سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
مناظرات من و مسیحی - مسیح اندیمشک

 


  


 


مناظرات من و مسیحی


قسمت چهارم


از دوستان و طالبان حقیقت که قصد دارند حقیقت بر انها مکشوف گردد خواهش میکنم حتماً قسمتهای گذشته را مطالعه نمایند


در قسمت گذشته مسیحی ادعا کرد که قران یک اثر کپی برداری شده از روی تورات و انجیل است که قرار شد من بعداً جوابش رو بدم  


اکنون ادامه مناظره....


من گفتم : اما اینکه شما فرمودید قرآن از روی انجیل و تورات نوشته شده تهمتی بسیار نارواست چون کسانی که با این سه کتاب اسمانی آشنا هستند به خوبی مطلعند که نسبت احکام اسلامی که از قران استنباط شده  به احکام دینى تورات و انجیل از جهت کیفیت و کمیت، نسبت دریا به دریاچه هاى کوچک مصنوعى است.
اولا پیام مهم اسلام- که در ادیان یهود و مسیحى تحریف شده فعلى مفقود است- پیام توحید ناب اسلامى است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله بگو اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد»
مقایسه سوره مبارک حمد و توحید با همه آیات تورات و انجیل که درباره خدا گفته شده است نشان مى دهد که توحید ناب اسلامى، چه پیشرفتى در فهم معارف الهى دارد. عقیده غیر عقلانى تثلیث و مطالب پیرامون آن، مثل این که نان و شراب در مراسم عشاء ربانى گوشت و خون عیسى است و همچنین تحریفات بیشمارى که در این دو دین انجام شده است. همگى گواه تفاوت عمده دین مبین اسلام با ادیان تحریف شده مذکور است.
این اختلاف سطح معارف الهى در مباحثى چون نبوت، قیامت، انسان شناسى نیز مشهود است و خلاصه معارف دین اسلام با ادیان مذکور قابل قیاس نیست
ثانیا، نگاهى به فهرست احکام اسلامى نشان دهنده تفاوت کمى و کیفى اقسام اسلامى با آن چیزى است که در دو کتاب تورات و انجیل درج شده است.
احکام دین مسیحیت، عمدتا در تورات آمده است که آن هم مربوط به مسائل کاملا فردى چون ختنه، گوشت خوک، میت، نفاس، خون، جنابت، احکام قربانى و مثل آن مى باشد.
اما احکام اسلامى بر دو بخش عمده تقسیم مى شود: 1- احکام عبادى- فردى 2- احکام عبادى- اجتماعى، سیاسى.
برای اینکه مسئله روشنتر بشود من  از کتاب شریف تحریرالوسیله حضرت امام به صورت فهرست وار به برخى اقسام اسلامى اشاره مى کنم:
1- احکام عبادى- فردى
- احکام پاکیزگى: 1- فردى (بدن)، 2- لباس، 3- مکان.
- احکام آلودگى ها: 1- انواع آلودگى ها، 2- راه هاى رفع آلودگى ها، 3- وضو، غسل، تیمم.
- احکام ویژه زنان: 1- حیض، 2- نفاس، 3- استحاضه.
- احکام مربوط به مردگان: کفن و دفن.
- احکام مربوط به نمازهاى واجب: 1- نمازهاى پنجگانه در روز 2- نمازهاى آیات، 3- نمازهاى جمعه و عید و سایر نمازها.
- ترتیب و شکل نمازها و آنچه موجب بطلان نمازها مى شود (ارکان و شرایط نمازها).
- نمازهاى مستحب، نماز جماعت و.
- احکام مربوط به روزه، روزه هاى واجب، مستحب، مکروه و حرام.
- ماه رمضان و مسائل آن.
- اعتکاف و مسائل آن.
- احکام مربوط به حج: 1- حج واجب و مناسک خاص آن (ارکان و شرایط آن)، 2- حج مستحبى 3- واجبات و محرمات حج.
- احکام مربوط به وصیت.
- احکام خوردنى ها و آشامیدنى (حیوانى و غیر حیوانى) واجبات و محرمات و مستحبات.
- احکام صید و شکار و روش استفاده از گوشت حیوانات.
- احکام قسم و نذر و عهد.
2- احکام عبادى- اجتماعى- سیاسى
- احکام مربوط به خانواده: روابط دختر و پسر، شرایط ازدواج، عقد ازدواج و احکام و شرایط آن، روابط فامیلى (محرم و نامحرم)، روابط زناشویى، مهر، روابط مادر و فرزند، روابط پدر و فرزند،
احکام مربوط به طلاق: شرایط طلاق، زنان و مردان پس ازطلاق،
- احکام فوت همسران.
- احکام ارث: ارث همسران از هم، ارث فرزندان از والدین، ارث والدین از فرزندان، دیگر کسانى که ارث مى برند.
- احکام اقتصادى: زکات مالیات اسلامى، شرایط و ارکان آن، زکات فطره در پس از ماه رمضان، احکام خمس و شرایط و ارکان آن.
- احکام معاملات در اسلام: معاملات حرام، معاملاتى که نباید انجام شود.
- احکام خرید و فروش و تجارت: شرایط خرید و فروش، مسائل و مواردى که موجب به هم خوردن معامله مى شود.
- احکام دیگر اقتصادى: مضاربه، شرکت، مزارعه، مساقات، اجاره، شفعه، عاریه، جعاله، ودیعه، قرض و وام دارى.
- حرمت ربا و استحباب قرض الحسنه.
- احکام رهن، حجر، ضمان، حواله، کفالت، هبه، اقرار، وقف، غصب، احیاى موات و.
احکام قضاى اسلام.
- وکالت.
- قضا، صفات و شرایط قاضى، شرایط دعوا.
- روش هاى رسیدگى قضایى.
- شهود و صفات آنها.
- حدود و مجازات اسلامى.
- حد زنا و موجبات آن، حد لواط و غیره و لوازم آن.
- حد مستى و موجبات آن، حد دزدى و موارد آن.
- ارتداد، دیگر حدود اسلامى.
- قصاص و مسائل مربوط به قتل و نقص عضو.
- قتل ها و نقص عضوهاى غیر عمدى.
- احکام سیاسى اسلامى.
- احکام اهل ذمه و مسیحیان و یهودان در دامن دولت اسلامى.
- احکام مربوط به
ولایت فقیه، شرایط حاکم دینى و اسلامى.
- مسائل مربوط به حکومت.
- احکام مربوط به دفاع و جهاد.
- احکام امر به معروف و نهى از منکر: شرایط و اقسام امر به معروف و نهى از منکر، مراتب این دو
فهرست ارائه شده، بسیار خلاصه و چکیده مى باشد و براى هر یک از این احکام آیات و روایات متعددى است. گذشته از آن در احکام اسلامى به دو مطلب دیگر برخورد مى کنیم.
الف: احکامى که به قواعد فقهى معروف هستند. قواعدى چون «نفى ضرر» به این معنى که در اسلام هیچ قانونى که موجب ضرر به دیگران شود وضع نمى شود و چنین قوانینى مشروعیت ندارد. یا «نفى سبیل» که به این معنى است که هر حکم و قانونى و روشى که موجب سلطه بیگانگان بر مسلمانان شود، ممنوع است که مى تواند در سیاست خارجى مورد استفاده قرا گیرد.
قواعد فقهى نیز فراوان است. این احکام نیز مبتنى بر آیات و روایات فراوانى هستند.
ب: احکامى که به قواعد اصولى معروفند و در مقام عمل به کمک انسان مى آیند. احکامى چون استصحاب (که یقین سابق را به شک لاحق نباید از بین برد) اصالت برائت (که اصل در برائت است) اصالت اشتغال و احتیاط، تخییر، احکام و قواعدى که در هنگام تعارض دو حکم پیش مى آید و جز آن از احکام و قواعد اصولى هستند. براى این قواعد نیز آیات و روایات فراوانى است.
نکته آخر این که منابع عمده و اساسى دین اسلام، دو امر است:
1- عقل که همچون چراغى است که راه را روشن مى کند.
2- نقل، نقل عبارت از قرآن و حدیث است. قرآن که در دسترس است.
اما روایات و احادیث فقهى که احکام اسلامى را بیان مى کند در چهار کتاب عمده آمده است:
1- الکافى، ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینى (متوفاى 319 ه. ق) در 8 جلد که 4 جلد آن مربوط به احکام مى باشد.
2- من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق (ابو جعفر محمد بن على بن الحسین بن بابویه القمى) متوفاى سال 381 ه. ق) در 4 جلد.
3- الاستبصار، شیخ الطائقه ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسى، متوفاى سال 460 در 4 جلد.
4- تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، در 10 جلد.
این چهار کتاب عمده روایات فقهى شیعه را جمع آورى کرده اند و مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملى متوفاى 1104 ق بیشتر احادیث فقهى را در کتاب خود با نام «وسائل الشیعه» جمع آورى نموده است. همچنین میرزاى حسین نورى متوفاى سال 1320 ق بقیه احادیث فقهى را در کتاب خود به نام «مستدرک الوسائل» جمع آورى کرده است. (در ضمن شما هم اگر دلیلی می آورید از این کتب یا کتب دیگری که مورد تایید شیعه است دلیل بیاورید نه از کتب اهل سنت چون ما آونها رو قبول نداریم شما هم دلیلهیتان از کتابهای اهل سنت رو به خودشون بگویید )


مسیحی گفت :اتفاقاً اشکال اساسی دین اسلام و بقیه ادیان هم اینه که سعی میکنند تا بوسیله شریعت به خدا برسند ولی شریعت ما رو از خدا دور میکنه و می خواهند  دیگران را عوض کنند اونم به زور درحالی که خداوند میگه هرکسی باید از خودش شروع کنه و کاری به دیگری نداشته باشه ( به کسی امر به معروف و نهی از منکر نکنه و براش نره رو منبر)مسیح میگه: چرا پر کاهی را که در چشم برادرت (دیگری ) هست میبنی اما چوبی را که در چشم خودت هست نمیبنی.!!!! اشکال شما هم اینه که فکر میکنید مسیحیت دینه ولی مسیحیت دین نیست رابطه است رابطه با خدا و نه هیچ کسی می تونه این رابطه رو به هم بزنه و نه با شریعت میشه به خدا رسید .


من گفتم : دوست عزیز من، «شریعت» در لغت به معناى راهى در کناره رودخانه است که دستیابى به آب را آسان مى‏سازد. در واقع شریعت راهی نیک برای رسیدن به مقصود است و خداوند از ان جهت که ما احتیاج به رسیدن به خدا داریم این راه را برای ما قرار داده وگر نه پس هدف خدا از نازل کردن شریعت چیست؟ شما که تورات را قبول دارید بگویید که خداوند چرا ده فرمان را بر موسی نازل کرد به فرمایش شما خدا بی خودی این کار را کرده بگویید ایا خداوند کار بی حکمت میکند ایا خداوند کار بیهوده میکند خیلی مسخره است که خداوند دستور به چیزی بدهد که ما را از خودش دور گرداند و یا به چیزی دستور دهد و بگوید اینها را انجام ندهید دوست گرامی در واقع «شریعت جاده‏اى روشن و رهگذر نیک بختان است و طریق خوشبختى هر که از این راه برود، به رهایى مى‏رسد و هر که از آن روى گرداند، سرنوشتى جز هلاکت نخواهد داشت


در مورد فرمایش دیگرتان من تا حدودی با ان موافقم یعنی اینجا که (فرمودید هرکسی باید از خودش شروع کنه) اسلام هم به همین امر فرموده تا اینکه ایات زیادی در قرآن در همین مورد نازل شده مثلاً فرموده (((لِمَ تَقُولونَ ما لا تَفعَلون))) امرنکید به چیزی که خود به ان عمل نمی کنید و یا می فرماید (((أتأمرونَ الناسَ بالبرِّ و تَنسَونَ أنفسکم))) آیا مردم را به نیکی امر میکنید در حالی که خود را فراموش میکنید اما اینکه کسی با کسی کاری نداشته باشد این درست نیست بلکه همه ما احتیاج به همدیگر داریم بنی ادم اعضای یکدیگرند / که در افرینش ز یک گوهرند اینچنین نیست که هر کسی سر خودش در کار خودش باشد بلکه باید همدیگر را یاری کنیم اگر دوستمان یا برادر مان مشکلی داشت به کمک او بشتابیم اسلام میگوید همه مومنین با هم برادرند (((انماالمومنون اخوة))) هرگاه یکی از برادرانتان به راهی رفت که منجر به دور شدن او از خدا میشود تو او را از این کار باز دار، او را نصیحت کن و در راهی که خدا راضی است هر دو قدم بر دارید و به سوی او بروید او را عبادت کنید و به ریسمان الهی همگی چنگ زنید و متفرق نشوید آیا شما اگر دوستتان بخواهد از پرتگاهی مهلک سقوط کند او را اگاه نمی کنید ؟ آیا او را اها میکنید تا سقوط کند یا دست او را میگیرید؟


نکته دیگر اینکه اسلام به هیچ عنوان نمی خواهد کسی را به زور هدایت کتدبلکه در دین اجباری نیست اصلاً قصد من از مناظره با شما به هیچ عنوان این نیست که شما را مسلمان کنم بلکه می خواهم به شما حقیقت را نشان بدهم و برداشت اشتباهی که از اسلام دارید را برای شما توجیه کنم چرا که خداوند در قرآن می فرماید: (((لا اکراه فی الدین))) در دین هیچ اجباری نیست ، و امر به معروف هم فقط به خاطر همان یاری رساندنی است که عرض کردم


دوست عزیز من که خسته شدم شما چطور ؟


مسیحی : آره من هم خسته شدم


من گفتم: اینبار من خیلی حرف زدم دفعه دیگه نوبت شماست که بگویید و ما بشنویم...


مناظرات من و مسیحی


قسمت سوم


مسیحی گفت :‌ آخه اشکالات قرآن به همینها خلاصه نمیشن



من گفتم : چطور؟



مسیحی گفت : قسمت اعظم قران از روی تورات و اندکی هم از روی انجیل کپی شده است اما توی همین مسئله کپی کردن هم ناوارد بودند زیرا در داستانها میبنیم که مکانها ویا اسامی اشخاص را ونسبت انها را با هم اشتباه میگیره و حتی هدف و موضوع داستان در قرآن با آنچه که درتورات است فرق میکند. بعنوان نمونه:


همه ما میدانیم که عیسی مسیح کتابی از خود برجا نگذاشت و کتابی ننوشت چون او خود کلام زنده خداوند بود..انجیل بعد از مسیح نوشته شد توسط شاگردانش نوشته شد…اما در سوره آل عمران آمده است: که ((( وقتی مریم حامله میشود و با خدا گفتگو میکند که چگونه چنین چیزی ممکن است ؛میگوید:خداوند هنگامى که چیزى را مقرر دارد (و فرمان هستى آن را صادر کند)، فقط به آن مى‏گوید : «موجود باش!» آن نیز فوراً موجود مى‏شود... و به او(مسیح)، کتاب و دانش و تورات و انجیل، مى‏آموزد. ))) میبینیم که اینجا قرآن انجیل را به مسیح نسبت داده ، کلاً معجزاتی که قران به عیسی مسیح نسبت داده است اصلا در کتاب مقدس انجیل که قدمتش از قران بیشتر است نیامده است معجزاتی چون تبدیل گل به پرنده ویا سخن گفتن او درگهواره …


همینطور در سوره مریم آمده است که روح خدا به شکل انسان در امده بود و مریم به او باردار شد; و او را به نقطه دور دستى برد و خلوت گزید درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایى کشاند;آنقدر ناراحت شد که گفت: «اى کاش پیش از این مرده بودم، و بکلى فراموش مى‏شدم!... و گفت ا زاین درخت خرما بخور و»


…..این داستان نیز کاملا دروغ است چون بین حاملگی و زایمان مریم مدتی بیان نشده وگویی یک روزه هم حامله شده وهم زایمان کرده..و کسی حاملگی او را ندیده است…در حالی که در انجیل زمان حاملگی و دوران نه ماهه بارداری و تولد عیسی کاملا مشخص است و مریم همراه با نامزدش یوسف به بیت اللحم رفتند و در آنجا بود که عیسی به دنیا آمد انهم نه زیر درخت بلکه در یک ساختمانی که گوسفندان در آن نگهداری میشد و همینطور یوسف هم موقع زایمان کنارش بوده و بعد از آن عده زیادی برای دیدن عیسی به آنجا امدند و هدایایی همراه اورده بودند.


در قران درهمین سوره مریم ” محمد مریم مادر عیسی را همان مریم خواهر هارون و موسی میداند که نبی بود…و نمیدانست که بین این دو فرق هست .: «اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود، و نه مادرت زن بد کاره‏اى!!»  


یکی از بعدهای خداوند برای ما بعد روح القدس است یعنی خدا در سه بعد خودش را به ما معرفی کرده بعد پدر_ پسر_ روح القدس. که محمد این را هم اشتباه میکند و میگوید مسیحیان به سه خدا یعنی پدر- پسر – مادر(مریم) اعتقاد دارند یعنی برداشت ایشون اینه که  روح القدس همان مریم است…در سوره مائده آیه 116- آنگاه که خداوند به عیسى  مى‏گوید: «آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟» محمد خواسته بگه که مردم این دروغه که سه خدا ـخدای پدر - خدای پسر - خدای مادر ،وجود دارد …خود عیسی هم شهادت میدهد که یک خدا وجود دارد نه سه خدا!


بحث به اینجا که رسید نو بت به من شد


 


من گفتم: دوست عزیز من نمی دونم شما اسلام رو از چه منبعی شناخته ای ولی این رو می دونم که احتمالاً اون منبع هم مثل خودتون هیچ شناختی از اسلام نداشته شما باید هر سوالی را از اهلش بپرسید نه اینکه از دشمنان اسلام بپرسید .


تعابیر شما از اسلام واقعاً اشتباه است و من تاسف می خورم که شما چرا هر جا میرسید این حرفها رو میزنید ؟


شما رد ابتدای سخنانتان فرموده اید: قرآن از روی تورات و انجیل کپی شده که این به حق تهمتی است بس ناروا و چون جوابش خیلی مفصل است اجازه بدهید ما جوابش رو بعداً خدمت شما بگوییم


مسیحی گفت : امیدوارم


من گفتم : دوست من اشکال اساسی شما و دیگر از هم کیشانتان این است که حقایق قرآن را با انجیل که مطمئناً تحریف شده قیاس می کنید و این اشتباهی است که با یک نگاه کلی به قرآن و دیگر کتب آسمانی می شود آن را فهمید من به چند مورد از اونها اشاره می کنم باشد که استفاده کنیم


 


1)      قرآن کتاب قانون و کتاب تربیت و انسان سازى است که براى تکامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است و هر آنچه جنبه قانونى و تربیتى و انسان سازى دارد در آن گرد آمده است و کتاب دایره المعارف بزرگ و یا تاریخ نیست که تمام جزئیات تاریخ و علوم در آن گرد آمده باشد،(مثلاً اصحاب کهف چند نفر بودند؟ ، نام مادرمریم چه بود؟ ، ذوالقرنین که بود؟ بین حاملگی مریم چند روز بوده؟ ، چه خورده و کجا رفته ؟،و ... اینها مهم نیستند مهم کاری بود که آنها انجام دادند) بله در آن مواردى که جزئیات زندگى پیامبران و یا بستگان آنها فواید سازندگى و تربیتى و یا قانونى دارد در قرآن بیان شده است (مانند قصه هاى حضرت موسى(ع)از جمله برخورد او با دختران شعیب و داستان حضرت یوسف(ع)) و اما کتب تحریف شده ادیان قبلى، دست نوشته بشر است که به تمام علوم آگاهى و به همه مصالح احاطه ندارد و در مقام بیان این هم نبوده که یک کتاب تربیتى و سازنده جمع آورى شود، لذا بشر با آن ضعف آن زمان خودش هر چه توانسته و به یاد آورده و یا به آن دسترسى پیدا کرده از زندگى پیامبران آن را جمع آورى نموده است و بعدها نیز بر آن مطالبى اضافه شده است.


2)      قرآن کتاب جهانى و ابدى و ماندگار الهى است، لذا در آن مسائلى جمع آورى شده است که با جهانى بودن و ماندگارى آن سازگارى داشته باشد،اما کتب ادیان گذشته- اصلى و تحریف نشده آن که در دسترس نیست- جزئى و مخصوص زمان و مکان خاصى بوده است چون بشر آن دوره توان درک کلیات را نداشت تا چه رسد به کتاب هاى تحریف شده ی فعلى که دست نوشته هاى بشرى است طبق خواسته و سلیقه افراد خاصى است در زمان و محدوده خاصى نوشته شده است، جز مسائل جزئى که ساخته دست نویسندگان بوده در آن نیامده،) البته نمى گو یم تمام آن خلاف واقع بوده است (و اکثر جزئیاتى که در رابطه با پیامبران آمده مطابق شأن یک پیامبر الهى نیست مانند داستان حضرت آدم(ع)و این که حوا از دنده چپ آدم خلق شده است- داستان کشتى گرفتن یعقوب با خدا- و تحریفاتى که درباره ذبح ابراهیم ذکر کرده اند- و همین طور تهمت هایى که به یوسف(ع) بسته اند)


3)      قرآن معجزه جاویدان پیغمبر اکرم(ص)مى باشد لذا در تمام ابعاد آن داراى اعجاز مى باشد (فصاحت، بلاغت و اعجاز عددی ، به همین جهت از نکاتى غیر مفید و غیر بلیغ پرهیز شده است به خلاف تورات و انجیل فعلى که هیچ کس چنین ادعایى ندارد و واقعاً هم خالى از عیب هاى بى شمار نیست.( براى آگاهى بیشتر ر. ک:- مقایسه معارف قرآن با تورات و انجیل،- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى) ج 1، ص 189 و 204 ج 18، ص 177 ج 6، ص 41 و 379 و 121 ج 19، ص 381 و 120 ج 9، ص 294(


 


شما فرمودید همه ما میدانیم که عیسی مسیح کتابی از خود برجا نگذاشت و کتابی ننوشت انجیل بعد از مسیح نوشته شد توسط شاگردانش نوشته شد


خوب دوست عزیز من چند سوال از شما دارم آیا می شود به این کتاب اعتماد کرد؟ آیا احتمال نمی دهید آنها از روی فراموشی چیزی از ان کم و یا به ان اضافه کرده باشند ؟ بگویید آیا آنها معصوم بوده اند؟ اصلاً می شود به چنین کتابی اعتماد کرد ؟ آیا این خود دلیلی نیست بر رد کتاب شما ؟                                                                                                


 مطلب دیگر اینکه شما فرمودید (انجیل که قدمتش از قران بیشتر است )خوب بگویید آیا پیر گناهکار بهتر است یا جوان پرهیز گار


 


اما در مورد حضرت مریم نتیجه می گیریم اینکه حاملگی مریم چند روز بوده و چه اتفاقاتی افتاده اصلاً مهم نیست و قرآن کتاب دایرة المعارف هم نیست که همه چیز با ذکر جزئیات در آن آمده باشد


نکته دیگر سخنان شما این است : در قران مریم مادر عیسی را همان مریم خواهر هارون و موسی میداند که نبی بود


لازم است بگویم این شبهه جدیدی نیست همان موقع در زمان رسوال خدا هم این شبهه مطرح شد و رسول خدا جواب آن را فرمودند  جریانش هم از این قرار است که رسول خدا (ص) مغیره را برای تبلیغ نزد مسیحیان فرستاد آنها همین سوال را از او پرسیدند مغیره  چون جوابی نداشت بازگشت و از پیامبر (ص) پرسید حضرت فرمود آن زمان هارون شخص صالح و پرهیزکاری بود که زبانزد عام شده بود و هرکسی که اهل عبادت و پرهیزکاری بود را به برادر هارون و خواهر هارون می خواندند


پس قرآن منظورش این نیست که تو خواهر هارونی بلکه منظورش ای کسی که در عبادت مانند هارون هستی و در واقع این یک ضرب المثل است


 


اما در مورد اینکه خداوند در سوره 116 سوره مائده فرموده  ((( و اذ قال الله بعیسی بن مریم ءأنت قلت للناس اتخذونی و امی إلهین من دون الله قال سبحانک... ))) یعنی « ای عیسی آیا تو به مردم گقته ای که مرا و مادرم را به عنوان الهه برگزینند عیسی گفت پاک و منزه است خداوند...»


اولاً این آیه می گوید شما مریم را به عنوان الهه قرار دادید نه خدا ، و روشن است که بین این دو تفاوت بسیار است و نکته دیگر اینکه تاریخ نشان داده که در زمان پیامبر مسیحی ها حضرت مریم را به عنوان الهه قبول داشتند و برای او قربانی می کردند


دیدیم که تفاسیر شما از قران کاملاً اشتباه بود


پس بهتر است کمی بدون تعصب بیندیشیم


ادامه دارد....


 


به امید روزی که در کنار مسیح مریم به مهدی فاطمه اقتدا کنیم


 


قسمت دوم


با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان عزیز ، قسمت دوم مناظرات من و یک مسیحی آماده است فقط از کسانی که قسمت اول رو نخوندن خواهش میکنم قسمت اول رو حتماً یه نگاه بندازن


...مسیحی گفت :از همه چیز هم که بگذریم به نظر من قرآن کتاب خدا نیست


من گفتم: از کجا به چنین نتیجه ای رسیدی؟


مسیحی گفت:قرآن بر خلاف کتب پیشین ، نتوانسته توضیح و یا تعریفی از ذات خداوند داشته باشد …درقران سعی بر این شده که با بیان اسامی،خدا را به مردم بشناساند(99اسم).و با این وجود هنوز از شناخت ذات خداوند  عاجز است قران این اسامی را از روی اعمال واثار خداوند به او داده است اما این اسامی با خدا یکی نیستند .و نمیتوانند ذات خدا را تعریف کنند حتی گاهی این اسامی در تضاد با همدیگه هستند و با این تضادها از خدا تصوراتی به بشر میده که انسان متعجب و مشکوک میماند که آیا به این خدا باید اعتماد کرد ؟؟؟؟سعی میکنم این دو مطلب را در مثال توضیح بدم. مثلا قرآن میگوید خدا بخشنده است و بخشندگی او و رحمت او بر همه چیز قرار گرفته است و ازطرفی میگوید خدا جبار است ...درجایی میگه خدا مکارترین است... .اسامی بالا گاهاً برای خداوند یک توهین ویک دروغ بزرگ است


 


من گفتم : دوست عزیز من نمی دونم شما اسلام رو از چه منبعی شناخته ای؟ شما ادعا می کنید که مسلمان بوده ای و اطلاعاتتون از اسلام زیاده و لی در ساده ترین چیزها شبهه دارید یا به قول فلسفی ها شما شبهه در مقابل بدیهیات دارید من نمی دونم شما اسلام رو از کی یاد گرفتید و لی اینو میدونم اون شخص هم مثل خودتون هیچ شناختی از اسلام نداشته، ولی درست اینه هر وقت می خواهید در مورد اسلام تحقیق کنید از اهلش بپرسید از کسانی که در این دین تحقیق کرده و عمر خود را صرف یاد گیری و شناخت این دین کرده اند ، شما سعی کرده اید با زیرکی زیادی   صفات خدا رو طور دیگه ای معنی کنید ولی راه اشتباه پیموده اید چون معانی آنها با چیزی که شما فرموده اید فرق میکند من در مورد صفات خداوند که چند نوع هستند و به چه معنی چیزی نمی گویم فقط برداشتهای اشتباه شما رو از این اسامی ای که فرمودید بیان میکنم باشد که هدایت خدا شامل همه ما شود.


«جبار»در اصل ریشه و لغت یا از ماده جبر به معنى قهر و غلبه و قدرت است و یا ازماده جبران به معنى برطرف ساختن نقص چیزى است. ولى جبار چه به معنى اول یا دوم در دو شکل به کار مى رود گاهى به صورت مذمت و آن در موردى است که انسانى بخواهد کمبودها و نقایص خود را با خود برتربینى و تکبر و ادعاهاى غلط جبران کند و یا اینکه بخواهد دیگرى را در برابر اراده و خواست دل خویش مقهور و ذلیل سازد اما گاه جبار از همین دو ریشه در معنى مدح به کار مى رود و به کسى گفته مى شود که نیازمندیهاى مردم و نقایص آنها را جبران مى کند و استخوانهاى شکسته را پیوند مى دهد و یا اینکه داراى قدرت فراوانى است که غیر او در برابر او خاضع مى باشند بى آنکه بخواهد بر کسى ستم کند و یا از قدرتش سوء استفاده نماید و به همین جهت جبار به هنگامى که به این معنى باشد با صفات مدح دیگر همراه مى گردد. (تفسیر نمونه ج 9 ص 143، مکارم شیرازى)


و «مکر» هم به معناى تدبیر و چاره اندیشى در کارهاى خوب یا بد مى باشد. 


«مکر» در لغت به معناى تدبیر است. اعمّ از آنکه اصل تدبیر خوب باشد یا بد، و یا این تدبیر در کار بد باشد و یا در کار خوب. گرچه بعضى مکر را به فریب دادن معنا کرده اند و چنانچه به خدا نسبت داده شود به معناى پاداش و کیفر نیرنگ و فریب مى باشد.


مى خواستند حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) را بکشند یا زندانى کنند و مراد از «یمکر الله» همان تدبیر خداوند است که آن حضرت را مأمور به هجرت نمود. و همین که مى بینیم کلمه ى «مکر» همراه با وصف «السَّیئّى» در قرآن بکار رفته دلیل بر آن است که «مکر» گاهى بد و گاهى خوب است. بنابراین، آیات متعددى که آیه ى شریفه سوره رعد( 74 )صریحاً دلالت دارد بر اینکه تدبیر کلّى مال خداست و تدبیر دیگران در مقابل تدبیر خدا هیچ است و کارى از پیش نمى تواند ببرد.


کاربرد «مکر» در مورد خداوند با کاربرد آن در مورد آدمیان، کاملًا متفاوت است. مکر در آدمیان، نوعاً از موضع ضعف صورت مى‏گیرد که آنان با ترفندهایى، قصد غلبه و رسیدن به هدف خود را دارند. ولى در ذات سبحان خداوند، ضعف و قصورى وجود ندارد تا براى رسیدن به اهداف به ترفند متوسل شود. ازاین‏رو معناى مکر و کلمات مشابه آن در قرآن (کید، استهزا و...)، همان برنامه و سنن الهى در آفرینش است که مکر کنندگان با آن مواجه خواهند شد ولى از آن جهت که جریان این امور قدرى پیچیده و دور از انظار است، کلمه «مکر» درباره آن به کار رفته است. پس معناى آیه ((فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ)) آن است که: تنها زیان‏کاران خود را از مواجهه با سنت‏هاى الهى در امان مى‏بینند، در حالى که حتى پیامبران و اولیا نیز خود را مصون نمى‏دانند. معناى جمله (لاتمکر بى فى حیلتک )نیز آن است که مرا مستحق کاربرد مکر خود نگردان (مانند عذاب و سنن دیگر، نه آن که مرا از مکر خود ایمن نگه دار.


ممکن است شما بگویی اینها توجیه است / من هم به شما می گویم آیا احتمال دارد که درست باشد یا نه ؟ اگر احتمال هم بدهید حرفهای شما باطل است.


هدایت خدا و شفاعت اهل بیت بر همه ما باد


ادامه دارد...



سلام خدمت همه خوانندگان عزیز و با عرض معذرت از اینکه ما دیر به روز میشویم


تو این پست می خوام دلایلی برای اثبات خدا بودن مسیح ارائه بدم بعدش نظر یکی از دوستان مسیحی ام رو بگویم و تحلیل خودم به نظر ایشان .


این بحث رو به شکل مناظره آوردم که امیدوارم که استفاده کنید و به حقانیت دین مسیح پی ببرید!!!!!!


 مناظرات من ومسیحی


قسمت اول


مسیحی  : مسیح خداست



من :  از کجا معلومه؟



مسیحی : چون انجیل گفته؟



من :  چرا باید حرف انجیل رو قبول کنیم؟



مسیحی : چون سخنان مسیح است؟



من :  از کجا معلومه؟



مسیحی : چون خود انجیل گفته



من : چرا باید حرف انجیل رو قبول کنیم؟



مسیحی : چون سخنان مسیح است؟



من : چرا باید حرف مسیح رو قبول کنیم؟



مسیحی : چون خداست



من : از کجا معلومه؟



مسیحی : چون انجیل گفته



من : چرا باید حرف انجیل رو قبول کنیم؟



مسیحی : چون سخنان مسیح است



من :  از کجا معلومه؟



مسیحی : چون خود انجیل گفته...


 


سه سال بعد...


 


مسیحی : اصلاً می دونی چیه برداشت شما کاملا اشتباه است و زحمت رفع این اشتباهات شما به گردن ما می افته .
مسیح خداست و انجیل کلام اوست .نه به دلایلی که شما گفتید بلکه به این دلیل که خود مسیح که زنده است با تک تک مسیحیان ملاقات روحانی و حتی ظاهری داشته و خود او به تک تک انها حقانیت خودش را و کلامش را ثابت کرده است .
برای من نیز دقیقا همینطور بوده …اگر شما هم قلبی در پی حقیقت داشته باشید ، بطوری که برای قانع شدن شما کافی باشد با شما نیز ملاقات خواهد کرد ، امتحانش فقط داشتن یک قلب فروتن است.
امتحان کن و از خود مسیح بپرس ،که ایا این چیزهایی که شنیدم درست است و مطمئناً بهت جواب خواهد داد.


 


خوب این هم مناظره و دلایل محکم و براهین مستدله عقلی مسیحیان برای اثبات وجود خدا


حالا تحلیل من به جواب مسیحی عزیز


برادر مسیحی خیلی ممنون از این همه زحمتی که کشیدید


یعنی مسیح با چند میلیارد آدم زنده بعد از عروجش به آسمان ملاقات کرده و گفته که من خدا هستم!!!! اگه اینطوره پس چطور شد که همه ایمان واقعی بهش نیاورده اند؟؟؟ اگه همه بهش ایمان نیاورده اند شما چرا میگویید 6 میلیارد مسیحی داریم ؟؟؟ پس آمار و ارقام مسیحی ها همش پوچ و بی دلیل است .


اما نکته جالب سخنان شما این است که  ظاهراً خودتان هم میدانید که من هیچ گاه مسیح را نخواهم دید به خاطر همین دیدن مسیح را مشروط به قلبی در پی حقیقت و قلبی فروتن کرده اید که بعداً اگه گفتم پس چطور شد که ندیدمش؟ آنوقت شما بگویید خوب حتماً قلب فروتن و در پی حقیقت نداشته ای!!!!!!!!!!


مثل این است که یک  نفر از من بخواهد وجود امام زمان را برایش اثبات کنم من هم بهش


 می گویم :


خوب کاری نداره شما باید بروی 2 سال در مسجد سهله اعتکاف بگیری ، بعد از آن سه سال در کوه خضر اقامت کنی و هر شب هم با پای پیاده به مسجد جمکران بری تا امام زمان رو ببینی و او خودش به تو بگوید که من کی هستم و وجود دارم و... تازه علاوه بر اینها باید قلب فروتن هم داشته باشی ...


امام زمان اگر در غیبت به سر می برد آنقدر دلیل و برهان برای اثبات وجودش به جا گذاشته که احتیاج به دیدنش نباشه ...


نظر شما در مورد این مناظره چیه؟



 


صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " مسیح اندیمشک " برای " محمد گرمسیریان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم