارگر، پیامبر از تمام این حقایق با چنین سخنانی پرده برداشته است:... «علی با قرآن است و قرآن با علی.»


 


 


«به خدای کعبه کامیاب شدم»


محراب کوفه به خود می‏لرزید و علی (ع) در خون خود می‏غلطید خونی پرجوش و خروش چهره‏ی او را شکوه خاصی بخشیده بود، فرشتگان در اضطراب که استوانه‏های هدایت فروریخت، و مردم گریان که عدالت به «شهادت» رسید، و یگانه سنگر مظلومان و محرومان و ستمدیدگان منهدم شد.


تاریخ در انتظار بازتاب ضربت پسر ملجم، در روح ابرمرد خویش است، که در این فراز حساس از زندگی، چه می‏کند؟ و چه می‏گوید؟، و آنکه تاکنون در انتظار چنین سرنوشتی بود اکنون که شاهد مقصود را در آغوش کشیده، چگونه است؟.


که ناگاه لبهای علی حرکت کرد:


چه گفت؟


لابد از درد، نالید؟.


نه!.


لابد، از دشمن گله کرد؟.


نه!.


لابد، طبیب و داروطلب نمود؟.


نه!.


پس چه گفت؟.


کلمه‏ای گفت که تاریخ کهن. در قاموس زندگی هیچ بشری سراغ ندارد.


گفت:


فزت و رب الکعبه!!!


به خدای کعبه که رستگار و کامیاب شدم!!!


 


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند


چه مبارک سحری بود و چه فرخنده ‏شبی 


آن شب قدر که این تازه براتم دادند.


 


صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم