سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
فاطمه - مسیح اندیمشک

 


السلام علیک یا فاطمة الزهراء 


به بچه های مسجد قول داده بودم که هرکی در مورد حضرت فاطمه سلام الله علیها یه مقاله بنویسه اونو براش تو اینترنت بزارم این مقاله هم مال یکی از بچه های گل مسجد ماست که امیدوارم خدا اونو از محبین و خادمین درگاهش قرار بدهد




نام: فاطمه


نام پدر: محمد آخرین پیامبر خدا (صلَّی الله علیه و آله و سلم)


نام مادر: خدیجه کبری (سلام الله علیها)


القاب : زهراء ، صدیقه ، کبری ، راضیه، مرضیه ،انسیه، بتوله، زهره، محدثه


کنیه : ام ابیها ، ام الحسنین ، ام الائمه                          


ولادت


فاطمه نام دختر گرامی رسول خداوند(صلَّی الله علیه و آله و سلم) است. ایشان در سال پنجم بعثت به دنیا آمدند، روزی رسول خداوند(صلَّی الله علیه و آله و سلم) شنیدند که حضرت خدیجه(سلام الله علیها) با کسی سخن میگوید از او پرسیدند با چه کسی سخن میگویی ؟ خدیجه عرض کرد : یا رسول الله(صلَّی الله علیه و آله و سلم) با این بچه ای که در وجود دارم سخن می گویم! او با من حرف میزند و مرا دلداری میدهد . رسول خدا (صلَّی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای خدیجه! جبرئیل هم اکنون بر من نازل شد و به من مژده داد که این فرزند دختر، پاک و پاکیزه است ،و نسل من از او ادامه پیدا می کند و به زودی پس از من امامان و جانشینان خدا بر روی زمین از نسل او خواهند بود، یکی پس از دیگری به دنیا می آیند و مردم را به راه سعادت و هدایت رهبری خواند نمود.


مرحوم علامه مجلسی (ره) روایت می کند : هنگامی که نور وجود فاطمه از وجود خدیجه (سلام الله علیهما) پا به این عالم گذاشت درخشش نور فاطمه تمام خانه های مکه را روشن کرد، حتی شرق و غرب عالم را نیز روشن و نورانی کرد.


کودکی


حضرت زهرا از دوران کودکی یار غمخوار و نوازشگر مهربانی برای پدر گرامیشان(صلَّی الله علیه و آله و سلم) بودند ، و رنجهای پدر را از نزدیک می دیدند و برای پدر دعا می کردند و گاهی اوقات پدرشان را یاری می کردند مثلا روزی مشرکان مکه خاک و خاشاک بر سر و صورت پیامبر(صلَّی الله علیه و آله و سلم) ریختند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در حالی که می گریستند خار و خاشاک را از صورت پیامبر(صلَّی الله علیه و آله و سلم) پاک می کردند تا اینکه پیامبر به فاطمه لقب« ام ابیها» دادند یعنی مادر پدرش ، و هنگامی هم که مشرکان مکه پیامبر(صلَّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر مسلمانان را در شعب ابی طالب محاصره کرده بودند ، سختی و گرسنگی و سرمای سوزان و طاقت فرسا را تحمل می کردند.


حضرت فاطمه در حالی بزرگ شدند که با سختی ها و دشمنی های مشرکان قریش در حق پیامبر(صلَّی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دست و پنجه نرم میکردند و از نزدیک این وقایع را مشاهده می کردند . بنابر این فاطمه(سلام الله علیها) در احیای رسالت پیامبر و پیشرفت کار اسلام و قرآن به همراه پدرشان همراه، همدل و همسنگر بودند. و همینطور هم بعدها در کنار همسرشان امام علی از اسلام و حقوق شوهرشان دفاع کردند.


ازدواج


آنحضرت پس از هجرت پیامبر(صلَّی الله علیه و آله و سلم)ر در سن هشت سالگی به همراه فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت حمزه و امام علی (علیه السلام) از مکه به مدینه مهاجرت نمودند تا در آنجا به دور از شکنجه و آزار مشرکان مکه به تبلیغ دین اسلام بپردازند. در مدینه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) همچون پدر گرامیشان با زنان سخن می گفتند و آنها را با اسلام آشنا می ساختند، تا اینکه در شروع ماه ذی الحجه با امام علی ازدواج نمودند و دارای پنج فرزند به نامهای حسن ،حسین ، زینب ، ام کلثوم ، و محسن شدند.


شهادت


اما زمانی که آنحضرت به محسن باردار بودند دشمنان امام علی(سلام الله علیها) برای بردن آن حضرت به مسجد و گرفتن بیعت از ایشان برای خلیفه، به خانه آن بزرگ بانوی اسلام حمله کردند خانه ای که محل وحی الهی بود و آنحضرت را بین در و دیوار به شهادت رساندند بدن مطهر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را امام علی (سلام الله علیها)شبانه غسل داد و به خاک سپرد طوری که هم اکنون کسی از محل دفن ایشان اطلاعی ندارد، و این خود دلیلی بر مظلومیت، حق گویی و استبداد ناپذیری این بانوی بزرگوار اسلام است.


رسول خدا حضرت محمد(صلَّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:« فاطمه أَعَزُّ النَّاسِ عَلَیَّ» یعنی فاطمه عزیزترین مردم برای من است.


محقق : سبحان میر رضایی


سالروز ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مبارک باد


به مناسبت روز مادر قصد دارم در مورد مادر بزرگواری بنویسم که تا کنون کمتر از این بانوی بزرگوار نوشته شده این بانو مادر رحمت آمنه بنت وهب هستند که متاسفانه اطلاعات ما در مورد این بانوی بزرگوار بسیار کم است تحقیق زیر در مورد حضرت آمنه مادر رحمت میباشد که برای اطلاع شما دوستان عزیز قرار میدم انشاءالله که استفاده کنید ضمنا نظر هم یادتون نره!


 دانلود کتاب آمنه مادر رحمت 


 


 


مزار آمنه مادر رحمت در ابواء


شهادت حضرت رقیه (س) 


این روزها که ایام فاطمیه است با خودم میگم چقدر حضرت زهرا و چقدر فرزندان رسول خدا مظلوم بودند رسول خدا فرزندی داشتند به نام رقیه که او نیز به دست یکی از خلفای سه گانه به شهادت رسید اما متاسفانه نامی از این فرزند رسول خدا برده نمیشه و این منو خیلی ناراحت میکنه هرچی باشه ایشون هم خواهر بزرگتر حضرت زهرا هستند هم فرزند رسول خدا و هم شهید شدند به دست یکی از غاصبان مقام امامت در این پست سعی دارم جریان شهادت حضرت خانم رقیه رو توضیح بدم امیدوارم استفاده کنید و همچنین امیدوارم روزی برسه که روضه حضرت رقیه بنت نبی هم خونده بشه



مرحوم کلینی از یزید بن خلیفه حارثی نقل می کند که عیسی بن عبدالله از امام صادق علیه السلام پرسید و من حاضر بودم آیا جایز است زنان در تشییع جنازه حاضر شوند؟امام علیه السلام که تکیه کرده بود، نشست و فرمود: آن مرد فاسق به عمویش مغیرة بن ابی العاص پناه داد، و او کسی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله خونش را هدر کرده بود.


او (عثمان) به دختر رسول الله صلی الله علیه و آله (زنش رقیه) گفت: پدرت را از مکان عموی من مطلع نکن، گویا یقین نداشت که به آن حضرت وحی نازل می شود، رقیه، گفت: من دشمن پدرم را از وی پنهان نخواهم نمود، عثمان عمویش را در مشحب [1] گذاشت و قطیفه ای بر او کشید، جبرئیل آن حضرت را از مکان مغیره اطلاع داد.


حضرت فرمود: یا علی شمشیرت را بردار و به خانه دختر عموزاده ات برو. اگر مغیره را پیدا کردی او را بکش، حضرت به آنجا رفت و هر چه گشت وی را پیدا نکرد، پیش رسول الله صلی الله علیه و آله برگشت و گفت: کسی را ندیدم، فرود: جبرئیل آمد و گفت: در مشحب است، بعد از رفتن آن حضرت عثمان وارد منزل شد، دست عمویش را گرفت، پیش رسول الله صلی الله علیه و آله آورد، حضرت چون او را دید سرش را پایین انداخت و التفاتی نکرد.


و این بدان جهت بود که آن حضرت بسیار با حیا و بزگوار بود، عثمان گفت: یا رسول الله این عموی من است، این مغیرة بن ابی العاص ‍ است به خدایی که تو را به حق مبعوث کرده من او را امان داده ام، فرمود: به خدا قسم دروغ می گفت به او امان نداده بود، سه دفعه این گفته را تکرار کرد... گاه از راست آن حضرت و گاه از چپش می آمد، در دفعه چهارم حضرت سرش را بلند کرد و فرمود: سه روز به او مهلت دادم، اگر بعد از سه روز پیدا کردم خواهم کشت، چون عثمان برگشت حضرت گفت: خدایا به مغیرة بن ابی العاص لعنت کن، ولعنت کن به کسی که او را پناه دهد، یا بر مرکبی سوار کند، یا به او طعام بدهد، یا به او آب دهد، یا آماده رفتن نماید، یا به او ظرف آبی بدهد، یا نعلی یا ریسمانی، یا ظرفی در اختیارش بگذارد، آن حضرت اینها را با انگشت می شمرد.


عثمان به عمویش مغیره همه اینها را داد، و در روز چهارم او را از مدینه خارج نمود، او هنوز از شهر خارج نشده بود که مرکبش از رفتن باز ماند، نعلش شکافته شد، پاهایش ورم کرد، با دو دست و زانوهایش راه می رفت وسائلش بر او سنگینی کرد، زیر درختی آمد و در سایه آن نشست اگر یکی از شما آن مقدار راه می رفت مشکلی برای او نبود.


رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را وحی آمد که مغیره در فلان مکان است، حضرت علی علیه السلام را خواست و فرمود: شمشیرت را بردار تو و عمار و فلانی بروید و مغیره را که زیر فلان درخت است بکشید، علی علیه السلام آمد و او را کشت.


عثمان رقیه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را زد و گفت: تو به پدرت جای عموی مرا نشان داده ای، او به پدرش جریان را خبر داد و از عثمان شکایت کرد، حضرت سفارش فرمود: حیای خویش را حفظ کن چه بد است بر زن نجیب و دین دار که هر روز از شوهرش ‍ شکایت بکند، رقیه دفعاتبه حضرت پیغام داد و هر بار حضرت همان جواب را می داد، در رفعه چهارم علی علیه السلام را خواست و فرمود: شمشیرت را بردار و به خانه رقیه برو و او را بیاور و اگر کسی مانع شود با شمشیر بینی اش را بشکن.


رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز مانند آدم واله به طرف خانه عثمان رفت رقیه چون از خانه بیرون آمد و پدرش را دید، شروع به گریه کرد، رسول خدا نیز گریست، سپس او را به خانه خویش، آورد، رقیه پشت خود را به حضرت نشان داد، حضرت چون اثر ضربات را در پشت رقیه دید سه دفعه فرمود: ماله قتلک قتله الله چه شده بر او، تو را کشته است خدا او را بکشد، و آن روز یکشنبه بود، عثمان شب رابا کنیزی که داشت به روز آورد، رقیه روز دوشنبه و سه شنبه را زنده ماند و در روز چهارم از دنیا رفت.


چون وقت تشییع جنازه شد، حضرت فرمود: فاطمه علیهاالسلام با زنان مؤ منین برای تشییع جنازه آمدند، عثمان نیز برای تشییع جنازه آمد حضرت چون او را دید فرمود: هر که در شب گذشته با زن یا کنیزش نزدیکی کرده رقیه را تشییع نکند، این را سه دفعه فرمود، عثمان برنگشت، بار چهارم فرمود: آن کس که گفتم برود وگرنه با اسمش خواهم گفت؛ در این بین عثمان درحالی که دست بر شکم خود گذاشته و بر غلامش تکیه کرده بود آمد وگفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله شکم من ناراحت اس اگر اجازه فرمایید برگردم فرمود: برگرد. آن وقت فاطمه و زنان آمده و بر جنازه نماز خواندند [2] .


نگارنده گوید: از روایت معلوم می شود که عثمان در شب وفات رقیه با بعضی از محارم خود نزدیکی کرده وقطع دامادی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و فوت زنش را اثری در وی نگذاشت. چنان که در الغدیر آمده است.


مرحوم کلینی در کافی [3] کرده ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا کسی از فشار قبر خلاص می شود؟ فرمود: نعوذبالله بسیار کم، وقتی که عثمان رقیه را کشت رسول خدا کنار قبرش ایستاد... ان رقیة لما قتلها عثمان وقفت رسول الله علی قبرها... مرحوم امینی در الغدیر [4] مفصلا در این باره بحث کرده است.


حاکم [5] از انس روایت کرده: چون رقیه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله وفات کرد حضرت در وقت دفن فرمود: هر که شب گذشته با زنش نزدیکی کرده داخل قبر نشود لذا عثمان داخل قبل نشد و در حدیث بعدی از انس نقل کرده: من در دفن دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حاضر بودم، حضرت کنار قبر نشسته بود و اشک در چشمانش دیده می شد فرمود: آیا در میان شما کسی هست که شب بازنش نزدیکی نکرده باشد، ابوطلحه گفت: من یا رسول الله، فرمود: تو داخل قبر رقیه شو (و او را درقبر بگذار)


بخاری حدیث دوم را در صحیح خود در دو جا نقل کرده است [6]  مرحوم امینی [7]  از طبرزی نقل کرده که ابن بطال گوید: پیامبر خواست عثمان را از داخل شدن به قبر رقیه منع کند، با آن که از همه سزاوارتر بود زیرا که شوهر رقیه بود، ولی عثمان در جواب پیامبر صلی الله علیه و آله ساکت شد، زیرا که شب با بعضی از زنانش ‍ نزدیکی کرده بود، مرگ زنش و انقطاع دامادی رسول خدا صلی الله علیه و آله مانع از آن نشد، لذا حضرت او را از گذاشتن رقیه به قبر ممنوع کرد، با آن که از بوطلحه سزاوارتر بود.


---------------------------------


*پا ورقی*


[1]مشحب به چوبهایی گفته میشود که سر آنها را به هم پیوسته و پایین آنها را باز گذاشته به صورت یه دکه در می اوردند مانند یک اتاق کوچک


[2] کافی، ج 3 ص 136 کتاب الجنائز باب المسألة فی القبر


[3]  کافی، ج 3 ص 136 کتاب الجنائز باب المسألة فی القبر


[4] الغدیر، ج 8 ص 231 – 233


[5] مستدرک، ج 4 ص 47


[6] صحیح بخاری، ج 2 ص 95 باب یعذب المیت ببکاء اهله و ص 109 باب من یدخل قبر المرأة


[7] الغدیر، ج 8 ص 232


صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم