سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
مسیحیت - مسیح اندیمشک

فِرَق مسیحیت



پرسش:فرق بین مذهب ارتدکس و کاتولیک در دین مسیح چیست؟ آیا در دین مسیح (ع) مذهب دیگری وجود دارد؟



پاسخ:به طور کلی مسیحیت به سه فرقة بزرگ: کاتولیک، ارتودوکس و پروتستان تقسیم شده اند که فرقه های کوچک و زیادی نیز از آن ها منشعب شده است. مهم ترین فرقة موجود مسیحی، کاتولیک است که در لغت یونانی به معنای "عمومی" است و کلیسای کاتولیک به این معنا شامل کلیة شعب دین مسیح می‌‌ باشد و تحت ریاست عالیة پاپ قرار دارد.


اساس کلیسای کاتولیک عبارت است از : عمومیّت ، قدمت، ألفت و اتّحاد. کاتولیک ها جملة فوق را همیشه به خود نسبت می‌ دهند.


مراسم مذهبی کاتولیک ها ، شامل خطبه و ادعیه و نماز به زبان لاتین و گاه به زبان بومی است. تعداد فرایض مذهبی کاتولیک ها هفت تا است که از سال 1160 میلادی تا کنون رعایت می‌ شود:


1ـ تعمید و نام گذاری کودکانی که پدر و مادر آن ها مسیحی اند که پس از تعمید، کشیش از خداوند حمایت کودک را می‌ خواهد و برای او نامی انتخاب می‌ کند.


2ـ تأیید میثاق، یعنی کسانی که در کودکی تعمید یافته اند، چون به سنّ بلوغ برسند، نزد کشیش می‌ روند و به ایمان قلبی خود اعتراف می‌ نمایند.


3ـ مراسم عشای ربانی که مهم ترین مسئله است و تقدیس نان و شرابی است که به عقیدة خودشان حضرت عیسی (ع) در شب آخر حیات خود تناول کرد.


4ـ توبه و اقرار به گناهان که مسیحیان کاتولیک طی تشریفاتی به گناهان خود اعتراف نموده و توبه می‌کنند، ولی این رسم نزد پروتستان ها معمول نیست.


5ـ ازدواج، مراسم ازدواج مرد و زن مسیحی باید طبق تشریفات در کلیسا و با حضور کشیش انجام گیرد.


6ـ سازمان روحانی کلیسا ، از مقام پاپ گرفته تا پایین ترین مرتبه روحانی، باید مورد احترام وقبول یک مسیحی کاتولیک باشد.


7ـ مسح محتضر یا بیماران در حال مرگ. یک کاتولیک باید بیمار در حال جان دادن را با روغن زیتون مقدّس ، روغن مالی کند و کشیش بر او دعایی مخصوص می‌ خواند.


خلاصه این که مهم ترین و بزرگ ترین، مذهب مسیحی ، به لحاظ کمیّت و نه کیفیّت اما ارتودوکس در لغت یعنى سنتى . در قرن 15 میلادى پس از تجزیه امپراطورى روم به روم شرقى و غربى و وجود دو پاى تخت رم و قسطنطنیه ، در تشکیلات کلیساى کاتولیک نیز تجزیه حاصل آمد. کلیساى شرق که ارتودوکس نام گرفت ، از کلیساى کاتولیک روم جدا شد. در مباحث عقیدتى و مذهبى نیز اختلافاتى حاصل شد پیروان کلیساى ارتودوکس عقاید: برزخ ، مفهوم بى آلایش ، برائت از گمراهى و عدم امکان اشتباه پاپ را قبول ندارند، کشیشان این فرقه ازدواج مى کنند، مراسم عبادى را به زبان منطقه اى و کشورى که در آن زندگى مى کنند، انجام مى دهند و تقدیس و وحدت مؤ منان با دو قطعه نان معمولى و شراب اجرا مى گردد.


گویا این نخستین تجزیه در دین عیسى بحساب مى آید. مبانى کلام مذهب ارتودوکس محصول ذوق کلامى یونان است ، چرا که علما و متکلمان این مذهب ، یونانى بودند. کلیساى ارتودوکس در یونان گسترش زیادى پیدا کرد و بخشهائى از آسیاى صغیر و اروپا و... را در برگرفت . کلیساى مزبور در روسیه نیز پایگاه داشت و نفوذ آن تا انقلاب 1917 میلادى و غلبه کمونیزم ، ادامه داشت .


پیروان این فرقه مى کوشند تا مراسم و شعائر خود را مانند مسیحیان اولیه انجام دهند. آنان سنت گرا هستند تا مراسم و شعائر خود را مانند مسیحیان اولیه انجام دهند. آنان سنت گرا هستند و مى کوشند تا عقاید سنتى و قدیمى خود را بدون هر گونه تغییر و اضافاتى ، حفظ نمایند. آنان پاپ را عارى از اشتباه نمى دانند.


پیروان کلیساى یونانى ارتودوکس بالغ بر یک صد و بیست میلیون نفراند.


رئیس روحانى این فرقه )بطریق ) نامیده مى شود و مشاورین مذهب را (سن سینور( مى گویند. شکل کلیساى ارتودوکس چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد: قسمت مرتفع محل اولیاى دین و به منزله آسمان است و قسمت پائین محل اجتماع پیروان است . مراسم دینى به زبان یونانى اجرا مى شود و در کلیساى ارتودوکس روس به زبان اسلاوى قدیم مى باشد. فرائض دینى از سال 1274 میلادى در هفت مورد خلاصه شده است :


1- تعمید. 2- اداى شهادت . 3- مسح روغن مقدس . 4- تناول . 5- توبه . 6- مسح بیماران . 7- ازدواج .


اما فرقه دیگری نیز در این دین بوجود امد که پروتستان نام دارد این فرقه حاصل قیام لوتر بر ضدّ کلیسای کاتولیک و استبداد روحانی بر سر مسئلة آمرزش گناهان از طرف کشیشان و پاپ بود؛ یعنی رؤسای روحانی به دلخواه اشخاص را از کلیسا اخراج وی ا به اصطلاح تکفیر می‌‌ کردند و بعد برای آمرزش گناهان و ورود مجدّد به کلیسا این اشخاص ممکن بود گناهان خود را با پول بخرند، حتی پاپ دامنة آمرزش را به ارواحی که در برزخ بودند، توسعه داد.


لوتر خود اغلب بر ضدّ این اعمال موعظه کرده بود اما آنچه او را به قیام بر ضدّ این اوضاع بر انگیخت، اقدام به فروش رسمی آمرزشنامه توسط کلیسا بود. لوتر 95 مسئله به منظور استخراج حقیقت طرح ریخت و در 31 اکتبر 1517 آن ها را بر در یکی از کلیساهای کاتولیک شهر ویتنبرگ نصب کرد.


مذهب لوتری شعبه ای از مذهب پروتستان است و کلیساهای لوتری أغلب خود را انجیلی می‌ خوانند و متمایز از سایر کلیساهای اصلاح شده می‌ شمارند.


این مذهب بر دو اصل متکی است: یکی این که یگانه سند و مدرک معتبر کتاب مقدّس انجیل است و دیگر ی برائت و آمرزش به وسیلة ایمان.


***********


با تشکر از ورقا 


آخرین پیامبر


مسیحی ها اغلب میگویند که مسیح آخرین منجی است و بعد از او هیچ دینی مورد قبول نیست چون مسیح امده تا ادیان را از بین ببرد !!!!! همان ادیانی که خداوند برای نجات بشر قبلا نازل کرده بود ما چند دلیل از انجیل می اوریکه که در ان اشاره به وجود پیامبران الهی بعد از مسیح شده.


بنابر این مـسیح (علیه السلام) بنص انجیل خاتم انبیاء نبوده و پس از وى آمدن پیغمبران دیگر جائزاست بچند دلـیـل :


 1 - بـنـص انجیل یوحنا در زمان حضرت یحیى آن پیغمبر موعود نیامده بود پس باید بعد از این بیاید .


 2 - در کتاب اعمال رسولان باب یازدهم گوید : در آن ایام پیغمبران از اورشلیم بانطاکیه رفتند و یـکـتن از آنها که آغابوس (اگبس) نام داشت برخاست و بروح اشارت کرد که قحطى عظیمى آماده است تا همه ساکنین زمین را فراگیرد . و ایـن قـحط در عهدکلودیوس (قلودیس) واقع شد ... , و این انبیاء پس از مسیح علیه السلام بودند , و در بیست و یکم آیه 10 و 11 نیز گوید که آغابوس (اگبس) پیغمبر بود .


 3 - حضرت مسیح علیه السلام فرمود : از پیغمبران دروغگو پرهیز کنید که جامه هاى بره پوشیده و در باطن گرگ درنده اند ( انجیل متى باب 7 ) . و پس از آن پرسیدند از کجا پیغمبران صادق و کاذب را بشناسیم ؟ مسیح فرمود آنهارا از میوه هاى آنها بشناسید , آیا از درخت خار انگور و از خسک انجیرمى چینید ؟ . و از این آیات معلوم مى گردد که آمدن پیغمبر پس از حضرت مسیح ممکن بود و آنحضرت فرمود از سـخن نیک و تعلیم مفید و آثار انبیاء صدق و کذب آنها را تشخیص دهید , وچون آثار پیغمبر ما محمد بن عبداللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم نیکو بود بنص این آیه پیغمبر صادق است .


 4 - رساله اول یوحنا باب 4 گوید : اى قبائل هر روحى را باور نکنید بلکه آنها را آزمایش کنید که آیـا از جـانـب خـداى تـعـالـى فـرسـتـاده شده اند؟، براى آنکه پیغمبران دروغگو بسیارند و در عالم پدیدآمده اند . یـوحـنـا نـگـفـت کـه مـدتى نبوت را تکذیب کنید بلکه گفت آنها را آزمایش کنید و اگرعیسى علیه السلام خاتم انبیاء بود مانند پیغمبر ما صلى اللّه علیه و آله و سلم مى فرمود هر کس پس از این دعوى نبوت کند تکذیب کنید.


 


ازدواج مسیح(علیه السلام)


 


بعضی وقتها سوال میشه چرا تو دین اسلام اینقدر به ازدواج تاکید شده تا حدی که نصف دین و یا دو سوم دین قرار داده شده و به شدت با رهبانیت مبارزه شده همچنانکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله )و ائمه معصومین (علیه السلام) هر کدام چندین زن داشته اند (1) ولی از طرفی میبینیم که در دین مسیحیت این مسئله طور دیگری است کشیشها اصولا زن نمیگیرند و به رهبانیت تمایل دارند تا جایی که میبینیم حضرت مسیح (علیه السلام) نیز ازدواج نکرده و صاحب زن و فرزندی نبوده است.


مگر ما نمی گوییم که دین خدا یکی است و فرقی بین پیامبران الهی نیست حال چگونه میشود این دو را با هم جمع کرد؟؟.



 جواب :هدف از بعثت پیامبران الهی، ترویج توحید و سپس اجرای عدالت درجامعه انسانی بوده است ودراین راه با پادشاهان و مستکبران زمان خود همیشه درگیر بوده و رنجها وسختیهای فراوانی را متحمل شده اند.


حضرت عیسی"ع" و یارانش نیز آن قدر غریبانه زندگی می کردند که نمی توانستند در شهرها اقامت کنند و درکوهها و بیابانها و دشتها زندگی می کردند، علت اینکه کشیشها و راهبه های مسیحی در بیابان صومعه می ساختند و در دیرها زندگی می کردند، تقلیدی از آن حضرت و یارانش می باشد. آن حضرت و یارانش به حدی تحت فشار وآزار و شکنجه بودند که نمی توانستند در شهر زندگی کنند، لذا دیرنشینی را برگزیده بودند (3). پیامبر عظیم الشأن که این همه تحت تعقیب و فشار ودرگیری بوده چگونه می توانسته است ازدواج کند؟ آری ازدواج امری طبیعی است وهرکس برخلاف آن عمل کند، کار نادرستی انجام داده است ودراسلام چنین امری مردود است (ولی بشرط آنکه شرایط آن مهیا باشد.)


درقرآن کریم بخشی ازآیه 27سوره مبارکه حدید آمده است : "و رهبانیه ابتدعوها" (درقلوب {یاران حضرت مسیح} علاقه به رهبانیت افکندیم که آن را ابداع کرده بودند) این قسمت از آیه نشان می دهد نوعی رهبانیت و دنیاگریزی مطلوب بین یاران حضرت مسیح وجود داشته است. لیکن باید شرایط زمانی و مکانی را نیز درنظر گرفت.


درپایان قسمتی از تفسیرنمونه را به عنوان مکمل سخنان خود ذکر می کنیم :


درتفسیر نمونه آمده است : "البته طبق گواهی تاریخ حضرت مسیح هرگز ازدواج نکرد، اما این هرگز به خاطر مخالفت او با این امر نبود، بلکه عمر کوتاه مسیح به اضافه اشتغال مداوم او به سفرهای تبلیغی به نقاط مختلف جهان به او اجازه این امر را نداد" (3)


درپایان، سخن شمارا تصیح کرده و می گوییم هیچ بنایی از ازدواج نزد خداوند محبوبتر نیست . (مستحکمتر) دراحادیث نداریم.


---------------------



(1) برای آگاهی از فلسفه تعدد زوجات رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) اینجا را کلیک کنید


(2) (تاریخ) پیدایش مسیحیت – دان ناردو (صفحه 13 الی 30 )


(3) تفسیرنمونه،جلد23،ص390


 


چند روز پیش یه شعر جالب از عبید زاکانی دیدم حیفم اومد نذارم تو وبلاگ

جریان یه دختر مسیحیه که یه نامزد داره دختره میاد پیش یه کشیش و در مورد حد و حدود روابط دوران نامزدی سوال میکنه ...

 

دختری رفت بهر استغفار                                                       صبح یکشنبه به پیش کشیش

گفت باری مراست نامزدی                                                     که اخیراً گزیده ام بر خویش

می زند دست بر دو ساقم و هست                                         شایق لمس و رویت زین پیش؟

تا ز دختر گناه سر نزند                                                          گفت آن پارسای خیر اندیش

حد لمس تو منحصراً                                                             بند جوراب توست در این کیش

داد دوشیزه قول کزین حد                                                      دست نامحرمی نلغزد بیش

پنج ،شش روز دیگر برخوردند                                                  مادر و دختر و جناب کشیش

پیر پرسید حال دختر را                                                          ضمن صحبت ز مادر دل ریش

گفت مادر ز حالت فرزند                                                         هم ز دیوانگی و خیره سریش

که در این چند روزه می بندد                                                   بند جوراب را به گردن خویش

 





 


هوالحق المبین


 


کلیسا و تفتیش عقاید


امروزه مسیحیان و در راس آنها پاپ عزیز و بزرگوار دست به هجمه عظیمی بر علیه مسلمانان زده اند (اسلام دین شمشیر) این جمله ایست که ورد زبانهایشان است چنان این جمله را به کار می برند گویی دین نو ظهوری است که تازه از دامان مهربانی تولد یافته . مسیحیان اینقدر از مهربانی و محبت می گویند که گویی پیشینه سیاه خود را فراموش کرده اند ، آری زمانی در همین کشور های اروپایی و توسط همین کشیشان مسیحی انقدر آدم بیگناه اعدام شد ، آنقدر مردم بدبخت را به جرم جادوگری اعدام کردند ... حتی وقتی به آمریکا مهاجرت کردند باز سرخپوستان بد بخت را به جرم جادوگری و ساحره بودن آتش می زدند ... حالا نمی دانم چه شده که یاد اسلام افتاده اند .و خودشون رو فراموش کردن، فکر میکنن دین پاکی دارن و خون هیچکس رو هم نریختن.


 خواهش میکنم از برادران مسیحی که مثال اهل سنت و کتابهای اهل سنت را برای ما نیاورند  چون ما اینها را قبول نداریم و لطف کنید مثالهایی که از کتابهایشان می آورید را به خودشان بگویید...


 


   


کلیسا علاوه بر عقاید خاص مذهبى، یک سلسله اصول علمى مربوط به جهان و انسان را که غالباً ریشه‏هاى فلسفى یونانى و غیر یونانى داشت و تدریجاً مورد قبول علماى بزرگ مذهب مسیح قرار گرفته بود، در ردیف اصول عقاید مذهبى قرار داد و مخالفت با آن «علوم رسمى» را جایز نمى‏شمرد، بلکه به شدت با مخالفان آن عقاید مبارزه مى‏کرد.


ما فعلًا به مسأله آزادى مذهب و عقاید مذهبى و اینکه اصول عقاید مذهبى اجباراً باید آزادانه مورد تحقیق واقع شود وگرنه با روح مذهب که هدایت و راهنمایى است منافى است، کارى نداریم. اینکه اصول دین باید تحقیقى باشد نه تقلیدى و یا تحمیلى، تزى است که اسلام طرفدار آن است بر خلاف مسیحیت که اصول دین را براى عقل، «منطقة ممنوعه» اعلام کرده است.


خطاى عمدة کلیسا در دو جهت دیگر بود: یکى اینکه کلیسا پاره‏اى معتقدات علمى بشرى موروث از فلاسفة پیشین و علماى کلام مسیحى را در ردیف اصول مذهبى قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست دیگر اینکه حاضر نبود صرفاً به ظهور ارتداد اکتفا کند و هر کس که ثابت و محقّق شد مرتد است، او را از جامعه مسیحیت طرد کند، بلکه با نوعى رژیم پلیسى خشن در جستجوى عقاید و ما فى الضمیر افراد بود وبا لطائف الحیل کوشش مى‏کرد کوچکترین نشانه‏اى از مخالفت با عقاید مذهبى در فردى یا جمعى پیدا کند و با خشونتى وصف ناشدنى آن فرد یا جمع را مورد آزار قرار دهد.


این بود که دانشمندان و محققان جرأت نداشتند بر خلاف آنچه کلیسا آن را علم مى‏داند بیندیشند یعنى مجبور بودند آنچنان بیندیشند که کلیسا مى‏اندیشد. این فشار شدید بر اندیشه‏ها که از قرن 12 تا 19 در کشورهاى فرانسه، انگلستان، آلمان، هلند، پرتغال، لهستان و اسپانیا معمول بود، بالطبع عکس العمل بسیار بدى نسبت به دین و مذهب به طور کلى ایجاد کرد. و اگر دیده میشه که امروز بعضی ها میگویند که دین از علم جداست به خاطر همین رفتارهای نابجای کشیشان مسیحی است و گرنه اسلام همیشه از علم دفاع کرده و مسلمانان را تشویق به علم آموزی کرده حتی اجر عظیمی هم برای آن قائل شده ، این را هم همه می دانند که علمای بزرگ اسلام دانشمندان بزرگی هم بوده اند مثل ابن هیثم – رازی - ابن سینا - و جابر ابن حیان پدر علم شیمی...


اما کلیسا چه کرد کلیسا محاکمى به نام «انگیزیسیون» یا «تفتیش عقاید» به وجود آورد که نام این محاکم از وظیفه‏اى که به عهده آنها گذاشته شده بود، حکایت مى‏کند.  حتماً جریان گالیله را میدانید البته از اینجور رفتارها زیاد بوده ولی مثال گالیله به خاطر معروفیتش هست این را هم تاریخ ظبط کرده که داروین نظریه تکامل را از ترس کلیسا 14 سال نزد خودش نگاه داشت و آن را منتشر نکرد (1844_1859) ، لامارک هم از جمله دانشمندانی بود که به خاطر عدم موافقت نظریه اش با کلیسا مورد آزار و اذیت قرار گرفت. شاید عده ای بگوند دلیل بیاور ... این هم دلیل


«جرج سارتون»، متخصص و قهرمان معروف تاریخ علم، در کتاب شش بال علم، بحثى تحت عنوان «جادوگرى» باز کرده است و نشان مى‏دهد که کلیسا به نام مبارزه با جادوگرى چه جنایاتى مرتکب شده است. مى‏نویسد.:


« علماى الهى و دین، آگاهانه یا ناآگاه، زندقه(بی دینها)  را با جادوگرى یکى تصور مى‏کردند. آدمى زود به این نتیجه مى‏رسد که کسانى که با او توافق ندارند مردم بدى هستند. جادوگران مردان یا زنانى بودند که روح خود را به شیطان فروخته بودند. با فرض اینکه زندیقان و بددینان نیز رابطه‏اى با شیطان دارند، تنبیه کردن و عذاب دادن به آنها به سهولت جایز شمرده مى‏شد و مردمى که در دین خود مستقیم بودند، ممکن بود با خود بگویند که این ماجراجویان و آشوبگران، جادوگرند وباید به همین صورت با ایشان معامله شود نه شایسته آنند که ایمان صحیح داشته باشند و نه آنکه مورد عفو قرار گیرند.»


جرج سارتون از کتابى به نام چکش ساحران نام مى‏برد که توسط دو نفر کشیش دومینیکى به اشارة پاپ اینو سنت هشتم(پاپ 1480-1492 میلادى) نوشته شد و در حقیقت، دستورالعمل تفتیش عقاید متهمان به زندقه و جادوگرى بود. مى‏گوید:


«کتاب چکّش»، دستورالعملى براى راهنمایى بازرسان عقاید مردم بود و جزئیات طرز کشف و محکوم کردن و به مجازات رساندن ساحران در آن دیده مى‏شود ترس از جادوگران، علت اصلى کشتن ایشان بود و خود این کشتن سبب زیاد شدن ترس مى‏شد. در آن زمان یک بیمارى روانى توده‏اى پیدا شده بود که نظیر آن تا عصر حاضر دیده نشد. صورت مجلس بعضى از آن محاکمات به دقت ثبت شده و براى ما باقى مانده است. بازرسان عقیده، مردم بدى نبودند خود را لااقل از حد وسط مردم بهتر مى‏پنداشتند. مگر نه این است که لا ینقطع براى اعلاى کلمة حق و نام خدا مى‏کوشیدند و کار مى‏کردند؟ نیکو لارمى بازرس عقیدة «لورن» سبب آن شد که نهصد جادوگر را در ظرف مدت 15 سال( 1590- 1575 )به آتش بسوزانند!!!!. وى مرد با وجدانى بود!!!!!!!!!!! و در آخر عمر از آن جهت که از کشتن چند کودک چشم پوشیده بود، خود را گناهکار احساس مى‏کرد: مگر کسى حق دارد از کشتن بچة افعى خوددارى کند؟ اسقف ترز پتر بینزفلد فرمان مرگ ششهزار و پانصد نفر را صادر کرده بود».


آنگاه مى‏نویسد:


«هنگامى که بازرسان عقیده به ناحیه ی تازه‏اى در مى‏آمدند، اعلان مى‏کردند که هر کس نسبت به ساحرى مظنون است اطلاعات خود را بدهد. اگر کسى اطلاعات خود را مخفى مى‏کرد، در معرض آن قرار مى‏گرفت که وى را تبعید کنند و مبلغى به عنوان جریمه از وى بستانند. دادن اطلاع در این زمینه، عنوان تکلیف و وظیفه داشت و کسانى که خبر مى‏دادند نامشان افشا نمى‏شد. اشخاص متهم را که ممکن بود در میان آنان کسانى بوده باشند که دشمنان شخصى، بى‏جهت در حق ایشان سعایت کرده‏اند از جرمى که به ایشان نسبت داده شده و از دلایل آن جرم، بى‏خبر مى‏گذاشتند. چنان فرض و قبول مى‏شد که این مردم، گناهکار و بزهکارند و بر ایشان بود که گناهکارى خود را ثابت کنند. داوران هرگونه وسیلة فکرى و بدنى را براى وادار کردن ایشان به اعتراف به گناه و شناساندن همدستان خود به کار مى‏بردند. براى تشویق متهمین به اعتراف، وعده بخشش یا تخفیف به ایشان مى‏دادند. ولى آن داوران چنان مى‏پنداشتند که براى وفا کردن به عهدى که با جادوگران و بددینان بسته‏اند، هیچ الزام اخلاقى ندارند و این وعده را براى مدت مختصرى که در آن فاصله متهم آنچه گفتنى است بگوید، مراعات مى‏کردند. هر عملی خارج از حدود شرافتمندى را که نسبت به آن متهمان انجام مى‏شد، چون به منظور مقدسى مى‏دانستند، روا مى‏داشتند. هر چه بیشتر مردم را عذاب و شکنجه مى‏دادند، این کار را ضرورى‏تر تصور مى‏کردند. «اینها که گفتم ممکن است به آسانى با مراجعه به چکش و کتابهاى دیگر و نیز به صورت مجسم‏تر با مطالعه صورت مجلسهاى محاکمات که عددشان فراوان است، تأیید شود».


 


نظر شما چیه؟


 


هوالحق

 

((السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ))

سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى یگانه دوران

 (ثار: مخفّف ثائر، به معناى خون و طالب خون است. وتر موتور، مثل یوم أیوم و لیل الیل و حجر محجور و قدر مقدور و وعد موعود تأکید است یا به معناى فردى که کسانش کشته شده باشند و یکّه و تنها مانده باشد). حسین خون خدا و یگانه دوران است  آرى او خون خدا و فرزند خون خدا است. على (علیه السلام) که ثاراللّه است، فرزندى به نام حسین (علیه السلام) دارد، (درباره معناى «ثاراللَّه» پنج احتمال گفته شده، که طبق تحقیقاتی که بنده انجام دادم آن چه در متن آمده است، از همه آن‏ها پویاتر است هر چند معناى منتقم برای ثار الله  نیز زیباست.

حال سوال اینجاست خون خدا یعنی چه ؟ مگر خدا جسم است که خون داشته باشد این شبه را مخصوصاً برادران مسیحی وارد میکنندکه مگر شما نمی گویید که حسین خون خداست مگر خدا جسم است که خون داشته باشد  ما هم میگوییم مسیح پسر خداست !!! و خدا جسم هم  نیست در حالی که این تعبیر آنها با تفسیری که ما از ثار الله یا خون خدا داریم کاملاً متفاوت است آنها می گویند که خداوند به خاطر بخشیده شدن گناهان بندگانش چون هیچ راهی وجود نداشت که گناهان آنها بخشیده شود !!!!!!  تصمیم گرفت خودش را قربانی کند به بخاطر همین خود در قالب انسان و از بطن مریم ( سلام الله علیها) به زمین آمد و طبق نقشه ای که از قبل طراحی کرده بود به دست انسان با وضعیتی آنچنانی کشته !!!!! و به صلیب کشیده شد !!!! تا گناهان بندگانش بخشیده شود !!!! این عقیده مسیحیان کنونی است اما عقیده ما در باره امام حسین (علیه السلام) کاملاً با این عقیده که بیشتر شبیه افسانه های یونانی است فرق دارد . اما عقیده ما در مورد خون خدا بودن امام حسین (علیه السلام) :

  تمامی مسلمانان بلا استثنا بر این عقیده اند که  خدا موجود مادّى نیست که داراى جسم و بدن باشد و دستگاه گوارش و مرکز پالایش خون داشته باشد، لیکن این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است یعنى همان گونه که نقش خون در بدن آدمى نقش حیاتى است، بود و نبودش، مرگ و زندگى او را رقم مى‏زند، وجود مقدّس امام على(علیه السلام)  و امام حسین (علیه السلام) نزد خدا و در دین او چنین نقشى دارند که اگر على (علیه السلام) نبود، اسلام نبود و اگر حسین (علیه السلام) نبود، اسلام و تشیّع نبود. و امام حسین (علیه السلام) یکّه‏تاز این میدان است و کسى چنین وصفى ندارد، حتّى پدر بزرگوارش. زیرا پدرش گرچه« ثارالله» است، ولى «ابن ثار الله» نیست. تنها کسى که این دو فضیلت را ویژه خود ساخته است، امام و سالار شهیدان حسین بن على (علیهما السلام) است. آرى تا یاد و نام سیّدالشّهدا (علیه السلام) زنده و بر سر زبان‏ها است، تا عشق حسین (علیه السلام) در دل‏ها مى‏تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان‏ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلنداى آسمان‏ها و زمین طنین انداز است، نام و یاد خدا زنده و پایدار است. چون او همه هستى خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد، سیماى ننگین ریاکاران و تحریف‏گران زمان را آشکار کرد و نقاب از چهره زشت آن‏ها برداشت و اسلام ناب نبوى و علوى (علیهم السلام) را بر مردم نمایاند.(این تفسیر اول از خون خداست اما خون خدا به معنی منتقم هم آمده که انچنین است)

در زیاراتى که امام صادق (علیه السلام) به عطیه آموخت، آمده است: و( انک ثارالله فى الارض من الدم الذى لا یدرک ثاره من الارض الا باولیائک). شدت همبستگى و پیوند سیدالشهداء با خدا به نحوى است که شهادتش همچون ریخته شدن خونى از قبیله خدا مى‏ماند که جز با انتقام‏گیرى و خون‏خواهى اولیا خدا تقاص نخواهد شد،. و آن ولى خدا حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه) است که انتقام ثارالله را مى‏گیرد. اما انتقام چه چیز را مى‏گیرد؟ همه مى‏گویند انتقام قاتلین سیدالشهداء و صورت سیلی خورده زهرا(سلام الله علیها) و البته انتقام خون بنی هابیل از بنی قابیل

منابع

  (کامل الزیارات، ص 368 و ص 406)

 (بحارالانوار، ج 98، ص 148، 168 و 180)

  (فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص 125)

نظر شما چیه؟

 


هوالحق المبین

پیامبر امی یعنی چه؟

آیا پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله وسلم) امی بودند یعنی سواد داشتند یا اینکه بی سواد بودند چگونه ممکن است کسی به علوم غیب آگاه باشد و سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد ؟

 

     مسلمانان معتقدند که پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) سواد خواندن و نوشتن نداشته و این مطلب به صراحت در قرآن ذکر شده ما ابتدا عقیده مسلمانان را از امى بودن پیامبر توضیح مى دهیم تا هرگونه اشتباهى در این زمینه رخ داده است برطرف گردد.

 

1- ما متعقدیم که: پیامبر اسلام سرآمد جهان بشریت از نظر علم و عمل بوده، کتاب آسمانى و قوانین و احکام او، مواعظ و نصایح و دستور العملهاى مختلف او، گواهى روشن بر علوم سرشار و معارف دینى فوق العاده اوست.

 

2- ما معتقدیم که: پیامبر اسلام به رموز جهان خلقت و اسرار آفرینش و قوانینى که در سراسر جهان هستى حکومت مى کند واقف بوده و این مطلب نه تنها مورد انکاراحدى از مسلمانان نیست، بلکه خودى و بیگانه در برابر آثار و سخنان و قرآن عظیم او سر تعظیم فرود مى آورند.

 

3- ما معتقدیم که: آن پیشواى بزرگ، همه این کمالات را از طریق وحى گرفته و درمکتب نبوت تمام این دروس و معارف را آموخته است، هرگز پیش معلمى درس نخوانده وکسب دانش نکرده است؛ زیرا نبوت یک نبوغ فردى و اجتماعى نیست که دارنده آن بسان نوابع از طریق تعلیم و معلم این برترى را به دست آورد، بلکه یک موهبت الهى است که به افراد لایق و شایسته عطا مى شود.

 

4- مسلمانان با اعتراف به مراتب یاد شده مى گویند که: آن حضرت یک فرد امى بوده و مقصود از امى این است که درس نخوانده بود، نه این که فاقد سواد و دانش بوده است و تمام اشتباه در این نقطه است، زیرا درس نخوانده به معنى بى علم ودانش بودن نیست همچنان که پیامبران بزرگ درس نخوانده اند ولى بزرگترین معلمان درعالم بشریت بوده اند.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                                     به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

حضرت آدم یک فرد درس نخوانده بود، ولى به تصریح قرآن مجید معلم فرشتگان بود، چنان که در سوره بقره بطور تفصیل این مطلب در طى آیه هاى 28 تا 32 بیان شده است. هرگاه مقصود از با سواد بودن پیامبر اطلاع وسیع و علوم سرشار او حتى از طریق وحى باشد، این مطلب مورد تصدیق تمام مسلمانان است و اگر مقصود از با سواد بودن این است که بسان دیگران در مکتبهاى معمولى درس خوانده و استاد دیده، صفحات پرافتخار زندگى آن حضرت و صریح آیات قرآن شدیدا آن را تکذیب مى کند.

 

5- مسلمانان معتقدند که: آن حضرت پیش از بعثت نه کتابى را مى خواند و نه صفحه اى مى نوشت و این مطلب را خود قرآن با کمال صراحت در سوره عنکبوت، آیه 48 بیان نموده، چنان که مى فرماید: پیش از نزول قرآن کتابى را نمى خواندى و بادست خود چیزى نمى نوشتى، براى این که کافران پس از بعثت در آیین نبوت تو شک نکنند.             آیا آن حضرت پس از بعثت مى خواند و مى نوشت، یا نه؟ در این مورد یک نظر قطعى صددر صد نیست، مشهور این است که آن حضرت بعد از بعثت نیز عملاً نمى خواند و نمى نوشت و تمام نامه هاى پیامبر را دیگران مى نوشتند و خود او انشا مى کرد و روایات اسلامى این نظر را تایید مى کند. آرى، برخى از علما اعتقاد دارند که نخواندن و ننوشتن او گواه بر عدم قدرت اوبر نوشتن و خواندن نیست؛ زیرا خواندن و نوشتن یک کمال بزرگى است که نمى توان گفت پیامبر اسلام فاقد این کمال بوده است- اگرچه او از این کمال استفاده اى نمى کرد.

 

مرحوم مجلسى در بحار، فصل حدیبیه مى فرماید: توانایى آن حضرت نسبت به خواندن و نوشتن مورد تردید نیست؛ شخصیتى که صاحب این همه معجزات و کرامات واین همه معارف و علوم است، چطور مى شود به یک سلسله حروف و نقوش آشنایى نداشته باشد.)

6- با این که صفات زندگى او گواهى مى دهد که درس نخوانده بود- مع الوصف- گروهى ازیهودیان پیامبر را متهم کردند که این مطالب را از روى کتابهاى پیشین برداشته است، چنان که قرآن این تهمت را از آنان نقل مى فرماید: ((و قالوا اساطیر الاولین اکتتبها فهى تملى علیه بکره و اصیلا قل انزله الذى یعلم السر فى السموات و الارض انه کان غفورا رحیما))؛ و گفتند: این همان افسانه هاى پیشینیان است که وى آن را رو نویس کرده و هر صبح و شام بر او املا مى شود. بگو: کسى آن را نازل کرده که اسرار آسمانها و زمین را مى داند؛ او (همیشه) آمرزنده و مهربان بوده است.

7- او با این همه دورى که از خواندن و نوشتن داشت، باز از نیش تهمت حسودان آسوده نبود اگر فرضا دو روز کتابى به دست مى گرفت، صفحاتى را مى نوشت، حربه اى به دست مخالفان و دشمنان او مى افتاد، دیگر آنچه مى خواستند مى گفتند ونسبت مى دادند پیامبر در سن دوازده سالگى دقایقى چند همراه کاروان قریش با راهبى که در راه شام بود ملاقات نمود، اکنون خاور شناسان آن را دستاویز قرار داده و جنجالى به راه انداخته اند و با کمال گستاخى مدعى هستند که محمد این حقایق را در آن چند لحظه از راهب شامى آموخته است .

آیا بهتر نیست اندیشیدن؟

 

نظر شما چیه؟

 


هو الحق المبین

مدتیه تو وبلاگهای برادران مسیحی این شبهه رو میبینم که چرا تو اسلام از جهاد صحبت شده و خیلی هم روش تاکید شده ولی تو مسیحیت اسمی از جهاد برده نشده  من هم تو چند خط و خیلی خلاصه این جواب رو بهشون می دم

می‏گویند مسیحیت این افتخار را دارد که هیچ اسمی از جنگ در آن نیست. اما ما می‏گوییم اسلام  این افتخار را دارد که قانون جهاد دارد. مسیحیت که جهاد ندارد چون هیچ چیزندارد، جامعه و قانون و تشکیلات اجتماعی بر اساس مسیحیت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد. در مسیحیت چیزی نیست، چهار تا دستور اخلاقی است، یک سلسله نصیحتهاست از قبیل این که راست بگویید، دروغ نگویید، مال مردم را نخورید؛ این دیگر جهاد نمی‏خواهد. اسلام  یک دینی است که وظیفه و تعهد خودش را این می داند که یک جامعه تشکیل بدهد. اسلام آمده جامعه تشکیل بدهد، آمده کشور تشکیل بدهد، آمده دولت تشکیل بدهد، آمده حکومت تشکیل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است؛ چنین دینی نمی‏تواند بی تفاوت باشد، نمی‏تواند قانون جهاد نداشته باشد، همچنانکه دولتش نمی‏تواند ارتش نداشته باشد. مسیحیت دایره‏اش محدود است و اسلام دایره‏اش وسیع است. مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمی‏کند، اما اسلام تمام شئون زندگی بشر را زیر نظر دارد، قانون اجتماعی دارد، قانون اقتصادی دارد، قانون سیاسی دارد، آمده برای تشکیل دولت، شکیل حکومت؛ آنوقت چطور می‏تواند ارتش نداشته باشد؟ چطور می‏تواند قانون جهاد نداشته باشد؟

نظر شما چیه؟

 


از دین برگشته ها

 

حتماً برا همه جالبه که بدونن چرا بعضی ها از دین اسلام بر می گردن؟ چطور ممکنه یه نفر این همه استدلال عقلی رو کنار بذاره و به گذشتش پشت کنه؟ حتی برا بعضی ها غیر قابل باور است!!! البته این ممکنه دلایل خیلی زیادی داشته باشه اما چند تا دلیل که به ذهن من رسه اینه :

 

1)      اولین دلیل عمده دین گریزی و یا اسلام گریزی بعضی ها عدم آگاهی از دین اسلام است مثلاً خیلی ها نمی دانند اسلام به همه پیروانش دستور داده تا در دین خدا جستجو کنند و مثل مشرکین دوره جاهلیت فقط از اجدادشان پیروی نکنند.(افلاتعقلون)( افلاتتدبرون) پس طبق نظر اسلام هر کسی برای مسلمان بودنش باید برهان و دلیل بیاورد ، این را هم همه می دانند که شب اول قبر دو فرشته بالای سر همه می آیند و می پرسند : خدایی که از او پیروی می کردی چه کسی است؟ چگونه پی به وجود او برده ای؟ چطور او را باور داشته ای؟ دینت چیست چگونه آن را قبول کرده ای ؟ پیامبرت کیست ؟ امامت کیست؟ و... و هر کسی باید برای آنها دلیلی بیاورد ، پس نتیجه می گیریم اسلام، مسلمان بودن زبانی را نمی پذیرد به این آیه توجه کنید (قالَتِ الاَعرابُ آمَنَّا قُل لَّم تُومِنُو وَلکِن قُولُو اَسلَمنَا  وَلَمَّا یَدخُلِ الإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُم)  «برخی از بادیه نشینان گفتند ایمان آوردیم به آنها بگو شما ایمان نیاوردید ، بگویید اسلام آورده ایم چون هنوز ایمان در دلهای شما داخل نشده » این آیه نشان می دهد که اسلام دو نوع است اسلام زبانی و اسلام قلبی (از روی آگاهی) و در واقع اسلامی مورد قبول است که پشتش دلیلی قاطع باشد تا با کوچکترین شبهه ای از دین خارج نشود یا به زبان ساده تر هر کسی در عمق دین باید مطالعه داشته باشد و بیشتر کسانی که از دین مبین اسلام خارج شده اند آگاهی خیلی کمی از این دین داشته اند.

2)      تاثیر پذیری از تبلیغات دشمنان دین:  معمولاً افرادی که آگاهی زیادی از دین ندارند چنانکه گفته شد دلیلی پشت اسلام پذیری آنها نیست با کوچکترین شبهه بزرگترین شک در دل آنها بوجود می آید به نحوی که گمان می کند که هیچ جوابی برای آن وجود ندارد ، در حالی که جوابش بسیار ساده و خنده دار است. و معمولاً این شبهات هم از طرف دشمنان اسلام مطرح می شود که نمونه اش در همین سایتهای اینترنتی و شبکه های ماهواره ای بسیار زیاد است .

3)      ادعای روشنفکری : بعضی ها فکر می کنند چون دو کلاس سواد دارند به جای آنکه بیشتر در دین تحقیق کنند آن را نفی می کنند و نام خود را روشن فکر می گذارند و معمولاً این دسته از افراد کسانی هستند که هیچ وقت حاضر نمی شوند از کسی سوالی بپرسند و اگر هم بپرسند حاضر به قبول حرف حق نیستند چون فکر می کنند عقل کل هستند ( توضیح اینکه منظور ،کسانی است که ادعای روشنفکری دارند نه کسانی که واقعاً روشنفکر و حق پذیرند )

4)      مَثَل دین اسلام و اسلام گریزان یا از دین برگشته ها مَثَل دریا و حباب است دریا بزرگ و بیکران، صاف و زلال است بر عکس حباب کوچک و حقیر است فکر می کند رهایی یافته و از دریا جدا گشته و به آسمانها می رود ولی یکدفعه می ترکد و نابود می شود دریا زلال است و می توان درون آن را دید  ، دریا پر حجم است ولی حباب  پوچ است فکر میکند زیباست ولی تو خالی است و هیچی درونش نیست کسی که از اسلام برگشته هم مثل حباب است فکر می کند رهایی یافته اما چیزی نمی شود که نابود می شود و البته پشیمان ، فکر می کند بزرگ است اما درونش پوچ و بی مغز و کلاً هیچ چیز درون خود ندارد.

5)      تنبلی : یکی دیگر از مواردی است که بعضی ها به خاطر آن از دین خارج می شوند مثلاً کسی که حوصله نماز خواندن ندارد،آن را رد می کند و می گوید نماز چیست؟ یا زنی که حاضر نیست چادر سرش کند اسلام را نفی می کند ! کلاً کسانی که حاضر نیستند تن به احکام دین بدهند و یا وجود دین آنها را از هوا و هوسشان باز میدارد(مثل همجنس بازها و این قبیل افراد) آن را نفی می کنند.

6)      ناسیونالیستها نیز عده ای هستند که فکر میکنند اسلام مال اعراب است و ایرانی نباید به دین تازی !!! در آید ناسیونالیسم را هر عقلی مردود می داند چون با حق ناسازگار است مثلاً اگر حق بر علیه ایران بود آن را قبول نمی کنند چون ایران از همه چیز برایشان مهمتر است!!!

 

                                                                                       

                                                      نظر شما چیه؟؟؟


یه نفر برام یه پیام فرستاده که تو که ادعای مسیح بودنت میاد چرا توی اندیمشک که کلیسا رو تخریب کردند مسیح نبودی در جواب اون آقا باید بگویم:

 اولاً من مسیحم ،مسیح اندیمشک ، نه که خدایی نکرده مسیحی باشم نه، یعنی از اونجا که مسیح به امام زمان اقتدا می کنه من نیز چون مسیح، به امامم (روحی له الفدا) اقتدا میکنم.

ثانیاً اندیمشک کلیسایی نداشت یه ساختمون خرابه کنار جاده اصلی تهران خرمشهر یعنی تقریباً وسط شهر بود که کلنگی شده بود اون هم مال زمونی بود که ایتالیاییها اومده بودند سد دز رو بسازند نه اینکه خیلی مذهبی بودند!!! گفته بودند ما بدون کلیسا نمی تونیم زندگی کنیم و از اونجا بود که اندیمشک صاحب کلیسا شد .

ثانیاً الحمد لله اندیمشک مسیحی ندارد و نداشته این ساختمون کلنگی هم این اواخر شده بود بیت المعتادین یعنی خانه معتادها و تزریقی ها ما هم از اونجا که دوست نداشتیم کلیسا تبدیل به چنین مکانی بشه و از طرفی مسیحیان هم به این کلیساشون بی توجه بودن این تصمیم گرفته شد تا دیگر چنین محلی برای تزریقی ها وجود نداشته باشد و بی احترامی هم به مکان مقدس اقلیتها نشود ، ما که مثل اونها مسجد خراب کن نسیتیم(مسجد بابری و مسجد الاقصی و...)

ثالثاً زمین و مکان این کلیسا توسط شهرداری از اسقف ارامنه ایرانیان خریداری شده یعنی در واقع خودشان فروختند به ما چه!

رابعاً از انجا که طرح توسعه شهری باعث می شد قسمتی ازکلیسا تخریب شود

باقیمانده آن هم لازم نبود سلام بماند

خامساً در احکام اسلام هست که وقتی مسجدی در مکان بدی واقع شده می توان آن را برای مصالح مسلمین تخریب کرد حالا چطور شده که تقدس کلیسا از مسجد بالاتر رفته؟

سادساً این مسجد همانطوری که گفته شد مال ایتالیایایی هایی است برای ساخت سد دز در زمان طاغوت آمده بودند چیزی حول و حوش 50 سال پیش ، پس نتیجه می گیریم جزء آثار باستانی های این شهر هم نیست.

ما هیچ وقت به داشتن کلیسایی در شهرمان افتخار نکرده و نمی کنیم کلیسایی که مرد به مرد و زن به زن را حلال می کند چه افتخاری دارد؟؟؟


صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم